سلام دوباره
شما این ایمیل را دریافت کردید به این دلیل که در لیست اعضای سایت thecoach.ir بودهاید.
شما من رو از محتوایی که در این سایت منتشر کردهام میشناسید و احتمالا تعدادی از شما هم در دورههای شناخت تواناییها و پلاتو که در سالهای قبل برگزار میشد شرکت کردهاید.
به آمارهای سنی بازدیدکنندگان سایت که نگاه میکنم میبینم که همه با هم پیرتر شدهایم. قبلترها بازدیدکنندهها از رده ۲۵ تا ۳۵ بودند و حالا رده سنی بازدید کنندگان دهسال جابهجا شده. یعنی بیشترین بازدیدها از رده سنی ۳۵ تا ۴۵ است. چیزی که در این سالها فهمیدهام فارغ از سن و سال این است که کیفیت زندگی ما وابستگی زیادی به کیفیت پرسشهایی دارد که برای خودمان طرح میکنیم.
قرار ما دوشنبهها هر دو هفته یکبار
شما این خبرنامه را هر دو هفتهیکبار در روزهای دوشنبه دریافت میکنید. در هر دو هفته من درباره موضوعهایی در زمینه تحول فردی و سازمانی مطالبی رو براتون ارسال میکنم.
در سالهای گذشته که کمتر فعال بودم، بسیار زیاد تجربه کردم که تغییر و تحول از تغییر در گفتگوها حاصل میشه و شما میتونید این خبرنامه را بهانهای برای شکلدهی گفتگوهای مشترک افرادی که نسبت به خود و محیطشان دغدغهدارند فرض کنید.
سری جدید پادکست مربی
برای شروع میتونید سری جدید پادکست مربی رو گوش کنید. درباره مباحثی در زمینه دیالوگ، عدمقطعیت، تناقضهای ما و شکلگیری و تغییر مفاهیم در جوامع انسانی و ...
قسمت اول: مشعلی در دستان ما
قسمت دوم: گفتگوهای بداهه
قسمت سوم: تکگویی و خودتجویزگری
قسمت چهارم: با عدم قطعیت چهکار کنیم؟
قسمت پنجم: ۱۰ راهکار برای از بین بردن روابط
قسمت ششم: از بیلاخ تا لایک
قسمت هفتم: هفت و پانزده دقیقه عصر
قسمت هشتم: گربه، کافه، کارگاه و تناقضهای ما
کانال یوتیوب
در کانال یوتیوب ویدئوهای آموزشی، وبینارها و سمینارها را منتشر میکنم که برای همه در دسترس باشد. حتما عضو کانال یوتیوب بشید.
اگر به موضوع تغییر فضای تعارض و تفاوت به همکاری و خلق آینده علاقه دارید روی این لینک کلیک کنید و سه قسمت ویدئوهای Theory U را مشاهده کنید.
از یادداشتهای شخصی
نامهای به آقای هنکس - قسمت اول
یک متنی از لابهلای یادداشتهای شخصی پیدا کردم که اینجا آوردمش.
من شما را ندیدهام و احتمالا هم هرگز نخواهم دید. شاید دلیلی برای نامهنگاری هم وجود نداشته باشد. شاید تمام این نامهها در صندوق پستی کنار خانهی شما جمع شوند و هرگز گشوده نشوند. نمیدانم! شاید هم توسط شما خوانده شوند. اما من چارهای جز نوشتن ندارم. اگر شما این نامهها را بخوانید که چه عالی. نامه نوشته میشود که خوانده شود. اما اگر هم موریانهها این کاغذها را جویدند یا آب باران این کاغذها را آنقدر نمدار کند تا بپوسند هم من مجبور به نوشتن هستم. نمیتوانم غمگینی یا حتی سرخوردگی خودم را از خوانده نشدن نامهها انکار کنم. هر نامهای برای خوانده شدن نوشته میشود. اما از آنجایی که چارهای جز نوشتن ندارم بنابراین بهخودم یک دلداری مثبتاندیشانهای میدهم که شاید شما در زمانی، حوصله کنید و آنها را بخوانید.
من برای اینکه این نامهها را به شما بنویسم در هزار سوراخ دنبال دستفروشان و عطیقهفروشانی گشتم که بتوانم لای وسایلشان یک دستگاه ماشین تحریر پیدا کنم. شاید بپرسید با وجود کامپیوتر و حتی دستیاران صوتی که میتوانند صوت را به متن تبدیل کنند چرا باید سراغ ماشین تحریر رفت؟
تا بعد…
خوب باشید
امیر مهرانی