هاروکی موراکامی

این روزها افتاده‌م به موراکامی خوانی. نویسنده‌های معدودی هستند که بعد از خواندن یکی دو داستان از اونها مریدشون می‌شم. مثلا ریموند کارور، ایتالو کالوینو و رولان بارت از این دسته هستند. حالا باید به این لیست هاروکی موراکامی رو هم اضافه کنم. اولین داستانی که از موراکامی خواندن اسمش بود ملاقات دختر صد در صد ایده‌آل در صبح ‌گاه بهاری. متن داستان را روی لپ‌تاپم ذخیره کرده بودم. شبی بود که برای ماموریت کاری به بوشهر رفته بودم و تنها در یک اتاق بسیار کوچک روی تخت دراز کشیده بودم و شروع کردم به خواندن این داستان. همانجا شیفته این نویسنده شدم. اما فاصله بین داستان اول تا دوم زیاد بود. دومین بار کتاب پس از تاریکی بود که آن را وقتی که در ICU بستری بودم خواندم. و حالا روی دور موراکامی خوانی هستم.

موراکامی داستانی دارد با عنوان دختر تولد که در کتاب نفرهفتم (نشر ثالث) چاپ شده است. ماجرای داستان دختری است که پیشخدمت یک رستوران است و تولد بیست‌سالگی‌اش مثل همه روزهای دیگر عادی است. اما اتفاقی باعث می‌شود که او با شخصی روبرو شود که به دختر بگوید برای روز تولدت فقط می‌توانی یک آرزو بکنی و من آن را برآورده می‌کنم. دختر آرزو می‌کند. ما به‌عنوان خواننده نمی‌دانیم آرزوی دختر چیست. اما انتهای داستان جمله کلیدی را می‌خوانیم:

” می‌[خواستم بگم مهم نیست چه آرزویی داشته باشی، مهم نیست چقدر تلاش کنی، چون غیر از خودت نمی‌تونی چیز دیگه‌ای باشی. همین.”

وقتی این جمله را خواندم نقاط نورانی در ذهنم شکل گرفت. آخرای شب بود اما این جمله خواب را از چشمانم برد. با خودم گفتم این جمله من است. اصلا این حرف من است. من مشابه این جمله را سرکلاس‌های شناخت توانایی‌ها به شرکت‌کنندگان می‌گویم. باید از این جمله رمزگشایی کرد. این جمله واقعا به این معنی نیست که آرزوها و تلاش مهم نیستند بلکه آروزها و تلاش‌هایی که با خود واقعی ما همسو نباشند عملا به جایی نمی‌رسند. و حقیقت همین است که ما نمی‌توانیم چیزی غیر از خودمان باشیم. ما نمی‌توانیم خودمان را انکار کنیم. خودمان را با همه توانایی‌ها و ضعف‌ها. همه آنچه که در کارگاه شناخت توانایی‌ها سعی می‌کنم بگویم همین است. توانایی‌ها و نقاط ضعف وجود دارند و باید آنها را پذیرفت. باید توانایی‌ها را به حداکثر رساند و نقاط ضعف را مدیریت کرد.

متشکرم آقای موراکامی بخاطر داستان دختر تولد.

صفحه ویژه هاروکی موراکامی در بلاگ سیب گاز زده را اینجا ببینید.

——————————————————————————————————————————————————

این مطلب در وبلاگ thecoach.ir منتشر شده است. شما می‌توانید مشترک خورا ک این بلاگ شوید.

برای آگاهی از دوره‌های آموزشی در خبرنامه آموزشی عضو شوید.

من را در توییتر و گوگل+ دنبال کنید.

Showing 0 comments
  • سعیدسرحدی
    پاسخ

    سلام به مطلب خیلی مهم و خوبی اشاره کردین.دست شما دردنکنه،ای کاش این جمله همیشه به یاد انسان بمونه تا حرص آروزها و تلاش‌هایی که انجام داده ولی نتیجه ای در بر نداشته نخوره.
    این موضوع منو به یاد قسمتی از یک فیلم انیمیشن (Mary and Max)می اندازد که فکر میکنم بی ارتباط نباشه و اینجا مینویسم:
    I have to accept myself,my warts and all.they are part of us and we have to live with them.
    به هرحال ما باید متناسب با توانایی های خود زندگی کنیم و از زندگی لذت ببریم

  • مهدی نصیری
    پاسخ

    سلام آقای مهرانی
    مطلب جالبی بود… و یادآوری خوبی… ممنون

  • زهرا
    پاسخ

    سلام
    خیلی جالب بود.

  • اوبالیت به بو
    پاسخ

    درود بر شما

    خوب به خاطر دارم: با تمرین و پشتکار بیشتر فقط کمی بهتر می شویم

    دوستان این بخش رو بیشتر بخوانند:

    حقیقت همین است که ما نمی‌توانیم چیزی غیر از خودمان باشیم. ما نمی‌توانیم خودمان را انکار کنیم. خودمان را با همه توانایی‌ها و ضعف‌ها. همه آنچه که در کارگاه شناخت توانایی‌ها سعی می‌کنم بگویم همین است. توانایی‌ها و نقاط ضعف وجود دارند و باید آنها را پذیرفت. باید توانایی‌ها را به حداکثر رساند و نقاط ضعف را مدیریت کرد.

  • لیلا مقدم فر
    پاسخ

    سلام
    یادمه واسه کنکور رشته انسانی درس می خوندم(دیپلمم ریاضی بود) شنیده بودم رشته ارتباطات رتبه زیر هزار میخواد چون فقط دو تادانشگاه اونو داشتن. من درس می خوندم یک هفته عالی و یک هفته بد و هفته ای که بد درس می خوندم برنامه ام رو پاره می کردم و از نو می نوشتم ،واسه بقیه روزایی که داشتم .وقتی بد درس می خوندم نا امید می شدم اما یه بار به خودم گفتم تو همینی که هستی چرا می خوای یه چیزی باشی که نیستی چرا خودت رو اذیت می کنی !
    بعد از اون درس خوندم ولی خودم رو اذیت نکردم آخر سر هم رتبه ام 600 شد و دقیقا همون چیزی که می خواستم رو قبول شدم .حس خیلی خوبی بود اما…
    گاهی اوقات شناختی از شرایط جامعه و محیطهای کاری نداری و به خاطر همین مجبور به سعی و خطا میشی! اونوقت عقب می مونی اما الان باز هم یادم اومده به خودم بگم تو همینی که هستی داری تلاش می کنی که هر روز بهتر و کم نقص تر بشی و باز الان حس خوبی دارم.

  • صابر طباطبائی یزدی
    پاسخ

    سلام متشکرم که مینویسی و دیگران را به خواندن وامیداری تا لذت ببرند. تفکر ، انسان را می سازد. مطالعه چیزی غیر از تفکر نیست. باید به مردم جستجوگری را یادآوری کنیم. استاد عین . صاد. میفرمود: به وسعت ها فکر کنید. وسعت این عالم و این همه ستاره و کهکشان برای چیست؟ خداوند بیهوده این همه ستاره و کهکشان نیافریده. برای ما پیامی داشته است. و کنار آیه ای از قرآن .. فرموده ی حضرت علی را میگذارد و نتیجه میگیرد که وسعت درون انسان خیلی بیشتر از وسعت عالم ماده است. و کسی که این وسعت را درک کند. و بیاندیشد بیشتر از شرکت و پول و شهرت به خودش می پردازد. تربیت خودش را جدی میگیرد. برای دوره های تربیتی و اخلاقی و موفقیت وقت و پول خرج می کند. ارزش و اهمیت قائل می شوند. فایل های صوتی سخنرانی های عین صاد هست. من در ماشین که مینشینم همان کتاب ها سخنگو می شوند. و مرا به تفکر وا میدارند

  • محمد
    پاسخ

    فقط می تونم بگم تحت تاثیر قرار گرفتم.
    کاملاً موافقم با شما.

Leave a Comment