این سه رفتار را اگر در خود می‌بینید باید به شکل جدی به تغییر نگرش خود فکر کنید. اگر هم آدم‌هایی اطراف شما هستند که اینگونه رفتار می‌کنند احتمالا در ارتباط با آنها اذیت می‌شوید و مجبور به بازنگری در سطح روابط خود خواهید بود:

دلیل‌تراش

دلیل‌تراش‌ها مسائل خود را حل نمی‌کنند و از آنها فرار می‌کنند. دلیل‌تراش‌ها برای محق جلوه دادن خود سعی می‌کنند نظر طرف مقابل را جلب کنند و از او برای مجموعه دلایلی که می‌آورند تاییدیه بگیرند. معمولا گفتگو کردن با این افراد سخت و ملال‌آور است چون صرفا گفتگو تا زمان نظر موافق دادن ادامه دارد و معمولا نظر مخالف را نمی‌پذیرند و حتی قهر می‌کنند. به این دسته از افراد نمی‌توان گفت مشکل از تو است چون سعی می‌کنند جماعتی را همراه خود کنند. روابط این افراد طبیعتا تا زمانی ادامه دارد که برای دلیل‌تراشی‌هایشان به آنها حق بدهید.

قربانی‌

قربانی خود را محق بدبختی در زمان حال می‌داند چون در گذشته اتفاقی برایش افتاده که موقعیت‌های مطلوب فعلی را از او گرفته. قربانی همواره لیستی از افراد و وقایع دارد که در گفتگوهایش به آنها اشاره می‌کند و آنها را مسبب بدبختی خود می‌داند. قربانی‌ها معمولا می‌گویند، پدرم، مادرم، دوستم، شریکم، مملکت و … و در همه این موارد خطایی جستجو می‌کند که مانع پیشرفت او شده. این گروه از افراد مسئولیت‌‌پذیر نیستند و نمی‌خواهند نقش خود را در شکل‌گیری سرنوشت ببینند. همراهی و ارتباط با این افراد مشکل است چرا که همواره انگشت اشاره‌شان به سمت دیگران و شرایط بیرونی نشانه رفته است.

چمدان‌دار

چمدان‌دار کسی است که در مشکلات مدام لبخند می‌زند و به کسی خورده نمی‌گیرد. در برخورد با خطاها می‌گوید بخشیده است اما در واقع این‌طور نیست. از این افراد باید ترسید. این گروه چمدان‌هایی دارند که خطاهای دیگران را در آنها نگهداری می‌کنند و در بدترین زمان ممکن تمام دلخوری‌های گذشته را وسط می‌کشند. این گروه از افراد معمولا زمانی چنین اقدامی می‌‌کنند که احساس عدم امنیت به آنها دست بدهد. در واقع وقتی خودشان دچار خطایی می‌شوند برای فرار از این خطا، چمدان خود را باز می‌کنند و شروع به پرتاب کردن هر آنچه در چمدان از گذشته داشته‌اند. این گروه از افراد معمولا می‌گویند: چطور خود تو فلان کار را کردی؟ یادته یه روزی رفته بودیم فلان جا و من چیزی به تو نگفتم و …

با این گروه از افراد معمولا نمی‌توان مسئله‌ای را حل کرد چراکه هر آنچه که شما بگویید حتما در جوابش چیزی خواهند داشت و خیلی سریع می‌توانند دکمه‌های عصبی‌شدن طرف مقابل را بزنند و به محض شروع عصبانیت آنها چمدانشان را با موارد جدیدی پر می‌کنند که در آینده به کارشان می‌آید.

رفتارهای خود را در گذشته بررسی کنید و ببینید آیا شما هم در این دسته‌بندی‌ها قرار گرفته‌اید؟ اگر پاسخ مثبت است، فکر می‌کنید چطور می‌توانید تغییر نگرش داشته باشید و روابط سالم‌تری بسازید؟

Showing 5 comments
  • پیام طراوتی
    پاسخ

    قدم اول برای تغییر نگرش، پذیرفتن این نکته است که من ایراد دارم و مشکل از خود من است نه دیگران. و این پذیرش جز با خودشناسی از راه روان شناختی حاصل نمی‌شود.
    قدم دوم به نظرم، تکرار نکردن، آن رفتار اشتباه است. ممکن است ماه ها یا سالها طول بکشد، ولی امکان پذیر هست.
    قدم سوم: تثبیت آن تغییر یا تعدیلی است که ماه ها و سالها زمان برده تا اصلاح شود.
    قدم چهارم: عادت بد به عادت متعادل یا بهتر از قبل تبدیل شده است.
    در طی کردن این زمان برای تغییر یا تعدیل مسلما نیازمند کمک گرفتن از دوست، فامیل، خانواده و مهمتر از همه یک روانکاو و یا یک مربی خوب هستیم تا بدانیم مسیری را که داریم طی می‌کنیم سر از ناکجا آباد در نمیارد.

    در مورد خودم، دلیل تراش یا “آره میدونم، اما” را در خودم به وضوح تشخیص میدهم، در بعضی موارد حلش کردم، اما در خیلی از موارد هنوز دچارش هستم.
    مربی این مواردی که مطرح کردید، همون بازی های اریک برن نیست؟ از سلسله مباحث بازی‌ها و پیش نویس دوره TA
    یا اون مورد قربانی مربوط به مثلث کارپمن هست؟
    میشه لطفا در پست‌هایتان، اگر کتابی وجود دارد که باعث عمیق شدن در مطلب مورد نظرتون و توضیحات بیشتر در مورد آن می‌شود را هم معرفی کنید؟
    و ممکن است هر هفته یک کتاب خوبی که خودتان مطالعه کردید و مفید تشخیص دادید را در لابلای پست‌ها یا به صورت جداگانه معرفی کنید؟
    سپاس از بودنتان

    • امیر مهرانی
      پاسخ

      پیام جان این مطالب مشابه مباحث TA هست. اساسا موضوع یکیست و شیوه بیان متفاوت میشه. درباره کتاب هم من هر از گاهی کتاب‌هایی که دوست دارم رو از طریق اینستاگرام و صفحه فیسبوکم معرفی میکنم.

  • پیام طراوتی
    پاسخ

    قدم اول برای تغییر نگرش، پذیرفتن این نکته است که من ایراد دارم و مشکل از خود من است نه دیگران. و این پذیرش جز با خودشناسی از راه روان شناختی حاصل نمی‌شود.
    قدم دوم به نظرم، تکرار نکردن، آن رفتار اشتباه است. ممکن است ماه ها یا سالها طول بکشد، ولی امکان پذیر هست.
    قدم سوم: تثبیت آن تغییر یا تعدیلی است که ماه ها و سالها زمان برده تا اصلاح شود.
    قدم چهارم: عادت بد به عادت متعادل یا بهتر از قبل تبدیل شده است.
    در طی کردن این زمان برای تغییر یا تعدیل مسلما نیازمند کمک گرفتن از دوست، فامیل، خانواده و مهمتر از همه یک روانکاو و یا یک مربی خوب هستیم تا بدانیم مسیری را که داریم طی می‌کنیم سر از ناکجا آباد در نمیارد.

    در مورد خودم، دلیل تراش یا “آره میدونم، اما” را در خودم به وضوح تشخیص میدهم، در بعضی موارد حلش کردم، اما در خیلی از موارد هنوز دچارش هستم.
    مربی این مواردی که مطرح کردید، همون بازی های اریک برن نیست؟ از سلسله مباحث بازی‌ها و پیش نویس دوره TA
    یا اون مورد قربانی مربوط به مثلث کارپمن هست؟
    میشه لطفا در پست‌هایتان، اگر کتابی وجود دارد که باعث عمیق شدن در مطلب مورد نظرتون و توضیحات بیشتر در مورد آن می‌شود را هم معرفی کنید؟
    و ممکن است هر هفته یک کتاب خوبی که خودتان مطالعه کردید و مفید تشخیص دادید را در لابلای پست‌ها یا به صورت جداگانه معرفی کنید؟
    سپاس از بودنتان

  • Mehdi Hashemi
    پاسخ

    راستش من هر از گاهی تو یکی از این دسته بندی ها هستم، احساس میکنم ترکیبی از این ها رو دارم. اما خب خدا رو شکر هر چند وقت بار انگار که چراغی توی دلم روشن میشه و به برخی پی میبرم. به نظر من تنها راهی که یاد گرفتم (عل الخصوص از خود شما) اینه که همواره سعی کنم خودم رو تو مسیر رشد قرار بدم و بهشون پی ببرم تا آگاه تر عکس العمل نشون بدم از خودم. اما سخته خداوکیلی 🙂

  • Mehdi Hashemi
    پاسخ

    راستش من هر از گاهی تو یکی از این دسته بندی ها هستم، احساس میکنم ترکیبی از این ها رو دارم. اما خب خدا رو شکر هر چند وقت بار انگار که چراغی توی دلم روشن میشه و به برخی پی میبرم. به نظر من تنها راهی که یاد گرفتم (عل الخصوص از خود شما) اینه که همواره سعی کنم خودم رو تو مسیر رشد قرار بدم و بهشون پی ببرم تا آگاه تر عکس العمل نشون بدم از خودم. اما سخته خداوکیلی 🙂

Leave a Comment