بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘کارآفرینی’

کار مستقل یا کارمندی؟ مسئله این‌است!

در مطلب قبل بعضی از دوستان اینطور برداشت کردند که من مطلبی نوشتم در خصوص این‌که نباید در استخدام جایی بود و باید حتما کاری شخصی و مستقل دست و پا کرد.

مطلب قبل به‌شکل مشخص در مورد این بود که در هر شرایطی که کار می‌کنیم دچار تعریف کارمندی که درجا می‌زند، پیشرفت نمی‌کند، انگیزه ندارد و همیشه به دنبال حاشیه‌ها است نشویم.

اما واقعا این سوال وجود داره که باید برای جایی کار کرد یا باید کسب و کار مستقل داشت؟ برای این‌که به این سوال پاسخ بدم از مثال خودم شروع می‌کنم. شاید این یک اعتراف هم به‌حساب بیاد. همونطور که قبلا هم اشاره کرده‌ام من شخصی هستم که دو روی سکه را دیده. کسی هستم که هم ۷ سال از ده سال سابقه کاری را در استخدام شرکت‌ها بودم و ۳سال را مستقل کار کردم و اتفاقا کار مستقل من یک شکست بزرگ بود. اما جدای از شعار، الان که حدود یک سال از این ماجرا می‌گذره می‌بینم که این بهترین اتفاقی بود که می‌تونست برای من بیافته و به تجربه بزرگی رسیدم. این شکست هم ضربه مالی سنگینی در اون مقطع به من وارد کرد و هم ضربه روحی بزرگی. شب‌هایی بود که از فشار استرس نمی‌تونستم بخوابم و این موضوع شش ماه طول کشید. در نهایت وقتی از ادامه اون کار صرف نظر کردم همه چیز با یک ضربه مالی بزرگ (برای من) تموم شد.

همین ماجرا باعث شد تا دوباره به فضای کاری قبل یعنی در استخدام شرکتی بودن برگردم. الان که به گذشته نگاه می‌کنم می‌بینم که قبل از راه‌اندازی کسب و کار خودم، همه آرزوی من این بود که هم به سود مالی بیشتری برسم و هم آن نوع کاری را که علاقه دارم تجربه کنم. این‌که خودم تصمیم‌گیر باشم و بتونم بر اساس معیار‌های خودم کار کنم که هیچکدام این اتفاق‌ها نیافتاد به این دلیل که شرایط واقعی کار مستقل داشتن با آنچه که در ذهن من بود متفاوت بود.

شاید برای کسانی که تجربه کمتری در کار دارند و آرزوی کار مستقل دارند این مطلب مهم باشه.

به عقیده من کار مستقل انجام دادن یا همون کارآفرین بودن قبل از این‌که یادگرفتنی باشه یک نوع روحیه‌ است که در بعضی از آدم‌ها وجود دارد و در بعضی دیگر نه. بسیاری از آدم‌های کارآفرین فارغ از تخصص و میزان سواد، افرادی هستند که در کار خود نوآوری دارند. در واقع این نوع از افراد همیشه در کار خود به دنبال بهبود شرایط هستند و همین باعث می‌شه تا مغز آنها همیشه پر از ایده باشه. البته من اینجا قصد ندارم تحلیل علمی کنم. صرفا نظر شخصی خودم رو بیان می‌کنم.

وقتی شخصی این نوع روحیه رو داره دلیل بر این نیست که باید بره و کسب و کار خودش رو راه بندازه. بلکه ممکنه توانایی‌هاش رو در همون محل کارش به‌کار بگیره و سرعت پیشرفتش رو به شکل تصاعدی افزایش بده.

اما در کل وقتی قراره تصمیم بگیرید که کارمند باشید یا مستقل کار کنید به این سوال‌ها پاسخ بدهید:

آیا حاضر هستید در روز ۱۸ ساعت کار کنید؟

آیا حواشی کار که در زمینه تخصص شما نیستند را می‌شناسید؟

آیا قدرت درک مسائل مالی و منابع انسانی را دارید؟

آیا حاضر هستید زندگی خود را ریسک کنید؟

این دو سوال از همه مهم‌تر است:

آیا محصول یا خدماتی که می‌خواهید در بازار ارائه بدهید ویژگی‌های خاص دارد؟

آیا شما فروشنده هستید؟

بدون شک سوالاتی که باید به آنها جواب داده بشه محدود به مواردی که من ذکر کردم نیست. بیشتر افرادی که در کسب و کار خودشون موفق بودند توانسته‌اند تیم خوبی بسازند و رابطه برنده برنده در کار برقرار کنند.

در نهایت باید توانایی‌ها را شناخت و از توانایی‌ها در جای درست استفاده کرد. باید به باورها اعتقاد داشت اما نباید بر اساس تصورات ذهنی صرف تصمیم گرفت.

مطلب آیا باید شرکت خودمان را داشته باشیم؟ را هم مطالعه کنید.

پست مهمان: برنامه ریزی بلند مدت فقط یک فانتزیه

۹ مرداد ۱۳۸۹ ۱۸ دیدگاه

مهدی عسگری فارغ التحصیل کارشناسی نرم افزار از دانشگاه پیام نور ابهر است. وی حدود ۳ سال است که به فعالیت حرفه ای در زمینۀ امنیت نرم افزار و شبکه مشغول است. مهدی یکی از مدیران سایت برنامه نویس و نیز سردبیر مجلۀ برنامه نویس است. در حال حاضر بیشترین مشغولیت فکری و فعالیت های او ،حول محور تاسیس یک بیزینس نرم افزاری است.

در این پست به عنوان مهمان ، قصد دارم یک کتاب جدید در زمینۀ تجارت نرم افزار رو معرفی کنم. اگر به زمینه هایی مثل “تجارت نرم افزار” ، “کارآفرینی” ، “تاسیس و مدیریت شرکت ها نوپای نرم افزاری” و چنین مواردی علاقه داشته و کتاب های مشهور مرتبط رو خونده باشید ، حتما با اسم شرکت ۳۷ Signals (شرکت مادر Ruby on Rails) و کتابشون به اسم “Getting Real” آشنا هستید (و همینطور وبلاگ مشهورشون  Signal vs. Noise) ؛ اون ها در این کتاب در مورد ایجاد شرکت های نرم افزاری ، با استفاده از تجربۀ خودشون بحث می کنند.

کتاب Rework

اشتباه نکنید ، قرار نیست در مورد Getting Real صحبت کنم؛ امروز می خوام کتاب جدید این شرکت رو با اسم Rework به شما معرفی کنم. کتاب در مارس ۲۰۱۰ توسط انتشارات Crown Business منتشر شده و نویسندگانش Jason Fried  و David Hansson هستند. ۳۷ Signals به سادگی و مینیمال بودن معروفه و حرف ها و توصیه هاشون از جنس less is more هستن (به زودی متوجه منظورم می شید). تم اصلی کتاب Rework هم سادگی هست (کلا ۲۸۸ صفحه دارد)

این کتاب بعضی از اصول و دیدگاه هایی رو که فکر می کردم در تجارت نرم افزار صدق می کنند (و قبلا هم در کتاب های دیگری خونده بودم) به چالش می کشه؛ Seth Godin (نویسندۀ کتاب های معروفی در زمینۀ تجارت به خصوصو “گاو بنفش”) در مورد هر دو کتاب این شرکت میگه “مسئولیت نادیده گرفتن این کتاب به عهدۀ خودتونه” ، ولی در مورد این کتاب میگه:

“این کتاب باعث میشه احساس ناراحتی بکنید… Jason و David تمام قانون ها رو شکسته و برنده شدند. این دو دوباره نشون دادند که راه معمول لزوما راه درست نیست. البته فقط اینو نمیگن ، بلکه بهش عمل می کنند… کتاب خیلی کوتاهه … در واقع بررسی من از کتاب ، اندازۀ فصل اولش شده!. نمی تونم تصور کنم چه بهانه ای برای نخریدن این کتاب برای تمام کسانی که باهاشون کار می کنید ، می تونید داشته باشید.”

حجم کوچک کتاب باعث میشه که به راحتی و خیلی سریع بتونید بخونیدش. من کتاب چاپی یا PDF رو نخوندم ، بلکه به کتاب صوتی (Audio book) اون که توسط Mike Chamberlain خونده شده (و بسیار هم عالی و قابل فهمه) گوش دادم؛ کلا ۲۷ فایل mp3 بود که حدود ۳ ساعت زمانشون هست (البته اگر مثل من اهل note برداشتن هستید ، وقت بیشتری براش در نظر بگیرید)

کتاب خودش رو زیاد جدی نمی گیره؛ در واقع وجود عباراتی مثل f..king در یک کتاب بیزینسی نرمال نیست. سبک نوشتاری هم طوریه که احساس می کنید مخاطب یک محاورۀ دوستانه هستید تا یک کتاب که به “تجارت” ربط داره. در ضمن نویسندگان مخالف کلمات “کارآفرینی” و “استارت آپ” هستند ، بلکه شرکت های تازه تاسیس رو “بیزینس” می نامند چون که عقیده دارن “بیزینس” ها بر خلاف “استارت آپ” ها از روز اول به سودآوری فکر می کنند. اون ها اعتقاد دارند بسیاری از روش های توصیه شدۀ موجود برای تجارت نرم افزار غلطه، و مثال هایی از شرکت ۱۶ نفرۀ خودشون می یارن. در واقع با این کتاب به جنگ ایده های خشک و رسمی میرند (اگر مقالۀ معروف Richard Gabriel با عنوان Worse is Better رو خونده باشید ، روش های تبلیغ شده در این کتاب جزو دستۀ New Jersey هست تا MIT)

چند نمونه از سر فصل ها و جمله های مهم کتاب رو در اینجا می یارم تا بیشتر با حال و هوای کتاب آشنا بشید:

  • شکست ، پیش زمینه ای برای موفقیت نیست.
  • برنامه ریزی بلند مدت فقط یک فانتزیه (برنامه ریزی یعنی حدس زدن)
  • از پول سرمایه گذار ها استفاده نکنید ، چون کنترل تجارتتون رو از دست می دید.
  • روی هستۀ اصلی شرکت تمرکز کنید (به عنوان مثال در یک همبرگر فروشی، هسته “همبرگر” هست ، نه میز و صندلی و ظاهر مغازه و …)
  • محصول شما ، محصولات جانبی نیز به ارمغان خواهد آورد (همین کتاب ، محصول جانبی شرکت ماست؛ما نویسنده نیستیم و از اول هم نمی خواستیم باشیم)
  • جلسات ، بزرگ ترین عامل مزاحمت و از دست دادن کارایی هستند.
  • به طور پیش فرض “نه” بگویید
  • کم تر از اون چیزی که فکر می کنید ، نیاز دارید (پول ، کارمند ، زمان ، مکان …)
  • همۀ شرکت ها مشتری دارند. شرکت های خوش شانس ، طرفدار دارند، اما خوش شانس ترین و موفق ترین شرکت ها ، “مخاطب” دارند.
  • نصف هزینه ای که صرف تبلیغات می کنید ، پول دور ریختن است (معمولا کسی نمی داند کدام نصف)
  • فروشنده های مواد مخدر ، می دانند چطور محصول را بفروشند. در واقع محصول خود را به خوبی می شناسند بنابراین اجازه می دهند مدتی رایگان باشد؛ آن ها می دانند که مدتی بعد با پول بر می گردید.
  • بازاریابی یک دپارتمان نیست؛ هر کاری که هر کسی در شرکت انجام می دهد ، بازاریابی است. (هر وقت به تلفن جواب می دهید ، یا ایمیل می فرستید یا …)
  • اگر یک پایه و بنیان برای موفقیت یک شبه وجود نداشته باشد ، به زودی محو خواهد شد.
  • زمان مناسب برای استخدام وقتی است که به قدری کار هست، که به تنهایی از پس آن ها بر نمی آیید.
  • رزومه ها بیشتر جوک هستند.
  • مدارک دانشگاهی را فراموش کنید (بسیاری از افراد باهوش در کلاس های درس نمی درخشند)
  • برنامه نویسان استثنایی و نینجا را فراموش کنید؛ به جای این که به فکر پر کردن اتاقی با برنامه نویسان استثنایی باشید، روی اتاق تمرکز کنید. مکانی بسازید که در آن احترام ، اختیار و اعتماد وجود داشته باشد. وقتی با برنامه نویسان مثل بچه رفتار می کنید ، محصول کارشان نیز مثل کار یک بچه خواهد بود.
  • از محدود کردن دسترسی کارمندان به یوتیوب و فیسبوک چیزی عایدتان نخواهد شد. در واقع آن زمان از دست رفته ، صرفا با محدود کردن ، تبدیل به زمان مفید نخواهد شد.

نویسندگان در اغلب موارد ، از تجربۀ خودشون در عمل کردن به موارد بالا مثال می زنند. در بعضی جاها هم از شرکت های دیگر مثال آورده میشه. البته نمیشه ادعا کرد که هر اون چه که در این کتاب گفته میشه صددرصد درسته ، ولی حداقل این شرکت ادعا می کنه که با عمل کردن به این اصول ، به موفقیت فعلی خودش دست پیدا کرده. در ضمن بعضی از فصل های کتاب ، کپی ویرایش شده ای از پست های وبلاگشون هست.

به نظر من این کتاب یک کتاب انقلابی نیست که نظر شما رو در مورد تجارت نرم افزار و مدیریت یک شرکت نوپا رو دگرگون کنه، ولی بسیاری از مطالب اون آموزنده بوده و خواننده رو به فکر فرو می بره (میزان زیاد نوت هایی که از این کتاب برداشتم، موید این نکته است). اگر قصد ایجاد یک شرکت نرم افزاری رو دارید یا در حال حاضر یک شرکت نوپای نرم افزاری دارید این کتاب رو به لیست مطالعاتتون اضافه کنید.

سایت اصلی کتاب و مدخل آمازون را ببینید. (حدود ۸۰ درصد کسانی که کتاب رو خریدن بهش ۴ یا ۵ ستاره دادن)

مهدی عسگری

——————————————————————————————————————————————

در قسمت بپرسید؟ می توانید سوالات خود را در زمینه مطالبی که در بلاگ می نویسم مطرح کنید تا درباره آنها مطلب بنویسم.

می توانید مشترک فید مطالب این بلاگ بشوید و یا در توییتر من را دنبال کنید.

در ووزلای فناوری می توانید من را دنبال کنید و از اخبار مربوط به Thecoach.ir مطلع شوید.

بلاگ سازمانی خود را ثبت کنید تا در Thecoach.ir به خوانندگان جدید معرفی شود.

خدماتی را که می توانم ارائه بدهم مطالعه کنید و در صورت نیاز با من تماس بگیرید.

پست مهمان: درسهایی از شرکت Infosys

۳۱ فروردین ۱۳۸۹ ۱۳ دیدگاه

علی نعمتی شهاب

علی نعمتی شهاب دانش‌آموخته مهندسی صنایع و دانشجوی کارشناسی ارشد MBA در دانشگاه صنعتی امیرکبیر است. وی دارای ۵ سال سابقه فعالیت در حوزه مشاوره مدیریت و به‌ویژه مشاوره مدیریت فناوری اطلاعات است و در چند پروژه ملی مرتبط با توسعه کاربردهای فناوری اطلاعات در کشور همکاری داشته است.

چند روز پیش خبری دیدم با این‌ عنوان که Infosys با یک قرارداد ۱۰۰ میلیون دلاری فعالیت‌های مربوط به مدیریت IT را در شرکت معظم مایکروسافت به دست گرفت. این خبر بسیار جالب است؛ از این‌ جهت که Infosys به‌عنوان یک شرکت مشاوره فناوری اطلاعات از یک کشور در حال توسعه توانسته است به سطحی از توانایی برسد که شرکتی هم‌چون مایکروسافت فعالیت‌های مربوط به فرایندهای حاکمیت فناوری اطلاعات خود را به آن بسپارد.

Infosys یک شرکت مشاور فناوری اطلاعات هندی است که در سال ۱۹۸۱ و با سرمایه‌ای برابر ۲۵۰ دلار آمریکا تأسیس شده است. درآمد کنونی این شرکت حدود ۴/۸ میلیارد دلار آمریکا است. این شرکت به صورت تخصصی به ارایه خدمات مشاوره فناوری اطلاعات می‌پردازد که از میان آن‌ها می‌توان به مشاوره کسب و کار، حل مسئله به کمک راه‌حل‌های فناوری اطلاعات، طراحی و پیاده‌سازی نرم‌افزارهای کاربردی (Applicationها)، یکپارچه‌سازی سیستم‌های اطلاعاتی جزیره‌ای سازمان‌ها، نگهداری سیستم‌های اطلاعاتی و ارایه خدمات برون‌سپاری فرایندهای کسب و کار اشاره نمود. (اطلاعات بیش‌تر این‌جا)

آشنایی من با Infosys به شکلی کاملا اتفاقی رخ داد: یک روز که داشتم برای کارم دنبال مطالبی در زمینه معماری سازمانی می‌گشتم به نتایج پیمایش جالب توجه این شرکت در مورد روندهای روز معماری سازمانی در سراسر جهان رسیدم؛ گزارشی بسیار کامل که به خوبی نشان می‌داد که وضعیت روز معماری سازمانی در دنیا به چه شکل است، چه محرک‌هایی باعث آغاز پروژه‌های معماری می‌شوند، تمرکز پروژه‌های معماری بر چه موضوعاتی است، ابزارهای مورد استفاده در پروژه‌ها چیستند و …

اما چیزی که من را به شناخت بیش‌تر Infosys علاقه‌مند کرد، هندی بودن این شرکت بود. این‌که یک شرکت مشاوره در یک کشور در حال توسعه بتواند چنین بستر تحقیقاتی عظیمی را برای بررسی روندهای یک صنعت بزرگ در جهان ایجاد کند و از آن مهم‌تر این‌که این شرکت بتواند اعتماد و اعتبار لازم را برای انجام چنین تحقیقی در سطح بین‌المللی کسب کند، نکته بسیار جالب توجهی بود. همین موضوع انگیزه‌ای شد تا تلاش کنم شناخت بیش‌تری نسبت به Infosys و فعالیت‌های کسب کنم و از هر از چند گاهی به سایت این شرکت برای کسب اطلاع از فعالیت‌ها و نتایج تحقیقاتی آن سر بزنم.

در مورد شرکت Infosys چند نکته بسیار جالب وجود دارد:

۱٫ توجه بسیار زیاد به تحقیق و توسعه به‌عنوان یک عامل حیاتی در رشد یک شرکت مشاوره به‌ویژه در سطح بین‌المللی: تفاوت بسیار زیادی وجود دارد بین این‌که شما به‌عنوان یک مشاور مزیت رقابتی‌تان را خودتان تولید کنید تا این‌که حداکثر ترکیب مناسبی از نتایج تحقیقات و تجارب دیگران ارایه دهید. Infosys امروز می‌تواند در سطح جهانی رقابت کند؛ چرا که خودش را محدود به مدل‌ها و مفاهیم مطرح در کتاب‌ها و مقالات نکرده است.

۲٫ Infosys سبد بسیار کاملی از محصولات را ارایه می‌دهد: این یکی بسیار نکته مهمی است. Infosys از یک سو خدمات مشاوره کسب و کار و مدیریت فناوری را ارایه می‌کند و از سوی دیگر، راه‌حل‌های تکنولوژیک متناسب آن‌ها را طراحی و پیاده‌سازی می‌کند. این مزیت رقابتی به شدت این شرکت را از شرکت‌های رقیب متمایز می‌کند؛ چرا که اغلب شرکت‌‌های فعال در صنعت فناوری اطلاعات یا صرفا مشاور هستند و یا صرفا کدنویس. تجربه شخصی من نشان‌دهنده وجود یک فاصله قابل تأمل میان دیدگاه‌های این دو گروه شرکت‌ها نسبت به ماهیت مسائل پیش‌روی سازمان‌ها و چگونگی حل آن‌ها با استفاده از قابلیت‌های فناوری اطلاعات (IT Capabilities) است. Infosys برای متمایز کردن خود درست روی این شکاف دست گذاشته و آن را پر کرده است!

۳٫ Infosys خودش را محدود به بازار داخلی نکرده است: هر چند شاید الگوگیری از این رویکرد در اقتصاد بسته ایران چندان آسان نباشد؛ اما در هر حال این موضوع که Infosys خود را محدود به بازار داخلی کشور خود نکرده و برای ورود به بازارهای جدید تلاش کرده است، موضوعی قابل تأمل است. Infosys با این کار هم تجارب جدیدی را در یک محیط اقتصادی پیشرفته‌تر و پیچیده‌تر کسب کرده (چون طبعا با مشکلات و چالش‌های جدیدی در این محیط جدید مواجه شده است) و در عین حال بر مبنای رقابت شدید موجود در محیط بین‌المللی، بیش از پیش به لزوم توجه به دو عامل اول به‌عنوان مهم‌ترین ابزار بقای خود پی برده است. ضمن این‌که همکاری با شرکت‌های معتبر بین‌المللی و درس گرفتن و الگو گرفتن از شیوه‌های کاری، متدولوژی‌ها و ابزارهای مورد استفاده آن‌ها نیز قطعا تأثیر بسیار زیادی بر توسعه این شرکت داشته است (اگر در ایران کار مشاوره کرده باشید و در همان حوزه کاری‌تان نمونه‌های کار شرکت‌های مشاوره خارجی را دیده باشید درک می‌کنید منظورم چیست!)

Infosys با این ویژگی‌ها یک نمونه بسیار قابل تأمل برای فعالان صنعت مشاوره فناوری اطلاعات در ایران است؛ این‌که شرکتی با سرمایه اولیه ۲۵۰ دلار آمریکا ظرف ۲۰ سال به چنین غولی تبدیل شود می‌تواند درس‌های بسیار زیادی را ـ در مورد این‌که چگونه یک شرکت مشاوره IT را بنا نهیم و آن را توسعه دهیم ـ برای ما در بر داشته باشد. خوشحال می‌شوم که نظرات شما را نیز در مورد درس‌هایی که می‌توان از مطالعه شرکت‌هایی چون Infosys به دست آورد بدانم.

شیرپوینت در ماهنامه بانک سامان

۶ آبان ۱۳۸۸ ۱ دیدگاه

امروز که برای انجام امور بانکی به بانک سامان رفته بودم، در فاصله ای که منتظر بودم تا نوبتم شود، شروع کردم به ورق زدن نشریه داخلی بانک سامان که روی میزها قرار داشت. نکته جالبی که در این ماهنامه به چشم می خورد حجم بالای مطالب مرتبط با آی تی بود که کمتر در نشریه های سازمانی به آن برخورد کرده بودم. اما نکته چشمگیر این مقالات برای من که یا خودم را سر راه شیرپوینت سبز می کنم یا شیرپوینت سر راه من سبز می شود مقاله ای با عنوان: ” بررسی تاثیر راه اندازی سیستم Sharepoint بر افزایش کارآفرینی سازمانی” بود. مقاله جالبی که برعکس مطالب منتشر شده تاکنون درباره شیرپوینت، بجای اینکه بر قابلیتهای فنی این ابزار تمرکز کند به کاربردهای آن پرداخته بود. آقایان حمیدرضا اسماعیل خود ذئیس دایره پشتیبانی فنی و تجهیزات انفورماتیک بانک سامان و ناسو آیت النبی کارشناس مدیریت فناوری اطلاعات در این مقاله با پرداختن به مبحث کارآفرینی و کارآفرینی سازمانی، به کاربرد شیرپوینت در سازمان پرداخته اند. در این مقاله بعد از تعریف شیرپوینت و قابلیتهای آن بصورت مختصر به کاربردهایی با عناوین زیر پرداخته شده است:

  • شیرپوینت و کاهش پیچیدگی سازمانی
  • شیرپوینت و کاهش رسمیت سازمانی
  • شیرپوینت و کاهش تمرکز سازمانی
  • شیرپوینت و ایجاد سازمان مبتنی بر فناوری اطلاعات
  • شیرپوینت و مدیریت دانش

مطالب مرتبط با شیرپوینت در این بلاگ را می توانید اینجا و اینجا بخوانید. همچنین مطلب درباره Enterprise 2.0 کمک می کند تا نقش ابزارهایی مثل شیرپوینت در سازمان را بهتر درک نمایید.