شما یک داستان دارید. شما یک داستان هستید. زندگی همه آدمها مثل یک رمان میمونه.
داستان زندگی شما توسط خود شما نوشته میشه. هدف شما، آرزوها، تصویری که از آینده و ایدهآلهای خود دارید، اجزای سازنده داستان شماست. شما همه را کنار هم قرار میدهید و فصلهای رمان را مینویسید.
اما این رمان به چیزی بیشتر از نوشته شدن نیاز دارد. این رمان باید خوانده شود. باید دیده شود. از روی این رمان باید یک نمایشنامه، یک فیلمنامه نوشت. یک سناریوی خوب باید ایجاد کرد، یک کارگردان خوب باید این سناریو را دست بگیرد و یک بازیگر بینظیر باید آن را اجرا کند.
نمایشنامهنویس، کارگردان و بازیگر اتفاقا خود شمایید. این داستان شماست که باید به حقیقت بپیوندد و کسی جز شما نمیتواند از پس این کار بربیاید.
به همین دلیل شما خود را برای اجرا آماده میکنید. روی سن سیاه و تاریک میایستید. تمرکز میکنید. نور روی شما میافتد، اولین حرکت را آرام انجام میدهید و کم کم نمایش جان میگیرد.
شما داستان خود را روی سن برای دنیا اجرا میکنید.
——————————————————————————————————————————————————
این مطلب در وبلاگ thecoach.ir منتشر شده است. شما میتوانید مشترک خورا ک این بلاگ شوید.
برای آگاهی از دورههای آموزشی در خبرنامه آموزشی عضو شوید.
من را در توییتر و گوگل+ دنبال کنید.

تصویر نمایش چوپان دروغگو - بهمن ۸۹
داستان چوپان دروغگو رو همه میدونیم. چوپانی که دوبار دروغ گفت و برای بار سوم که حمله گرگها واقعی بود کسی حرفش رو باور نکرد. این داستان، به نظرم خیلی غمانگیزه. اما یک جنبه غمانگیز دیگه هم داره و اون اینه که بدونیم چوپان دروغگو، دروغگو نبود، بلکه دروغگو جلوه داده شد!*
ماجرا از این قراره که گرگها تصمیم میگیرن به گله گوسفندها حمله کنند. اما میدونستن که چوپان اگر متوجه بشه سر و صدا راه میندازه. به همین دلیل تصمیم گرفتن حیلهای دست و پا کنند. گرگها رفتن کنار گله و شروع کردن با گوسفندها خوش و بش کردن و بازی کردن. چوپان وقتی گرگها رو دید شروع کرد به داد و بیداد. اهالی ده با چوب و چماق ریختن که گرگها رو بزنن اما گرگها بدون اینکه به گوسفندی دست بزنن، فرار کرده بودند. روز بعد گرگها اومدن و باز دوباره شروع کردن به بازی با گوسفندها، چوپان گرگها رو دید و داد و بیداد کرد و ماجرای روز قبل اتفاق افتاد. اهالی ده از اینکه چوپان دستشون انداخته بود بهشدت عصبانی بودند و او رو مورد سرزنش سختی قرار دادند. چوپان بیچاره احساس درموندگی میکرد. به این فکر میکرد که داره کارش رو درست انجام میده، اما کسی متوجه این موضوع نمیشه. خودش میدونست که چقدر نگران گوسفنداش هست اما کسی اینو متوجه نمیشد و روزش رو با همین فکرها به پایان برد. اما روز سوم گرگها اومدن کنار گوسفندها. همه چیز به نظر عادی میرسید. مثل روزهای قبل. گرگها در آرامش کامل خودشون رو رسوندند میون گله و ناگهان شروع کردند به دریدن گوسفندها.
چوپان بیچاره هرچقدر داد زد، هرچقدر فریاد زد کسی به کمکش نیومد. این چوپان متهم شده به دروغگویی، نشسته بود و به لاشه تکه پاره شده گوسفندهاش نگاه میکرد و از بخت بد خودش در عجب بود!
روابط کاری و تجاری اصولا پیچیدهتر از چیزی است که ما به چشم میبینیم. اتفاق بد همین هست که گروهی تصمیم به براندازی شخص یا گروهی دیگه در محیط کار بگیره. اونوقت با بدترین روشها ممکنه شخص ساده داستان از جریان کاری حذف بشه. این موضوع مختص به ایران نیست. همه جای دنیا چنین اتفاقهایی میافته. تجربه، در مواجهه با این شرایط نقش پررنگی خواهد داشت اما نکته مهم این داستان اینه که قبل از واکنش باید خوب فکر کرد.
* ایدهای که درباره چوپان دروغگو اینجا مطرح شد مربوط به نمایشی با عنوان چوپان دروغگو برای کودکان بود که سال گذشته در تالار هنر اجرا شد.در اون زمان توصیه میکردم همه بزرگها این نمایش رو ببینند. با اینکه نمایش بسیار شاد و مفرحی برای بچهها بود اما درس مهمی برای بزرگترها داشت.
درباره این نمایش اینجا نوشته بودم و سری اول عکسها را اینجا می توانید ببینید.
نقد آقای شهرام کرمی در سایت ایران تئاتر در مورد این نمایش را بخوانید که از بازیها خیلی تعریف کرده، بخصوص بازی نوشین (همسرم) که واقعا باید اعتراف کنم بخاطر این موضوع بی نهایت خوشحالم.
افسانه شیرزاد خان تا بیست خرداد در تالار هنر اجرا خواهد شد و پس از وقفه ای هفت روزه دوباره از بیست و هفتم خرداد ماه تا هفت تیر اجرایش از سر گرفته خواهد شد. این نمایش را از دست ندهید!

نوشین نوشیروانی تهرانی - خانم دیوه

نسیم زاهدی - شیرزادخان

محمدرضا ایمانیان - قاضی

عروسک گردان امیرمحمد شریفی - کله خشکیده

پگاه اویسی - دخترحاکم

امیرمحمد شریفی - آقا غوله

شاهرخ هدایی - آقا دیوه

خودم قبل از شروع اجرا در حال آماده کردن بنرها
اگر در مورد این نمایش اطلاع ندارید اینجا را بخوانید. البته این اجرا، بدون دکور است. عکسها از رضا معطریان.

آقا دیوه و خانم دیوه

کله خشکیده - خانم دیو

خانم دیو - شیرزاد - آقا دیو

غول - دختر حاکم - شیرزاد - خانم دیو

دختر حاکم