بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘رفتار کاری’

قدرت درون‌گراها

۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۳۰ دیدگاه

ما آدم‌های متفاوتی هستیم. ما بر حسب معیارهای مختلفی، آدم‌های متفاوتی هستیم. مثلا این‌که چه نوع تیپ شخصیتی داشته باشیم رفتار و درک ما از دنیا را متفاوت از دیگران می‌کند. یا مثلا این‌که بیشتر احساسی هستیم یا منطقی رویکرد ما به مسائل را متفاوت می‌‌سازد. در کارگاه شناخت توانایی‌ها هم به یکی از این مبناهای تفاوت می‌پردازیم. مثلا آدم‌های مختلف تم‌های متفاوتی دارند، (تم مجموعه چند استعداد همسو است) که باعث می‌شود ما در کارهایی عملکرد خوبی داشته باشیم و در کارهایی عملکرد ماکزیمم نرمال داشته باشیم.

یک

یکی دیگر از این مبناهای تفاوت درون‌گرایی و برون‌گرایی است. این مفهوم اولین‌بار توسط کارل یونگ در سال ۱۹۲۰ ارائه شد. یونگ عقیده داشت که هر انسانی دو جنبه درون‌گرا و برون‌گرا دارد که یکی از این جنبه‌ها از دیگری قوی‌تر است. به‌زبان ساده کسانی که برون‌گرا هستند انرژی خود را از بیرون خود دریافت می‌کنند. مثلا بودن در جمع و شلوغی، بودن در کنار دوستان و آشنایان. این دسته از افراد در جمع‌های ناآشنا هم بسیار راحت حضور دارند و از تنهایی لذت نمی‌برند. اما در مقابل افراد درون‌گرا انرژی خود را از درون خود دریافت می‌کنند.

ادامه ی نوشته

آرتیست فراموش شده

۲ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۹ دیدگاه

The Artist - 2011

چند وقت پیش مطلبی نوشتم با عنوان مشاغل تاریخ مصرف گذشته در مورد تصویری از آبادان حدود ۶۰ سال پیش. در اون مطلب توضیح دادم که داشتن سواد در دوره‌ای به‌عنوان یک مزیت رقابتی شغلی شناخته می‌شده و کسی که سواد داشته می‌توانست در دوره‌ای در جامعه پیشرو باشه. برای این‌که فضای این مطلب را بهتر درک کنید پیشنهاد می‌کنم مطلب مشاغل تاریخ مصرف گذشته را مجدد مرور کنید.

فیلم آرتیست که را حتما می‌شناسید. فیلمی که امثال جوایز معتبری از جمله بهترین فیلم و بهترین بازیگر نقش اول مرد را در اسکار از آن خود کرد. قصد ندارم فیلم را نقد کنم و درباره‌ چگونگی‌اش بنویسم. فیلم آرتیست از دید من یک نکته بسیار جالب داشت که مربوط می‌شود به همان مطلبی که بالاتر به آن اشاره کردم.

ادامه ی نوشته

تنفس

۳۱ فروردین ۱۳۹۱ ۵ دیدگاه

چه اتفاقی می‌افتد اگر بدون بازدم هوا را وارد ریه‌های خود کنید؟ فقط و فقط هوا را به درون بدهید. چقدر می‌توانید با هوایی که به درون ریه‌های شما وارد شده زندگی کنید؟ چقدر می‌توانید یاد بگیرید بی‌اینکه یاد بدهید؟ چقدر می‌توانید پول جمع کنید بی‌اینکه بخشی از مال خود را ببخشید؟ چقدر می‌توانید فقط و فقط به فکر خود باشید و دیگران را نادیده بگیرید؟ ریه‌های شما چند لیتر هوا را در خود ذخیره می‌کند؟

نفس‌ها را باید بیرون داد. کار ما در دنیا فقط و فقط جمع‌کردن نیست. چیزهایی را باید بی‌‌چشم‌داشت بخشید. قانون دنیا بر مبنای این است که در ازای چیزی که بدست می‌آوری چیزی را ببخشی.

پی‌نوشت: ملاقات با بعضی از افراد بسیار با ارزش است. این افراد در یک زمان کوتاه می‌توانند چنان انرژی را به شما منتقل کنند که باورتان نشود در دنیا هنوز کسانی هستند که ممکن است با صداقت تمام روبروی شما بنشینند و حرف بزنند. افرادی که تفکر خود را به شما تحمیل نمی‌کنند بلکه آن را بازگو می‌کنند، افرادی که قدرت انتخاب شما را نمی‌گیرند بلکه به شما اجازه انتخاب می‌دهند، افرادی که فقط حرف نمی‌زنند بلکه گوش می‌دهند و افرادی که با آرامش تمام صحبت می‌کنند و فضایی مثبت و گرم را پدید می‌آورند. چند روز پیش جلسه‌ای داشتم با شخصی با ویژگی‌هایی که توصیف کردم. گفتگوی کاری داشتیم و از ایشان در خصوص فعالیت‌هایی که در حال انجامشان هستم مشاوره می‌گرفتم. چند خطی که نوشتم برداشتی آزاد بود از مثال‌های ایشان. پی‌نوشت این مطلب از اصلش بیشتر شد.

——————————————————————————————————————————————————

این مطلب در وبلاگ thecoach.ir منتشر شده است. شما می‌توانید مشترک خورا ک این بلاگ شوید.

بر مبنای استعدادها و توانایی‌های خود کار و زندگی کنید. کارگاه شناخت توانایی‌ها.

من را در توییتر و گوگل+ دنبال کنید.

زندگی مشترک مسالمت‌آمیز با یک کارآفرین

۲۶ فروردین ۱۳۹۱ ۴ دیدگاه

همیشه موضوع راه‌اندازی کسب و کار شخصی یکی از بحث‌های داغ کلاس‌هایی است که دارم و همیشه یکی از توصیه‌هایی که به شوخی به همه می‌کنم اینه که هیچ‌وقت همزمان با ازدواج یک کسب و کار را راه‌اندازی نکنند و برعکس. واقعیت اینه که شاید این موضوع خیلی هم جنبه شوخی نداشته باشد. شروع یک زندگی و راه‌اندازی کسب و کار هردو موضوع‌هایی هستند که متسلزم صرف زمان و انرژی هستند. وقتی شما زندگی زناشویی را می‌خواهید شروع کنید درگیر کارهای زیادی می‌شوید و طبیعتا هزینه‌هایی هم باید صرف کنید. از طرفی راه‌اندازی یک کسب و کار هم چیزی است که تمام زمان و انرژی یک شخص را می‌گیرد.

فرقی نمی‌کند که خانم یا آقا کارآفرین باشند. هرکدام که بخواهند روی یک ایده جدید سرمایه‌گذاری کنند و بخواهند کسب و کار تازه‌ای را راه‌اندازی کنند، زمان کمتری برای بودن در جمع خانواده خواهند داشت. مثلا می‌توانیم بگوییم که یک فرد شاغل ممکن است بعد از ۸ ساعت کار روزانه به خانه برگردد. اما یک فرد کارآفرین (شاید هم در شرایط بد اقتصادی باید بگوییم دو شغله) زمان بیشتری را کار می‌کند. حتی ممکن است بخشی از کارهایش را در خانه انجام بدهد و باز هم ممکن است که کاری انجام ندهد اما فکرش پی‌مجموعه‌ای از کارها باشد.

خلاصه کتاب ۱۲ نکته برای زندگی مشترک مسالمت‌آمیز با یک کارآفرین حاوی ۱۲ نکته برای زندگی بهتر در کنار یک فرد کارآفرین است. در زیر من خلاصه ۵ نکته را برای این‌که با فضای این موضوع بهتر آشنا بشوید آورده‌ام. طبیعی است که شاید برخی از این نکات در فرهنگ کشور ما چندان تعریف شده نباشد:

۱- انتظارات را کم کنید اما تعریف کنید

زندگی با یک کارآفرین متفاوت است. شاید سخت‌باشد که بخواهید انتظار حضور هر روزه کامل در کنار یک کارآفرین را داشته باشید. بهتر است که زمان‌های مشخصی را به یکدیگر اختصاص بدهید اما انتظار زمان‌های طولانی نداشته باشید. مهم تخصیص زمانی‌است که به یکدیگر بگویید حضور دارید. هماهنگی بین زندگی کاری و شخصی مدیریت زمان‌های کوتاهی است که به وفور به‌دست می‌آیند.

۲- موبایل را خاموش کنید

شما زمان‌ها را ایجاد کردید و می‌خواهید در کنار خانواده باشید. بسیار مهم است که این زمان به‌شکل کامل به خانواده اختصاص داشته باشد. تماس‌های تلفنی کاری هنگامی که شما در کنار خانواده هستید همه‌چیز را خراب می‌کند. بهتر است به همکاران خود هم این موضوع را یاد بدهید که زمان‌هایی که در کنار خانواده هستید فقط به آنها اختصاص دارد.

۳- اولویت ارتباطی یکدیگر را بشناسید

بسته به نوع کار هرکسی به‌روشی با دیگران ارتباط برقرار می‌کند. بعضی‌ها بیشتر از به‌وسیله ایمیل با دیگران در ارتباط هستند و بعضی‌های دیگر بیشتر با تلفن. شناختن بهترین روش ارتباطی کمک می‌کند تا به زمان‌های یکدیگر اهیمت بدهید و بتوانید در زمان مناسب مسائل را با یکدیگر مطرح کنید. اگر هردو شاغل هستید ممکن است زمانی برای گفتگوهای طولانی در روز کاری نداشته باشید. اما مهم است که با یکدیگر در ارتباط بمانید.

۴- مسافرت بروید

وقتی کسب و کار تازه راه‌اندازی می‌شود، رفتن به سفر و پرداخت هزینه‌های مربوطه کار مشکلی می‌شود. در این شرایط یک کارآفرین از نظر روحی به‌سختی می‌تواند از کار خود جدا شود و حتی هزینه‌های مالی یک سفر مناسب را تامین کند. اما جدا شدن از کار و اختصاص زمان برای تعطیلات می‌تواند بسیار تاثیرگذار باشد. رفتن به شهر یا مکانی غیر از محل زندگی می‌تواند انرژی خوبی به زندگی بدهد.

۵- اهداف اصلی زندگی را به تاخیر نیاندازید

حقیقت این‌است که وقتی کسب و کاری را راه‌اندازی می‌کنید همیشه، کارهای مهم آن باعث می‌شود تا اهداف زندگی را به حاشیه ببرید. در این شرایط همیشه پول ندارید، خانه نمی‌توانید بخرید، به تعطیلات نمی‌توانید بروید، پس‌انداز نمی‌توانید بکنید و …

اگر به کسب و کار خود – حتی اگر کسب و کار موفقی باشد – اجازه بدهید که شرایط خود را بر زندگی شما تحمیل کند، شما فرصت‌های سرمایه‌گذاری در زندگی شخصی را از دست خواهید داد. این واقعیت را باید قبول کرد که زندگی شخصی شما باید به موازات کسب و کارتان پیش برود.

——————————————————————————————————————————————————

این مطلب در وبلاگ thecoach.ir منتشر شده است. شما می‌توانید مشترک خورا ک این بلاگ شوید.

برای آگاهی از دوره‌های آموزشی در خبرنامه آموزشی عضو شوید.

من را در توییتر و گوگل+ دنبال کنید.

مورد کاربرد داستان و فیلم در زندگی حرفه‌ای

۲۴ بهمن ۱۳۹۰ ۱۱ دیدگاه

اعتراف می‌کنم حدود ۱۰ – ۱۲ سال پیش عقیده داشتم خواندم رمان و داستان وقت تلف کردن است. فکر می‌کردم که تنها باید کتاب‌های مرتبط با کار را خواند یا اصولا باید کتاب‌هایی را خواند که چیزی یاد می‌دهند و عقیده داشتم که نکته‌ای از داستان و رمان خواندن در نمیاد. اما این عقیده خیلی پابرجا نماند. خاطرم نیست چرا و چطور داستان کوتاهی از ایتالو کالوینو رو خواندم. اما همان یک‌بار داستان خواندن کافی بود تا همه بنیان‌های فکری من در مورد فضای داستان و رمان و بی‌فایده بودن خواندن آنها بهم بریزد. چیزی که در آن داستان وجود داشت به ساده‌ترین شکل ممکن می‌توانم بگویم زندگی و احساس بود. وقتی خواندن آن داستان را که نامش را بخاطر نمیارم، تمام کردم نمی‌توانستم خودم را از جزییات آن رها کنم. خیلی ساده، اتفاقی برای من افتاده بود که نمی‌توانستم از فکر کردن به آن دست بکشم.

ادامه ی نوشته

سدهای پیش‌رو

۲۳ آبان ۱۳۹۰ ۱۱ دیدگاه

کارهای زیادی هست که می‌خواهیم انجام بدیم. کارهایی که می‌دونیم انجام دادنشون چه تاثیری مثبتی می‌تونه داشته باشه. اما انجام نمی‌دیم. دست روی دست می‌گذاریم. وقتی به مسیر پیش‌رو نگاه می‌کنیم، موانع زیادی می‌بینیم و همین موانع کافی است برای این‌که به اندازه کافی بترسیم و حرکتی نکنیم. می‌خواهیم کتاب بنویسم اما از خودمون می‌پرسیم اگر با استقبال روبرو نشه چی؟ یک کتاب دیگه بنویسم که چی‌بشه؟ می‌خواهیم کسب و کار راه بیاندازیم و از خودمون می‌پرسیم اگر شکست بخورم چی می‌شه؟ می‌خواهیم تغییری در شرایط شغلی خود ایجاد کنیم و از خودمون می‌پرسیم که اگر همه چیز اونطوری که فکر می‌کنم جلو نره چی؟ هزاران کار هست که می‌خواهیم انجام بدیم و از خودمون سوال می‌کنیم که اگر نشه چی؟

بله موانع زیادی در پیش رو وجود داره. موانعی که بزرگ و سخت هستند. اما همه موانع در ذهن شما متولد شده‌اند. همه سدهای پیش‌رو در تخیل شما ساخته‌‌شده‌اند. همه این سوالات زاییده ذهن شما هستند. اگر گوش کنید می‌‌شنوید که همه کتاب‌ها، همه فیلم‌ها، نمایش‌ها، نقاشی‌ها، همه آدم‌های اطراف زمزمه می‌کنند که باید حرکت کرد. باید این سد را شکست. برای نوشتن کتاب باید جمله اول را نوشت. خیلی ساده نوشت. برای ایجاد کسب و کار و تغییر در وضعیت کار باید اولین جلسه را برگزار کرد. ممکنه همه چیز در اولین قدم خوب پیش‌نره. اما برداشتن اولین قدم بسیار مهمه. شکستن یک سد بزرگ از ضربه‌های کوچک شروع می‌شود.

——————————————————————————————————————————————————

این مطلب در وبلاگ thecoach.ir منتشر شده است. شما می‌توانید مشترک خورا ک این بلاگ شوید.

مشاوره شغلی به شما کمک می‌کند تا بتوانید شرایط کاری بهتری را تجربه کنید.

من را در توییتر و گوگل+ دنبال کنید.

کار، کار میاره

احتمالا همه، جمله‌ای که برای عنوان این مطلب نوشته شده رو شنیده‌اید. بله! کار، کار میاره. اما در چه شرایطی این اتفاق میافته؟

کسب و کارهایی هستن که خیلی شناخته شده نیستند. یعنی اینطور نیست که تبلیغات گسترده داشته باشن. در عوض مشتریهایی دارن که براشون تبلیغ می‌کنن. چطوری این تبلیغ رو انجام می‌دن؟ خیلی ساده! مشتری‌ها خدمات باکیفیت دریافت می‌کنن و چون راضی هستن با اطمینان خاطر این خدمات یا حتی محصولات رو به دیگران معرفی می‌کنن.

اگر بین کسب و کارهای (به‌خصوص کسب و کارهای خدماتی) مختلف بگردید متوجه خواهید شد که تبلیغات اون‌ها بیشتر برای اینه که نشون بدن زنده هستن و دارن کار می‌کنن. اما بیشترین فروش اون‌ها از معرفی دیگر مشتریان شکل می‌گیره و نه از تبلیغات. دو سال پیش با مدیرعامل یکی از شرکت‌های شناخته شده نرم‌افزاری صحبت می‌کردم و می‌گفت در طول بیست سال فعالیت ما، مشتری‌ها از معرفی دیگر مشتری‌ها به ما مراجعه کردند. دوستی دارم که مزون لباس عروس داره و مشتری‌های زیادی رو از همین راه کسب می‌کنه. از توصیه دیگران مشتریان!

برای موضوع مشتری مداری و ارتباط با مشتریان تئوری‌ها و کتاب‌های زیادی وجود داره. اما قبل از این‌که لازم باشه درگیر همه کتاب‌ها و مفاهیم و تئوری‌ها بشید، به‌نظرم بد نیست دو مفهوم رو همیشه در نظر داشته باشید. به‌خصوص این‌نکته در کارهای خدماتی خیلی بیشتر کاربرد داره:

کیفیت کار = شخصیت + تخصص

در کارهایی مثل مشاوره و ارائه خدمات این شخصیت حقیقی یا حقوقی است که در کنار تخصص و علم می‌تونه یک کار رو با کیفیت کنه. خیلی وقت‌ها بخاطر شخصیت حرفه‌ای، کارفرماها این اجازه رو به شما می‌دن تا در صورت بروز خطا (که در کار اجتناب ناپذیر هست)، فرصت جبران داشته باشید. کارفرماها علاقه‌مند خواهند بود با شما کار کنند و در کنار شما باشند و شما رو معرفی کنند چون احساس خوبی از کنار شما بودن داشته‌اند.

——————————————————————————————————————————————————

این مطلب در وبلاگ thecoach.ir منتشر شده است. شما می‌توانید مشترک خورا ک این بلاگ شوید.

من را در توییتر و گوگل+ دنبال کنید.