بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘خلاقیت’

دزدیده شدن ایده پایان کار نیست

شما ایده‌ای برای راه‌اندازی یک کسب و کار دارید. به جزییات فکر می‌کنید. برنامه‌ریزی می‌کنید. به نیازهای پیاده‌سازی ایده توجه می‌کنید. اما ایده شما به شکلی دزدیده می‌شود. مثلا ایده‌ خود را برای شخصی تعریف می‌کنید و او می‌رود و دست‌ به‌کار می‌شود. چه اتفاقی خواهد افتاد؟ شما چه کار خواهید کرد؟

در این شرایط به نظر میاد که همه نقشه‌ها بر باد رفته‌اند و تمام شانس‌ها از بین رفته‌اند و دیگر کار بر روی اون ایده ارزشی نخواهد داشت. اما به موضوع می‌توان از زاویه‌ای دیگر نگاه کرد.

۱- اگر موضوع ایده در حوزه تخصص شما باشد، بدون شک شما جزییاتی را برای موفقیت کسب و کار خود در نظر می‌گیرید که دیگران نمی‌توانند آن‌ها را ببینند و اتفاقا همین جزییات می‌تواند به‌عنوان مزیت رقابتی در نظر گرفته شود و کسب و کار شما را موفق‌ کند.

۲- کسی که ایده را اول پیاده می‌کند با ریسک‌هایی مواجه خواهد شد. مثلا عدم پذیرش در بازار. یا ممکن است اشتباهاتی داشته باشد که بتوان از آن‌ها درس گرفت. پیاده‌سازی اولیه یک ایده گاهی مثل راه رفتن در تاریکی است. کسی نمی‌داند چه پیش خواهد آمد. همیشه اولین بودن و تاکید بر اولین بودن الزاما شرط موفقیت نخواهد بود.

۳- ایده‌ها معمولا ارتباطی با شخصیت و روحیه‌ی افراد دارند. یعنی شما به‌عنوان صاحب ایده می‌توانید از ویژگی‌های شخصی خودتون در پرورش و به ثمر رسیدن ایده استفاده کنید که این به‌معنی متمایز شدن کسب و کار شما با دیگران خواهد بود. پس اگر از این ویژگی‌ها درست استفاده کنید، هنوز شانس برنده شدن خواهید داشت.

۴- کسی که ایده‌هایی را کپی می‌کند یا می‌دزدد معمولا به سود مقطعی و کوتاه مدت فکر می‌کند. رویکردهای مدیریتی و داشتن دورنمای کاری است که بین کسب و کارها تفاوت ایجاد می‌کند. داستن خرگوش و لاک‌پشت را که به‌خاطر دارید؟

شکی نیست که این موارد برای همه نوع کسب و کار و همه نوع ایده صادق نیست. ماهیت بعضی از کسب و کارها ایجاب می‌کند تا نه‌تنها اولین ارائه کننده خدمات یا محصولات باشند بلکه تنها ارئه کننده هم باشند. اما موضوع این مطلب در مورد به‌دست آوردن یک دید کلی از ایده و تبدیل آن به کسب و کار است.

——————————————————————————————————————————————————

این مطلب در وبلاگ thecoach.ir منتشر شده است. شما می‌توانید مشترک خورا ک این بلاگ شوید.

اگر علاقه‌مند هستید مطلب شما در این بلاگ منتشر شود از طریق فرم تماس اطلاع دهید.

من را در توییتر و گوگل+ دنبال کنید.

طوفان‌مغزی موفق

۱۹ شهریور ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

ایده زاییده ایده است. موضوعی که شخصی مطرح می‌کنه می‌تونه باعث شکل‌گیری یک ایده جدید در ذهن شخص دیگری بشه. برای این‌که طوفان مغزی‌موفقی در تیم خود داشته باشید می‌توانید نکاتی را که Ed Muzio مدیرعامل Group Harmonics در سری ویدئوهای سایت Bnet مطرح می‌کنه در نظر داشته بگیرید.

——————————————————————————————————————————————————

این مطلب در وبلاگ thecoach.ir منتشر شده است. شما می‌توانید مشترک خورا ک این بلاگ شوید.

اولین نشست مدیران ایران با موضوع چگونگی طراحی کمپین تبلیغاتی

 اهدای کامپیوترهای دست دوم - موسسه خیریه مهر گیتی

من را در توییتر و گوگل+ دنبال کنید.

نقش تئوری‌ها و تاریخ در پردازش ایده

۱۶ شهریور ۱۳۹۰ ۲ دیدگاه

این مطلب در ادامه دو مطلب قبل یعنی ایده‌هایی که به ذهن حمله می‌کنند و حمله ایده دوم است. بهتر است قبل از مطالعه این مطلب ابتدا دو مطلب قبلی را مطالعه کنید.

سرانجام شما مصائب رسیدن به ایده‌ای که قصد دارید آن را به سرانجام برسانید را پشت‌سر گذاشته‌اید. از شر ایده‌‌ی دوم خلاص شده‌اید و به این نتیجه رسیده‌اید که ایده‌ای که در حال حاضر در اختیار دارید همانی است که باید برایش زمان بگذارید. اما چه مواردی ممکن است در پردازش بهتر ایده نقش داشته باشد؟ بهترین جوابی که به این سوال می‌شه داد اینه که هرچقدر اطلاعات بیشتر در مورد موضوع ایده داشته باشید، شانس موفقیت خود را بالا می‌برید. فرض کنید که ایده راه‌اندازی یک کسب و کار جدید را دارید. برای به نتیجه رسیدن این ایده باید از بازار، مشتریان بالقوه، شرایط اقتصادی، تسهیلات مورد نیاز، هزینه‌ها و … اطلاعات کاملی به‌دست بیارید. اما دو مورد هست که خیلی وقت‌ها آن‌ها را نادیده می‌گیرم. نگاه ما در این شرایط همیشه رو به جلو و به سمت آینده است. اما در پشت‌سر و در گذشته اطلاعاتی وجود دارند که می‌توانند نقش حیاتی در موفقیت ما داشته باشند.

باید قبول کنیم که احتمال وجود یک ایده کاملا نو و ناب که نمونه‌اش توسط هیچ‌کسی در هیچ‌کجای دنیا اجرا نشده نزدیک به صفر است. اگر به همه ابداعات و اختراعات و خدمات جدید نگاه کنید متوجه می‌شوید که هر ایده در امتداد یک ایده‌ی دیگر شکل می‌گیرد. یعنی یک نوآوری باعث می‌شود یک ایده جدید در ذهن شخصی در جایی از دنیا شکل بگیرد. بنابراین ما همیشه به احتمال بسیار بسیار بالا می‌توانیم از جستجو و مشاهده کارهای مشابه انجام شده اطلاعاتی را به‌دست بیاوریم که در موفقیت ما نقش بسیار کلیدی داشته باشند. خیلی وقت‌ها ایده‌ها قرار نیست دنیا را تکان بدهند بلکه قرار است نوآوری برای مخاطب خاص داشته باشند. در واقع ایده‌ها هر روز جزیی‌تر می‌شوند. به همین دلیل برای کلیات یک ایده تئوری‌هایی وجود دارد که آگاهی از آنان می‌تواند در روند به سرانجام رساندن ایده به ما کمک بزرگی کند.

اجازه بدهید دوباره مثالی بزنم. فرض کنید که ایده کسب و کار شما مربوط به راه‌اندازی یک فروشگاه است، اینترنتی یا غیراینترنتی. آیا شما از تئوری‌های فروش و بازاریابی آگاهی دارید؟ آیا در مورد جذب مشتری و برخورد با مشتری چیزی می‌دانید؟ آیا درباره ایجاد فضای مناسب برای جذب مشتری چه در فروشگاه فیزیکی و چه در فروشگاه اینترنتی اطلاعات دارید؟ اینها مواردی است که در گذشته به آنها پاسخ داده شده ولی در بسیاری از مواقع ما فقط می‌خواهیم یک فروشگاه راه بیاندازیم.

مورد بعدی توجه به تاریخچه است. وقتی می‌خواهید فروشگاه خود را راه بیاندازید و محصولاتی را بفروشید، به احتمال زیاد در صنف کاری شما فروشگاه‌های مشابه وجود دارد. یا بودند افرادی که کار مشابه شما را انجام داده‌اند. بهتر است به تاریخچه کار آنها توجه کنید. از کجا شروع کرده‌اند و چه مسیری را طی کرده‌اند؟ چه اشتباهاتی داشته‌اند؟ چه نوآوری‌هایی داشته‌اند؟ اصولا این نوع از کسب و کار در طول زمان دستخوش چه تغییراتی شده؟

داشتن این اطلاعات به شما کمک می‌کند تا با جزییات بیشتری آشنا بشوید و بتوانید قطعات پازل کار خود را کنار هم بچینید و معمای کسب و کار خود را حل کنید. در مرور این اطلاعات شما متوجه خواهید شد که چه خلاء‌هایی در کار وجود دارد و شما چه نیازهایی هست که تاکنون به آنها پاسخ داده نشده. با داشتن این اطلاعات است که می‌توانید دقیقا به هدف بزنید.

آگاهی از تئوری‌ها و تاریخچه‌ها به شما کمک می‌کند تا در ارتفاع و بلندی یک کوه بایستید و افقی از کسب و کار خود به‌دست آورید.

——————————————————————————————————————————————————

این مطلب در وبلاگ thecoach.ir منتشر شده است. شما می‌توانید مشترک خورا ک این بلاگ شوید.

اولین نشست مدیران ایران با موضوع چگونگی طراحی کمپین تبلیغاتی

 اهدای کامپیوترهای دست دوم - موسسه خیریه مهر گیتی

من را در توییتر و گوگل+ دنبال کنید.

حمله ایده دوم

۱۴ شهریور ۱۳۹۰ ۲ دیدگاه

اگر مطلب قبل را نخوانده‌اید ابتدا آن را مطالعه کنید و سپس به سراغ این مطلب بیاید.

گاهی وقتی ایده‌ای ظهور می‌کنه و ذهن و فکر رو کاملا به خودش درگیر می‌کنه اتفاق جدیدی می‌افته که من اسمش رو می‌ذارم حمله ایده دوم. حمله ایده‌دوم یعنی شما درگیر ایده‌اول بودید اما ایده‌ دومی ناگهان به سراغ شما میاد و ذهن و فکر شما رو منحرف می‌کنه. این ایده دوم می‌تونه شاخه‌ای از ایده‌ اول باشه یا یک ایده کاملا نو باشه. اما در این شرایط شما فکر می‌کنید که ایده دوم ناب‌تر است و باید به‌جای ادامه دادن ایده‌ اول به سراغ دومی بروید. ولی مشکل اینجاست که این اتفاق به احتمال زیاد باعث خواهد شد که شما نه به ایده اول برسید و نه به ایده دوم. در واقع ایده دوم می‌تونه نقش تخریبی داشته باشه و شبیه یک دشمن روند تمرکز شما را بهم می‌ریزه. شما می‌خواهید آن را کنار بگذارید اما این ایده دودستی به شما چسبیده است و شما را وسوسه می‌کند که به آن توجه کنید. اسکار وایلد نویسنده مشهور، جمله معروفی داره که می‌گه: “بهترین راه خلاصی از وسوسه تن دادن به آن است.”  بنابراین به نظر راهی برای شما باقی نمی‌ماند مگر این‌که به وسوسه توجه به ایده دوم تن بدهید.

کاری که شما باید انجام بدهید این است که مثل قبل ایده را ثبت کنید. از آنجایی که احتمال بهم خوردن تمرکز شما توسط ایده‌ دوم بسیار بالا خواهد بود، بهتر است که کمی در مورد ایده دوم تحقیق کنید. اطلاعات اولیه‌ای جمع‌آوری کنید و چارچوب‌های کلی را بسنجید. هیچ قانونی وجود ندارد که بر مبنای آن بخواهیم بگوییم که در این شرایط باید حتما به ایده اول رسیدگی کرد یا به ایده دوم. اما یک قانون برای موفق شدن وجود دارد و آن تمرکز است. در واقع ریسکی که در این شرایط شما را تهدید می‌کند از دست دادن تمرکز است. بنابراین بهترین کار این است که سعی کنید تمرکز خود را حفظ کنید. اگر ایده دوم ذهن شما را زیاد درگیر کرده، بهتر است کمی به آن توجه کرده، ایده را کمی پردازش کنید و به نقطه‌ای برسانید که بتوانید تکلیف آن را با خودتان روشن کنید. در بسیاری از مواقع ایده‌ از ایده متولد می‌شود و در بسیاری از مواقع روند نوآوری با زایش ایده‌ها از دل ایده‌ها شکل می‌گیرد. نکته مهم تنها حفظ تمرکز است.

——————————————————————————————————————————————————

این مطلب در وبلاگ thecoach.ir منتشر شده است. شما می‌توانید مشترک خورا ک این بلاگ شوید.

اولین نشست مدیران ایران با موضوع چگونگی طراحی کمپین تبلیغاتی

 اهدای کامپیوترهای دست دومموسسه خیریه مهر گیتی

من را در توییتر و گوگل+ دنبال کنید.

ایده‌هایی که به ذهن حمله می‌کنند

۱۲ شهریور ۱۳۹۰ ۷ دیدگاه

ایده‌‌ها مثل رعد به ذهن می‌رسه و در لحظه‌ای که ما ایده‌ای رو برای شروع یک کار جدید کشف می‌کنیم، در ناب بودن اون ایده شک نداریم. در این‌که ایده ما می‌تونه یک نوآوری تمام و کمال باشه و می‌تونه تاثیر بزرگی داشته باشه. اما وقتی چند روزی از ظهور این ایده ناب به ذهن می‌رسه، کم کم متوجه می‌شیم که موضوع به اون شکلی که فکر می‌کردیم هم نبوده. به دلایل زیادی ممکنه این اتفاق بیافته. مثلا این‌که می‌بینیم نمونه‌های کاری که می‌خواستیم انجام بدیم به شکلی وجود داره. یا این‌که در یک فرآیند جالب متوجه می‌شیم که موضوع اونقدرها هم که فکر می‌کردیم هیجان انگیز نبوده و فقط در اون لحظه فکر می‌کردیم به ایده نابی رسیده‌ایم. در این شرایط اتفاقی که میافته اینه که کاملا از ایده ناامید می‌شیم و به این نتیجه می‌رسیم که موضوع رو فراموش کنیم.

اما بعضی از ایده‌ها هم هستند که وقتی به ذهن می‌رسند، کم‌کم رشد می‌کنند و بزرگ می‌شن. کم‌کم پرورش پیدا می‌کنند. این ایده‌ها شانس بالایی برای به سرانجام رسیدن خواهند داشت. این ایده‌ها ذهن شخص رو مدت‌ها درگیر می‌کنه. شخص در هر لحظه با اون ایده زندگی می‌کنه و هر روز به جزییات بیشتری از ایده می‌رسه. این دسته از ایده‌ها شخص رو می‌بره به سمت تحقیق و مطالعه بیشتر. این‌که دایره اطلاعات خودش رو درباره موضوعی که به ذهنش رسیده بیشتر کنه. کار به شکلی غیرجدی و گاه تفننی به عنوان یک فعالیت جانبی در کنار امور اصلی شروع می‌شه و کم‌کم با اضافه شده جزییات بیشتر تبدیل به یک حرکت بزرگ می‌شه.

اما در نهایت با ایده‌ها باید چه‌کار کرد؟ با افکاری که به ذهن می‌رسند و گاه ممکنه ما به آنها توجه نکنیم. راه‌حل بسیار ساده‌است. خیلی از افراد هستند که برای ثبت و رسیدگی به ایده‌هایشان از دفترچه‌های کوچک جیبی استفاده می‌کنند. خیلی‌های دیگر هم از موبایل‌ استفاده می‌کنند. مهم نیست که از چه وسیله‌ای استفاده می‌کنید. مهم اینه که ایده را در لحظه‌ای که به ذهن میاد ثبت کنید و بعد منتظر بمانید. در روزهای بعد اگر ایده به سراغ شما آمد و شما را ترغیب به حرکت کرد، معنی‌اش این است که کاری جدید شما را قلقلک می‌دهد و شما کم‌کم باید به آن توجه کنید. ایده‌ها نیاز به ثبت و پرورش دارند. ایده‌خام مثل دانه گیاهی است که آن را روی میز گذاشته‌، تماشایش می‌کنید و تصور می‌کنید که روزی رشد خواهد کرد.

——————————————————————————————————————————————————

این مطلب در وبلاگ thecoach.ir منتشر شده است. شما می‌توانید مشترک خورا ک این بلاگ شوید.

من را در توییتر و گوگل+ دنبال کنید.

انسان‌ها و سیستم‌ها

عادت اتفاقی کتاب خریدن از سال‌های پیش با من بوده. دبیرستان که بودم بصورت اتفاقی در یک کتاب‌فروشی کتابی با عنوان موج سوم نظرم رو جلب کرد و خریدم و شروع به خوندنش کردم. شاید بهتره بگم این خوش‌شانسی بوده که تونستم کتاب معروف الوین تافلر رو در اون زمان بخونم (البته باید بگم که نمی‌تونستم همه کتاب رو هم بفهمم). خوندن این کتاب یک دید کلی راجع به تغییرات زندگی انسان‌ها می‌ده که در زمان خودش بسیار جالب بوده و البته فکر می‌کنم هنوز هم هست.

اگر این کتاب رو نخوندید بد نیست بدونید که تافلر اشاره می‌کنه زندگی انسان‌ها تحت تاثیر سه موج است. موج اول کشاورزی بوده که انسان رفته به سمت کاشت و برداشت و اقتصاد و سیاست تحت تاثیر زمین‌داری بوده. موج صنعتی بازی رو عوض کرد و انسان‌ها رفتند به سمت کارگری و اقتصاد و سیاست هم تحت تاثیر بدست گرفتن صنایع بوده. در همین موج بود که مفاهیم کاری و مدیریتی و سیستمی شکل گرفتند. در واقع ریشه استانداردها و الگوهای کاری و اقتصادی در همین موج شکل گرفت. اما موج اطلاعاتی که همون موج سوم هست از راه رسید و باز قاعده بازی رو تغییر داد. در این دوره در اختیار داشتن اطلاعات هست که کفه ترازوی قدرت رو بالا و پایین می‌کنه.

این مقدمه رو گفتم که موضوعی رو توضیح بدم. در موج صنعتی برای این‌که بهره‌وری افراد افزایش پیدا کنه، تئوری‌های مدیریتی و استانداردها پایه‌گذاری شد. سیستم‌ها اولیت بالاتری نسبت به انسان داشتند. و جالبه که بگم این تاثیر تا امروز هم کشیده شده. یعنی الان که ما در موج اطلاعاتی هستیم اما کماکان تاثیر نفوذ سیستم‌ها رو روند کاری خودمون می‌بینیم. حالا بسته به این‌که کجای این دنیا زندگی کنیم و در یک کشور توسعه یافته، درحال توسعه یا توسعه نیافته باشیم، میزان وجود و نفوذ این سیستم‌ها متفاوت است. مثال بارز یک سیستم، استاندارد ISO هست که سعی می‌کنه با وضع قوانین و اجرای روال‌های مشخص کیفیت مثلا تولید محصولی رو افزایش بده. اما در حال حاضر رویکرد کار کردن تغییر کرده. بیشتر از این‌که روال‌ها و الگوهای تکراری عامل بدست آوردن کیفیت باشند، انسان‌ها، خلاقیتشان و روحیاتشان می‌تواند موثر باشد. اما چرا؟

در دوره صنعتی همه‌چیز باید طبق روال‌های مشخص پیش می‌رفت چون نوع کار ایجاب می‌کرد که یک شخص، یک کار را با کیفیتی مشخص انجام بدهد. برداشت من این هست که این رویکرد انسان و ماشین رو هم سطح می‌دونسته. اما حالا منابع اطلاعاتی گسترش پیدا کرده‌اند. یک شخص علاوه بر دانش و مهارت انجام یک کار تخصصی در معرض دریافت اطلاعات میان رشته‌ای و عمومی مختلفی قرار دارد که در صورت هوشمندی می‌تواند از مجموعه این اطلاعات در پیشبرد اهداف کاری استفاده فوق‌العاده مفیدی کند. به همین دلیل است که بحث نوآوری و خلاقیت در این دوره بیش از پیش مطرح می‌شود. وقتی ما صرفا به سمت سیستماتیک کردن کارها می‌رویم، افرادی که در آن سیستم ها باید کار کنند احساس سرخوردگی و تحت فشار قرارگرفتن می‌کنند. در حال حاضر می‌بینیم که شرکت‌های بزرگ در دنیا به نقش روابط انسانی در پیشبرد کارها اهمیت می‌دهند و تاثیر Networking یا همان شبکه‌سازی را در کار در نظر می‌گیرند. در دنیای امروز یک نفر می‌تواند یک تجربه شخصی و خصوصی را در کنار دانش و تجربه کاری‌اش قرار دهد و باعث رخ‌دادن اتفاق مهمی در دنیا شود. وجود سیستم‌ها و فرآیند های خشک کاری مانع بزرگی برای خلاقیت می‌توانند باشند اگرچه چارچوب مناسبی برای شکل دهی ذهن افراد هم هستند.

چطور تنهایی به مغز شما کمک می‌کند!

۲۹ خرداد ۱۳۹۰ ۳ دیدگاه

عملکرد مغز شما وقتی که تنها کار می‌کنید بهتر است یا وقتی که گروهی کار می‌کنید؟ به نظر می‌رسه که وقتی تنها روی موضوعی متمرکز می‌شیم می‌تونیم یادآوری بهتری از خاطرات مربوط به اون کار داشته باشیم.

در تحقیقی که در دانشگاه هاروارد انجام شده افراد به گروه‌های دو نفره تقسیم شده‌اند و از آنها خواسته شده که چند‌ دقیقه‌ای با هم گپ بزنند. سپس آنها را پشت به پشت رو به کامپیوتر نشانده‌اند، به بعضی‌ها گفته‌اند که تصویر مشابه تماشا می‌کنند و به گروهی دیگر گفته‌اند که تصویری که می‌بینند متفاوت است. بعد از یک هفته از افراد خواسته‌اند تا جزییات تصویری که دیده‌اند را تشریح کنند. گروهی که به آنها گفته شده بود تصاویر متفاوتی می‌بینند در یادآوری موفق‌تر بودند.

اما موضوعی که این تحقیق روشن می‌کنه این هست که، وقتی در گروهی مشغول به‌کار هستیم ذهن ما بصورت ناخودآگاه درگیر این موضوع می‌شه که دیگران در حال چه کاری هستند و این باعث بروز دو اتفاق می‌شه:

Social Loafing یا اتلاف وقت گروهی (نمی‌دونم می‌تونه ترجمه مناسبی باشه یا نه) که به این معنی است که وقتی ما در جمع و گروهی قرار داریم ذهن ما نمی‌تواند روی موضوع اصلی کار تمرکز کند و بیشتر به این فکر می‌کند که دیگران در حال چه کاری هستند. این موضوع یکی از عوامل مهمی است که باعث می‌شود تیم‌ها کارایی بالایی نداشته باشند.

مورد دوم چند‌کاری یا Multitasking هست که دچار شدن به آن به شدت بر کاهش میزان کارایی تاثیر دارد. وقتی ذهن شما درگیر موضوع کار کردن دیگران می‌شود، بصورت ناخودآگاه دچار چندکاری می‌شود و این باعث کاهش تمرکز و کیفیت کار می‌شود.

حالا ممکنه این سوال رو بپرسید که پس براساس نتیجه این تحقیق باید تیمی کار نکرد؟ باید کارها رو تنهایی انجام داد؟

نه اینطور نیست. در تیم تعریف کارها و جلوگیری از تداخل کار افراد می‌تونه به جلوگیری از این موضوع کمک کنه. در واقع ممکنه در تیم افرادی بیشتر دچار این شرایط بشوند و افراد دیگری کمتر. افرادی که بیشتر دچار عدم تمرکز بخاطر این شرایط می‌شوند باید توسط مدیر تیم براشون برنامه‌ریزی اختصاصی انجام بشه تا به کارایی بالاتری دست پیدا کنند.