بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘تفکر خلاق’

ایده‌هایی که به ذهن حمله می‌کنند

۱۲ شهریور ۱۳۹۰ ۷ دیدگاه

ایده‌‌ها مثل رعد به ذهن می‌رسه و در لحظه‌ای که ما ایده‌ای رو برای شروع یک کار جدید کشف می‌کنیم، در ناب بودن اون ایده شک نداریم. در این‌که ایده ما می‌تونه یک نوآوری تمام و کمال باشه و می‌تونه تاثیر بزرگی داشته باشه. اما وقتی چند روزی از ظهور این ایده ناب به ذهن می‌رسه، کم کم متوجه می‌شیم که موضوع به اون شکلی که فکر می‌کردیم هم نبوده. به دلایل زیادی ممکنه این اتفاق بیافته. مثلا این‌که می‌بینیم نمونه‌های کاری که می‌خواستیم انجام بدیم به شکلی وجود داره. یا این‌که در یک فرآیند جالب متوجه می‌شیم که موضوع اونقدرها هم که فکر می‌کردیم هیجان انگیز نبوده و فقط در اون لحظه فکر می‌کردیم به ایده نابی رسیده‌ایم. در این شرایط اتفاقی که میافته اینه که کاملا از ایده ناامید می‌شیم و به این نتیجه می‌رسیم که موضوع رو فراموش کنیم.

اما بعضی از ایده‌ها هم هستند که وقتی به ذهن می‌رسند، کم‌کم رشد می‌کنند و بزرگ می‌شن. کم‌کم پرورش پیدا می‌کنند. این ایده‌ها شانس بالایی برای به سرانجام رسیدن خواهند داشت. این ایده‌ها ذهن شخص رو مدت‌ها درگیر می‌کنه. شخص در هر لحظه با اون ایده زندگی می‌کنه و هر روز به جزییات بیشتری از ایده می‌رسه. این دسته از ایده‌ها شخص رو می‌بره به سمت تحقیق و مطالعه بیشتر. این‌که دایره اطلاعات خودش رو درباره موضوعی که به ذهنش رسیده بیشتر کنه. کار به شکلی غیرجدی و گاه تفننی به عنوان یک فعالیت جانبی در کنار امور اصلی شروع می‌شه و کم‌کم با اضافه شده جزییات بیشتر تبدیل به یک حرکت بزرگ می‌شه.

اما در نهایت با ایده‌ها باید چه‌کار کرد؟ با افکاری که به ذهن می‌رسند و گاه ممکنه ما به آنها توجه نکنیم. راه‌حل بسیار ساده‌است. خیلی از افراد هستند که برای ثبت و رسیدگی به ایده‌هایشان از دفترچه‌های کوچک جیبی استفاده می‌کنند. خیلی‌های دیگر هم از موبایل‌ استفاده می‌کنند. مهم نیست که از چه وسیله‌ای استفاده می‌کنید. مهم اینه که ایده را در لحظه‌ای که به ذهن میاد ثبت کنید و بعد منتظر بمانید. در روزهای بعد اگر ایده به سراغ شما آمد و شما را ترغیب به حرکت کرد، معنی‌اش این است که کاری جدید شما را قلقلک می‌دهد و شما کم‌کم باید به آن توجه کنید. ایده‌ها نیاز به ثبت و پرورش دارند. ایده‌خام مثل دانه گیاهی است که آن را روی میز گذاشته‌، تماشایش می‌کنید و تصور می‌کنید که روزی رشد خواهد کرد.

——————————————————————————————————————————————————

این مطلب در وبلاگ thecoach.ir منتشر شده است. شما می‌توانید مشترک خورا ک این بلاگ شوید.

من را در توییتر و گوگل+ دنبال کنید.

انسان‌ها و سیستم‌ها

عادت اتفاقی کتاب خریدن از سال‌های پیش با من بوده. دبیرستان که بودم بصورت اتفاقی در یک کتاب‌فروشی کتابی با عنوان موج سوم نظرم رو جلب کرد و خریدم و شروع به خوندنش کردم. شاید بهتره بگم این خوش‌شانسی بوده که تونستم کتاب معروف الوین تافلر رو در اون زمان بخونم (البته باید بگم که نمی‌تونستم همه کتاب رو هم بفهمم). خوندن این کتاب یک دید کلی راجع به تغییرات زندگی انسان‌ها می‌ده که در زمان خودش بسیار جالب بوده و البته فکر می‌کنم هنوز هم هست.

اگر این کتاب رو نخوندید بد نیست بدونید که تافلر اشاره می‌کنه زندگی انسان‌ها تحت تاثیر سه موج است. موج اول کشاورزی بوده که انسان رفته به سمت کاشت و برداشت و اقتصاد و سیاست تحت تاثیر زمین‌داری بوده. موج صنعتی بازی رو عوض کرد و انسان‌ها رفتند به سمت کارگری و اقتصاد و سیاست هم تحت تاثیر بدست گرفتن صنایع بوده. در همین موج بود که مفاهیم کاری و مدیریتی و سیستمی شکل گرفتند. در واقع ریشه استانداردها و الگوهای کاری و اقتصادی در همین موج شکل گرفت. اما موج اطلاعاتی که همون موج سوم هست از راه رسید و باز قاعده بازی رو تغییر داد. در این دوره در اختیار داشتن اطلاعات هست که کفه ترازوی قدرت رو بالا و پایین می‌کنه.

این مقدمه رو گفتم که موضوعی رو توضیح بدم. در موج صنعتی برای این‌که بهره‌وری افراد افزایش پیدا کنه، تئوری‌های مدیریتی و استانداردها پایه‌گذاری شد. سیستم‌ها اولیت بالاتری نسبت به انسان داشتند. و جالبه که بگم این تاثیر تا امروز هم کشیده شده. یعنی الان که ما در موج اطلاعاتی هستیم اما کماکان تاثیر نفوذ سیستم‌ها رو روند کاری خودمون می‌بینیم. حالا بسته به این‌که کجای این دنیا زندگی کنیم و در یک کشور توسعه یافته، درحال توسعه یا توسعه نیافته باشیم، میزان وجود و نفوذ این سیستم‌ها متفاوت است. مثال بارز یک سیستم، استاندارد ISO هست که سعی می‌کنه با وضع قوانین و اجرای روال‌های مشخص کیفیت مثلا تولید محصولی رو افزایش بده. اما در حال حاضر رویکرد کار کردن تغییر کرده. بیشتر از این‌که روال‌ها و الگوهای تکراری عامل بدست آوردن کیفیت باشند، انسان‌ها، خلاقیتشان و روحیاتشان می‌تواند موثر باشد. اما چرا؟

در دوره صنعتی همه‌چیز باید طبق روال‌های مشخص پیش می‌رفت چون نوع کار ایجاب می‌کرد که یک شخص، یک کار را با کیفیتی مشخص انجام بدهد. برداشت من این هست که این رویکرد انسان و ماشین رو هم سطح می‌دونسته. اما حالا منابع اطلاعاتی گسترش پیدا کرده‌اند. یک شخص علاوه بر دانش و مهارت انجام یک کار تخصصی در معرض دریافت اطلاعات میان رشته‌ای و عمومی مختلفی قرار دارد که در صورت هوشمندی می‌تواند از مجموعه این اطلاعات در پیشبرد اهداف کاری استفاده فوق‌العاده مفیدی کند. به همین دلیل است که بحث نوآوری و خلاقیت در این دوره بیش از پیش مطرح می‌شود. وقتی ما صرفا به سمت سیستماتیک کردن کارها می‌رویم، افرادی که در آن سیستم ها باید کار کنند احساس سرخوردگی و تحت فشار قرارگرفتن می‌کنند. در حال حاضر می‌بینیم که شرکت‌های بزرگ در دنیا به نقش روابط انسانی در پیشبرد کارها اهمیت می‌دهند و تاثیر Networking یا همان شبکه‌سازی را در کار در نظر می‌گیرند. در دنیای امروز یک نفر می‌تواند یک تجربه شخصی و خصوصی را در کنار دانش و تجربه کاری‌اش قرار دهد و باعث رخ‌دادن اتفاق مهمی در دنیا شود. وجود سیستم‌ها و فرآیند های خشک کاری مانع بزرگی برای خلاقیت می‌توانند باشند اگرچه چارچوب مناسبی برای شکل دهی ذهن افراد هم هستند.

چطور تنهایی به مغز شما کمک می‌کند!

۲۹ خرداد ۱۳۹۰ ۳ دیدگاه

عملکرد مغز شما وقتی که تنها کار می‌کنید بهتر است یا وقتی که گروهی کار می‌کنید؟ به نظر می‌رسه که وقتی تنها روی موضوعی متمرکز می‌شیم می‌تونیم یادآوری بهتری از خاطرات مربوط به اون کار داشته باشیم.

در تحقیقی که در دانشگاه هاروارد انجام شده افراد به گروه‌های دو نفره تقسیم شده‌اند و از آنها خواسته شده که چند‌ دقیقه‌ای با هم گپ بزنند. سپس آنها را پشت به پشت رو به کامپیوتر نشانده‌اند، به بعضی‌ها گفته‌اند که تصویر مشابه تماشا می‌کنند و به گروهی دیگر گفته‌اند که تصویری که می‌بینند متفاوت است. بعد از یک هفته از افراد خواسته‌اند تا جزییات تصویری که دیده‌اند را تشریح کنند. گروهی که به آنها گفته شده بود تصاویر متفاوتی می‌بینند در یادآوری موفق‌تر بودند.

اما موضوعی که این تحقیق روشن می‌کنه این هست که، وقتی در گروهی مشغول به‌کار هستیم ذهن ما بصورت ناخودآگاه درگیر این موضوع می‌شه که دیگران در حال چه کاری هستند و این باعث بروز دو اتفاق می‌شه:

Social Loafing یا اتلاف وقت گروهی (نمی‌دونم می‌تونه ترجمه مناسبی باشه یا نه) که به این معنی است که وقتی ما در جمع و گروهی قرار داریم ذهن ما نمی‌تواند روی موضوع اصلی کار تمرکز کند و بیشتر به این فکر می‌کند که دیگران در حال چه کاری هستند. این موضوع یکی از عوامل مهمی است که باعث می‌شود تیم‌ها کارایی بالایی نداشته باشند.

مورد دوم چند‌کاری یا Multitasking هست که دچار شدن به آن به شدت بر کاهش میزان کارایی تاثیر دارد. وقتی ذهن شما درگیر موضوع کار کردن دیگران می‌شود، بصورت ناخودآگاه دچار چندکاری می‌شود و این باعث کاهش تمرکز و کیفیت کار می‌شود.

حالا ممکنه این سوال رو بپرسید که پس براساس نتیجه این تحقیق باید تیمی کار نکرد؟ باید کارها رو تنهایی انجام داد؟

نه اینطور نیست. در تیم تعریف کارها و جلوگیری از تداخل کار افراد می‌تونه به جلوگیری از این موضوع کمک کنه. در واقع ممکنه در تیم افرادی بیشتر دچار این شرایط بشوند و افراد دیگری کمتر. افرادی که بیشتر دچار عدم تمرکز بخاطر این شرایط می‌شوند باید توسط مدیر تیم براشون برنامه‌ریزی اختصاصی انجام بشه تا به کارایی بالاتری دست پیدا کنند.

معرفی سایت: Lumosity باشگاه ورزشی مغز شما

۲۸ خرداد ۱۳۹۰ ۲ دیدگاه

همونطور که بدن برای سلامت بودن به ورزش نیاز داره، مغز هم برای حفظ کارایی خود نیاز داره تا ورزش کنه. این پیامی است که سایت Lumosity به مخاطب خود می‌ده. تحقیقات مختلف نشون داده که تمرین‌های خاصی برای مغز می‌تونه بر بهبود کارکرد مغز تاثیر داشته باشه. مثلا تمرین‌های برای افزایش تمرکز، حل مسئله، سرعت‌عمل و مواردی از این دست وجود داره.

سایت Lumosity مجموعه‌ای از این بازی‌ها را در اختیار شما می‌گذارد و البته مهمترین نکته این سایت این است که شما می‌توانید براساس هدفی که دارید بازی‌ها را سفارشی کنید. یعنی اگر هدفتون افزایش تمرکز هست، سایت بازی‌های در این زمینه را در اختیار شما می‌گذارد و به شما برنامه می‌دهد. مثلا یک برنامه یک‌ماهه تمرینی برای افزایش تمرکز. البته بعضی از بازی‌ها که براساس کلمات و زبان انگلیسی طراحی شده مناسب ما نخواهد بود، اما در نهایت تمرین‌های جالبی برای تقویت مغز در این سایت وجود دارد.

به یک اژدهای تربیت نشده نیازمندیم!

۲۰ فروردین ۱۳۹۰ ۸ دیدگاه

در مطلب قبل صحبت رویاپردازی شد، داشتم به این فکر می‌کردم که ممکن شدن رویاهای غیر ممکن در ذهن هیچ تاثیری که نداشته باشه، حداقل باعث می‌شه اعتماد به نفس در روبرو شدن با مشکلات افزایش پیدا کنه. به این انیمیشن‌هایی که ساخته می‌شه دقت کنید! جدای از این‌که دیدنشون برای هر سنی لذت بخشه اما در همه داستان‌هایی که تبدیل به انیمیشن می‌شه یک اتفاق غیرممکن به یک اتفاق ممکن تبدیل می‌شه. داستان اسباب بازی، چطور اژدهای خود را تربیت کنید، آلیس در سرزمین عجایب و ….

حالا مشکل اینجاست که در کودکی ما اژدهایی برای تربیت کردن وجود نداشت. اگر قرار بود در مورد موضوعی خاص آموزش ببینیم بصورت مستقیم مورد پند اخلاقی قرار می‌گرفتیم. نمی‌دونم برنامه عروسکی کار و اندیشه رو یادتون میاد یا نه. فضا سازی سیاه، بی‌روح و با پند‌های مستقیم سیاه سفید و مرز گذاشتن بین خوب و بد. یا مثلا هادی و هدی. همیشه یک مرز سیاه و سفید وجود داره و همیشه اتفاقی خوب و اتفاقی بد است. اما به نظرم زندگی یعنی کشف همین خوبی و بدی ها. مرزبندی‌ها غیر از این‌که اعتماد به‌نفس ما را در برخورد با مسائل زندگی کم می‌کند، باعث می‌شود که بدون فکر خیلی از مسائل را بپذیریم چون از ابتدا آن موضوع برای ما بد تعریف شده. گاهی ما به داستان‌هایی احتیاج داریم که در فضایی رویایی غیرممکن‌ها را برایمان ممکن کند.

——————————————————————————————————————————————

می توانید مشترک فید مطالب این بلاگ بشوید و یا در توییتر من را دنبال کنید.

آیا می‌دانید در چه کاری بیشترین میزان موفقیت را کسب خواهید کرد؟ مشاوره شغلی به شما کمک خواهد کرد که به توانایی‌های خود آگاه شوید.

اگر قرار باشد تخصص و دانش شما محصول شما باشد، چطور آن را عرضه می‌کنید؟ آیا شما در جامعه کاری خود شناخته شده و صاحب اعتبار هستید؟

زمان‌هایی برای رویاپردازی

۱۸ فروردین ۱۳۹۰ ۹ دیدگاه

چند وقت پیش داشتم کتاب راه هنرمند رو می‌خوندم. دیدم نوشته بود برای این‌که خلاقیتتون شکوفا بشه لازم نیست همیشه درگیر کارهای خلاقانه باشید. برید خونه‌تون رو تمیز کنید. ظرف بشورید و به امور ساده و جاری رسیدگی کنید و بعد نتیجه‌اش رو ببینید. بعد از خوندن این کتاب سعی کردم رفتار خودم رو در زمان‌هایی که دارم خونه‌رو جارو می‌زنم و تی‌می‌کشم و گلاب به روتون سرویس بهداشتی رو تمیز می‌کنم در نظر بگیرم. بعد از مدتی متوجه شدم که اتفاقا، از اونجایی که در طول روز درگیر کارهای زیادی هستم و فرصت فکر کردن به برنامه‌هام و اهدافم رو کمتر پیدا می‌کنم، در زمان انجام این کارها کاملا آزادانه می‌تونم فکر کنم و تصویر کارهایی که می‌خوام انجام بدم رو ببینم. در این زمان‌ها می‌تونم رویا پردازی کنم و به شرایط کار و زندگیم فکر کنم. بعد که بیشتر فکر کردم متوجه شدم که اتفاقا من می‌تونم در زمان‌های غیرمرتبط بهتر در مورد کارهام فکر کنم.

اما چرا این اتفاق در این لحظات می‌افته؟ به این دلیل که خلاقیت معمولا در شرایط آزاد و باز بوجود میاد. وقتی شما روی یک موضوع تمرکز می‌کنید و کار مشخصی را می‌خواهید انجام بدهید، مغز شما در چارچوب اون کار مشخص فقط فعالیت می‌کنه. اما ما زمان‌هایی رو احتیاج داریم که آزاد فکر کنیم. همیشه در رویاهایی که داریم رابطه‌هایی با زندگی و کار واقعی وجود داره. زمان‌هایی که از درگیری کارهای خاص خلاص می‌شیم، می‌تونه موقعیت خوبی برای تفکر آزاد و رویاپردازی باشه. اما موقعیت‌هایی که می‌تونه خلاقیت و رویاپردازی رو شکوفا کنه برای افراد مختلف متفاوت هست. به همین دلیل شما باید توجه کنید و مدل خودتون رو پیدا کنید.

اما موارد زیر پیشنهادهایی برای زمان مناسب رویاپردازی است:

۱- خانه را تمیز کنید.

۲- ظرف بشورید.

۳- به ماشین خود رسیدگی کنید.

۴- پیاده روی کنید.

۵- به طبیعت بروید.

۶- فیلم ببینید، موسیقی گوش کنید یا کتاب بخوانید. (گاهی در هنگام دیدن فیلم و گوش دادن به موسیقی یا کتاب خواندن متوجه می‌شوید که فکرتان جای دیگری است و دارید رویا پردازی می‌کنید)

احتمالا موارد زیاد دیگری است که اگر تجربه کرده باشید می‌تونید پیشنهاد بدید.

پی‌نوشت: همین مطلب درست بلافاصله بعد از پرداختن به یکی از همین زمان‌های مناسب رویاپردازی یعنی آیتم ۱ نوشته شده. رضا بهرامی در رابطه با همین موضوع یک مطلب فوق‌العاده داره که تاکید می‌کنم حتما بخونیدش. تو این فاصله من برم ببینم این جونور سیاه که چسبیده به سقف خونه چی‌می‌گه.

——————————————————————————————————————————————

می توانید مشترک فید مطالب این بلاگ بشوید و یا در توییتر من را دنبال کنید.

آیا می‌دانید در چه کاری بیشترین میزان موفقیت را کسب خواهید کرد؟ مشاوره شغلی به شما کمک خواهد کرد که به توانایی‌های خود آگاه شوید.

اگر قرار باشد تخصص و دانش شما محصول شما باشد، چطور آن را عرضه می‌کنید؟ آیا شما در جامعه کاری خود شناخته شده و صاحب اعتبار هستید؟

اهداف برای سال جدید

۹ اسفند ۱۳۸۹ ۶ دیدگاه

تا پایان سال زمان زیادی باقی نمانده و الان موقعی است که باید یک بررسی از عملکرد یک سال گذشته داشت و برای سال جدید اهدافی را تعریف کرد. در مورد هدف گذاری  و داشتن هدف به‌قدری کتاب و مطلب وجود داره که من قصد تکرار آنها را ندارم. (نقشه ذهنی اهداف خود را ترسیم کنید)

همیشه در مورد اهداف این موضوع مطرح می‌شه که اهداف باید مشخص باشند، قابل اندازه‌گیری باشند، قابل دستیابی باشند و …. اما چه اتفاقی می‌افته که ما اهدافمون رو با همین الگوها تعریف می‌کنیم اما فراتر از تعریف نمی‌رویم. من این شرایط رو تجربه کردم. مدت‌ها به شکلی سیستماتیک سعی کردم اهدافم رو مشخص کنم و براشون برنامه ریزی کنم اما هیچ‌وقت احساس نزدیکی با اهدافم نکردم. چیزی که سعی دارم توضیح بدم اینه که به نظر من برخلاف این‌که وجود قاعده و قانون و چارچوب می‌تونه برای هر شخصی خوب باشه و استفاده از الگوهای از پیش تعریف شده می‌تونه مفید باشه اما در کنار اون ساختارشکنی هم موضوعی است که نباید ازش چشم‌پوشی کرد. همیشه تابع الگوها بودن ممکن است که شما را محدود کند.

در مورد تعیین اهداف شاید شما هم تجربه کرده باشید که برای انجام کار خاصی به شکلی سیستماتیک و قاعده‌مند برنامه ریزی نمی‌کنید، اما بصورت ناخودآگاه و خودکار به سمت انجام آن کار (هدف) مورد نظر می‌روید و آن را انجام می‌دهید. چه تفاوتی وجود داره بین این اتفاق و شرایط دیگه که شما تعیین هدف می‌کنید اما کاری انجام نمی‌دهید؟

فراتر از هدف موضوعی وجود داره به اسم مسیر حرکت، دورنمای حرکت یا همون ویژن. (در مورد ویژن می‌تونید پادکست دورنمای کار و زندگی را گوش کنید. ) ما بصورت ناخودآگاه گرایش به انجام کارهایی داریم که در آنها خوب عمل می‌کنیم و معمولا علاقه‌ای به انجام کارهایی که در آن ضعیف هستیم نداریم. وقتی زمین بازی درستی در اختیار داشته باشیم، پتانسیل‌ها ظاهر می‌شوند و ما تبدیل به فردی قدرتمند می‌شویم که در مسیر اهدافش حرکت می‌کند. وقتی جهت و سمت و سوی حرکت را درست انتخاب کنیم، برنامه ریزی برای اهداف به مرحله‌ای فراتر از الگوها و چارچوب‌ها ارتقاء پیدا می‌کند. در اینجا تبدیل می‌شویم به هواپیمایی که در وضعیت Autopilot قرار دارد. همه‌چیز تبدیل می‌شود به‌ رفتارهای غریزی و ما آن‌ کاری را انجام می‌دهیم که باید.

امسال برای این‌که برنامه ریزی مناسبی برای اهداف داشته باشید بد نیست کمی جامع‌تر و کلی‌تر به برنامه کار و زندگی خود فکر کنید. سعی کنید به خودتان و جایگاهی که دارید از بیرون نگاه کنید و مسیر حرکت خود را پیدا کنید. وقتی در مسیر باشید، اهداف بصورت خودکار برنامه ریزی می‌شوند، محدوده‌های زمانی تعریف می‌شوند و مرز بین رویا و واقعیت مشخص می‌شود.