بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘اهداف شخصی’

پشت کوه‌ها دشتی است…

۲۱ شهریور ۱۳۹۰ ۶ دیدگاه

چند سال پیش به پیشنهاد یکی از دوستان عازم یک سفر ماجراجویانه شدیم و قرار شد در منطقه‌ای دو سه شب چادر بزنیم. منطقه‌ای که قرار بود به آن برسیم جایی بود که نه آب و غذایی در آنجا پیدا می‌شد و نه موبایل کار می‌کرد و ارتباط ما با همه دنیا قطع می‌شد.به اندازه سه روز آب و غذا برداشتیم به‌اضافه چادر و کیسه خواب و مابقی وسایل لازم.

صبح زود به سمت شمال حرکت کردیم. اگر اشتباه نکنم ۴۰ کیلومتر مانده به آمل از جاده اصلی خارج شدیم و به سمت روستایی به‌نام نمارستاق حرکت کردیم. از گردنه‌ای خاکی گذشتیم و به روستا رسیدیم و البته روستا را هم رد کردیم بعد از چند ساعتی که در راه بودیم به منطقه‌ای رسیدیم که فقط روبریمان کوه بود و دیگر مسیر ماشین رویی وجود نداشت. اینجا نقطه‌ای بود که بخش دوم سفر ما آغاز می‌شد. ماشین‌‌ها رو در محل مناسبی پارک کردیم و کوله‌هایی که شاید نزدیک به ۳۰ کیلوگرم وزن داشت را برداشتیم و حرکت کردیم. از پل چوبی نه‌چندان سالمی که روی رودخانه بود گذشتیم و وارد دامنه کوه شدیم و مسیرمان را به سمت شمال ادامه دادیم. راهی که می‌رفتیم کاملا ناهموار و سخت بود. در واقع مسیری نبود که مدام از آن رفت و آمد در جریان باشد به همین دلیل قدم‌های ما بردامنه لغزنده کوه گذاشته می‌شد. آفتاب داغ بود و و وزن وسایل بسیار زیاد. پایین کوه دره‌ای بود که در انتهایش رودخانه جریان داشت و سرخوردن پا به معنی سقوط به دره بود.

بعد از گذشت مدتی پاهای من از شدت فشار به لرزه افتاد. احساس کردم یک قدم هم نمی‌توانم بردارم. اما باز باقی‌مانده انرژی‌ام را جمع کردم و به راه ادامه دادم. هرکدام در لحظاتی می‌نشستیم و کمی استراحت می‌کردیم، اما نشستن در شیب کوه هم خیلی باعث رفع خستگی نمی‌شد. مدتی که گذشت احساس کردم واقعا نمی‌تونم به راه ادامه بدم و به نظرم اومد هرگز به نقطه‌ای که می‌خواهیم نمی‌رسم. پاهایم می‌لرزید و احساس می‌کردم هرلحظه ممکن است به دره سقوط کنم. به همین دلیل درجا نشستم. بدون این‌که نگاه کنم کجا می‌نشینم. چشمتون روز بد نبینه. جایی که من نشستم درست روی یک بوته خار بود. اما کاری نمی‌تونستم انجام بدم. بین سقوط و نشستن روی بوته خار منطقی بود که به بوته خار رضایت بدم. کمی که گذشت و پاهایم به وضعیت طبیعی برگشت، توجهم به درد بوته خار جلب شد و تازه متوجه شدم چه اتفاقی افتاده. در اون لحظه همه چیز برام تمام شده بود و فکر می‌کردم که هرگز به هدف نمی‌رسم. اما باید بلند می‌شدم و حرکت می‌کردم. نرسیدن اینجا معنی نداشت. بعد از گذشتن از پیچی در کوه به منطقه‌ای رسیدیم که تصویرش رو می‌بینید. انگار که از در برزخ به بهشت وارد شده باشی.

طی کردن این مسیر برای من مثل زندگی بود. این موضوع رو فراموش کرده بودم تا این‌که دچار بیماری شدم که من رو به چند دقیقه‌ای مرگ رسوند. با این‌که مدتی گذشته اما هنوز هم دردها هستند. هنوز هم بوته‌ خارهایی هستند که مجبورم روی آنها بشینم. دوستانی دارم که واقعا فرهیخته‌اند. یکی‌ از اونها می‌گفت زندگی دوره‌‌های مختلف داره و هر دوره هدفی. برای این‌که از یک دوره عبور کنی باید به هدف اون دوره برسی. باید ببینی هدف این دوره از زندگی تو چیه. وقتی فکر می‌کنم می‌بینم راست می‌گه. نه برای من که برای همه ما همینطوره. همیشه یه دشت سرسبزی هست که می‌خوایم به اون برسیم اما تو راه بوته خارهایی وجود دارند که گاه مجبوریم روی آنها بنشینیم.

——————————————————————————————————————————————————

این مطلب در وبلاگ thecoach.ir منتشر شده است. شما می‌توانید مشترک خورا ک این بلاگ شوید.

اولین نشست مدیران ایران با موضوع چگونگی طراحی کمپین تبلیغاتی

 اهدای کامپیوترهای دست دوم - موسسه خیریه مهر گیتی

من را در توییتر و گوگل+ دنبال کنید.

و من پیکاسو شدم

۱۸ شهریور ۱۳۹۰ ۱۳ دیدگاه

پیکاسو نقل جالبی داره از مادرش. می‌گه:

وقتی بچه بودم مادرم بهم می‌گفت اگر تو کشیش بشی باید پاپ بشی، اگر سرباز بشی باید فرمانده بشی ولی من نقاش شدم و شدم پیکاسو!

حالا سوال اینجاست. شما چه کسی می‌خواهید باشید؟

پی‌نوشت: برای این مطلب دنبال عکس بودم و Pablo Picasso را در Google Image جستجو کردم. انتظار داشتم که تعداد زیادی از تصاویر خود پیکاسو رو ببینم. اما تعداد زیادی از نقاشی‌هایش را دیدم. می‌شه از این موضوع یک نتیجه گرفت و اون هم اینه که کارهای پیکاسو به او هویت می‌دهند. در واقع از یک جایی به بعد در زندگی کارهای ماست که به ما هویت می‌دهد و دیگران ما را با کارهایمان خواهند شناخت.

——————————————————————————————————————————————————

این مطلب در وبلاگ thecoach.ir منتشر شده است. شما می‌توانید مشترک خورا ک این بلاگ شوید.

اولین نشست مدیران ایران با موضوع چگونگی طراحی کمپین تبلیغاتی

 اهدای کامپیوترهای دست دوم - موسسه خیریه مهر گیتی

من را در توییتر و گوگل+ دنبال کنید.

کار تمام کن حرفه‌ای

Photo by: Saleh Kh

چند سال پیش بود که رفته بودم سمت خیابان لاله‌زار یا باغ سپه سالار و همینطور که راه می‌رفتم توجهم به تعداد زیادی آگهی با عنوان کار تمام کن جلب شد. اگر اشتباه نکنم کار تمام کن به کسی می‌گویند که در کارگاه‌های کفش‌دوزی، مرحله آخر تولید کفش رو انجام می‌دهد. داشتم مقاله چطور کارتمام کن بزرگی باشیم رو می‌خوندم که یاد این موضوع افتادم. همیشه در بحث‌های مختلف مدیریت اهداف و اجرای برنامه‌ها، در مورد چگونگی شروع یک کار صحبت می‌شه، اما در مورد چکونگی خاتمه کار بحثی نمی‌شه. همیشه ما برای شروع یک کار هیجان زده می‌شویم اما در طول مسیر انگیزه خود برای پایان دادن به اون کار رو از دست می‌دهیم و این درحالی است که موقعی می‌تونید بگید در کاری موفق بوده‌اید که اون کار رو به‌شکل کامل تموم کرده باشید.

من مدت‌ها درگیر این مسئله بودم. یک کاری رو با هیجان بالا شروع می‌کردم و در طول مسیر از انجامش دلسرد می‌شدم و همیشه برام این سوال پیش‌ میومد که چرا جذابیت‌های اولیه کار از بین می‌ره. کم‌کم متوجه شدم که افراد زیادی هستند که دچار این مسئله می‌شوند. در مقاله‌ای که به اون اشاره کردم، در مورد تحقیقی صحبت شده که دلایل این موضوع رو تاحدی مشخص می‌کنه و من خلاصه‌ای از اون مطلب رو اینجا آورده‌ام:

به پایان رساندن یک کار یعنی در طول زمان انجام اون کار به اندازه زمان شروع انگیزه داشته باشیم. در واقع این قدرت انگیزه است که ما رو به سمت تمام کردن کاری پیش می‌برد. در تحقیقی که روانشناسان دانشگاه شیکاگو انجام داده‌اند مشخص شده که ما پیشرفت یک کار رو به دو روش اندازه می‌گیریم. در روش اول نگاه می‌کنیم ببینیم چقدر کار انجام شده و در روش دوم نگاه می‌کنیم ببینیم چقدر کار پیش‌رو باقی مانده. در هر لحظه ممکنه ما یکی از این دو روش رو انتخاب کنیم. مثلا کسی که می‌خواهد ۲۰ کیلو وزن کم کند برای این‌که انگیزه خود را حفظ کند به این توجه می‌کند که ۱۲ کیلو کم کرده و ۸ کیلو باقی مانده.

هرکدام از این روش‌ها می‌تونه در جایگاه خودش موثر باشه. اما تمرکز زیاد برای روی این موضوع که تاکنون چقدر کار انجام شده ممکنه باعث از بین رفتن انگیزه‌ها بشه. در این تحقیق مشخص شده که وقتی همه توجه ما به میزان کاری که انجام داده‌ایم معطوف می‌شه، ذهن ما احساس ناتوانی در رسیدن به نتیجه می‌کنه و همه انگیزه‌ها از بین می‌ره. به‌عنوان مثال روی دو گروه از دانشجویان آزمایشی انجام شده. به گروه اول گفته‌اند که ۵۲% از درسی که باید بخوانند باقی مانده و به گروه دوم گفته‌اند که ۴۸% درس‌ خوانده‌اند. گروه اول در این شرایط انگیزه بیشتری برای ادامه درس‌خواندن داشته ‌اند.

توجه به میزان کار با‌قی‌مانده به ما این حس را می‌دهد که وضعیت فعلی خود را بسنجیم و وضعیت هدف را هم ببینیم و متوجه بشویم چه‌کاری باید انجام بدهیم تا به هدف برسیم. در‌حالی‌که توجه به کارهای انجام داده‌شده اگرچه ممکن است احساس خوبی از پیشرفت به ما بدهد اما انگیزه‌ی ادامه راه را نمی‌دهد.

در یک تیم تقدیر و تشکر زمانی انجام می‌شود که کار به معنای واقعی تمام شده باشد. یکی از هنرهای مدیران و ره‌بران بزرگ در این است که می‌توانند همیشه تصویری مناسب از نقطه‌ پایانی به افراد ارائه بدهند و انگیزه آنان را تقویت کنند. یک کارتمام کن حرفه‌ای زمانی کارش را متوقف می‌کند که آن کار تمام شده باشد. آیا شما یک کارتمام کن حرفه‌ای هستید؟

جمعه‌ها (۹): آینده پیش رو

چطور زندگی ناموفق داشته باشیم؟

۱ خرداد ۱۳۹۰ ۷ دیدگاه

هفته پیش تئاتری دیدم با عنوان ۲۰۰۰۰ فرسنگ زیر دریا که همسرم در اون بازی می‌کرد. ایده‌ جالبی در این نمایش وجود داشت که باعث شد  این مطلب رو بنویسم. در نمایش ۳ زوج سه دوره زمانی مختلف رو تجربه می‌کنند و اتفاقا در روند زندگی خود به مشکل برخورده‌اند. هر سه مرد داستان بازی لیونل مسی را تماشا می‌کنند و در این نمایش مسی دیگه اون قهرمان همیشگی نیست چرا که در زندگی شخصی خود دچار مشکل شده و بر همین اساس کتابی نوشته با عنوان “چطور زندگی ناموفق داشته باشیم؟” مردهای نمایش با راه‌کارهایی که در این کتاب نوشته شده سعی می‌کنند که زندگی خود را سروسامون بدهند و موفق نمی‌شوند.

احتمالا به مجموعه کتاب‌های هر شخصی که نگاهی بیاندازید، تعدادی کتاب درباره موفقیت و داشتن زندگی موفق پیدا می‌کنید. کتاب‌هایی که خواندنشان انرژی فوق‌العاده‌ای به خواننده می‌دهد. کتاب‌هایی که گاهی تمرین‌هایی هم ارائه می‌کنند برای داشتن زندگی موفق. کتاب‌هایی که با خواندشان فکر می‌کنیم زندگی‌مان ارزش از نو شروع کردن را خواهد داشت. اما تنها چند روز بعد از خواندن کتاب همه چیز به حال عادی برمی‌‌گردد. خبری از آن احساس خوب و آن همه انرژی نیست. کارهایی که در کتاب‌ها پیشنهاد شده دیگر انجام نمی‌شود و زندگی برمی‌گردد به همان روالی که داشت. بعد حتی ممکن است حسی از ناامیدی هم به ما دست دهد و فکر کنیم که راهی برای پیشرفت وجود ندارد.

سوال:‌ واقعا چه اتفاقی می‌افتد که کتاب‌های موفقیت آنطور که باید کار نمی‌کنند؟ چه اتفاقی می‌افتد که همه چیز خیلی زود به روال عادی برمی‌گردد؟

بسیاری از این کتاب‌ها براساس تجربه‌های شخصی نویسنده شکل گرفته. وقتی صحبت از تجربه شخصی می‌کنیم، یعنی ویژگی‌های شخصیتی نویسنده در شکل‌گیری راه‌حل‌های آن کتاب نقش دارد. مثلا در بعضی از کتاب‌ها پیشنهاد می‌شود که خواننده هر روز تصویری از موفقیت را تجسم کند. این موضوع برای نویسنده معنا داشته و الزاما برای خواننده ممکن است معنا نداشته باشد. ممکن است شخصی توانایی تجسم بالایی نداشته باشه. ما آدم‌های متفاوتی هستیم. الزاما وجود یک راه برای رسیدن به موفقیت برای همه آدم‌ها نمی‌تواند وجود داشته باشد. مثلا بعضی از افراد هستند که توانایی تمرکز بالایی دارند و وقتی کتابی صحبت از نوشتن روزانه کارها و برنامه‌‌ریزی آنها می‌کند برای چنین فردی این موضوع مفهوم پیدا می‌کند در حالی‌که ممکن است این کار نه‌تنها به شخص دیگری کمک نکند، بلکه مانع حرکت او هم شود. پس الزاما هر موضوع درباره شیوه‌های موفقیت نمی‌تواند برای همه آدمها کار کند.

سوال:‌آقای امیر مهرانی پس شما دارید می‌گید که خوندن این کتاب‌ها وقت تلف کردنه؟

جواب: خیر. خواندن این کتاب‌ها وقت تلف کردن نیست. اتفاقا خواندن این کتاب‌ها به‌عنوان محرک و برای ساکن نماندن و انگیزه گرفتن برای پیشرفت خیلی خوب است. اما ممکنه شما از ده کتابی که می‌خونید یکی از اونها رو خیلی خوب درک کنید و فکر کنید که راه‌حل‌هاش مناسب شماست.

سوال:‌ با این حساب باید زمان زیادی صرف کرد، کلی کتاب خوند تا شاید بعضی از اونها به کار بیاد؟

جواب: اگر فقط قرار باشه به کتاب‌ها اکتفا کرد جواب به این سوال مثبت خواهد بود. اما اگر شما توانایی‌ها و استعداد‌های خودتون رو بشناسید بهره‌وری بهتری می‌توانید از این کتاب‌ها و تمام مباحث موفقیت داشته باشید. به این دلیل که متوجه خواهید شد چه محرکی، چه تمرینی و چه الگوی کاری مناسب شما خواهد بود و براین اساس می‌توانید مسیر حرکت خود را سریع‌تر شناسایی کنید. مثلا بعضی از افراد توان آینده‌نگری ندارند.(در بسیاری از کتاب‌ها از شما می‌خواهند که آینده‌نگر صرف باشید) ممکنه شما به این بگید نقطه ضعف. در اون کتاب‌ها هم به این وضعیت می‌گن نقطه ضعف. اما همین ویژگی لحظه‌ای بودن و عدم توان آینده‌نگری می‌تواند به یک شخص در انجام کارهای لحظه‌ای و اورژانسی کمک کند. فردی با این ویژگی می‌تواند در کارهای که باید تصمیمات سریع در زمان کم گرفت موفق باشد. لازم نیست همه آینده نگر باشند.

——————————————————————————————————————————————

کارگاه شناخت توانایی‌ها و نقاط قوت -۶ خرداد ۱۳۹۰ – برای ثبت نام کلیک کنید.

بحث و گفتگو:‌ تعادل بین کار و زندگی

۶ اردیبهشت ۱۳۹۰ ۱۰ دیدگاه

موضوع تعادل بین کار و زندگی حدود ۳۰ سال است که در دنیا مطرح شده و کارشناسان و موسسات و پزشکان زیادی در این زمینه تحقیق کرده‌اند و راه‌کارهای زیادی ارائه شده. این موضوع در دسته‌بندی‌های مختلفی مطرح می‌شود. مثلا شرایط کار و زندگی برای خانم‌ها متفاوت از آقایان است. یا تاثیر استرس محیط کار در زندگی شخصی یا برعکس موضوعی است که همیشه بصورت جدی بررسی می‌شود. جنبه دیگری که همیشه مورد توجه قرار می‌گیرد، میزان ساعات کاری است. بصورت معمول در همه‌جای دنیا ساعت کاری استاندارد ۸ ساعت در روز است اما تعداد زیادی از آدمها بیش از این میزان کار می‌کنند.

حال سوال اینه که اگر ما کار مورد علاقه خود را انجام بدیم آیا به مفهومی تعادل بین کار و زندگی می‌رسیم؟ آیا می‌توان اصلا مرزی بین کار و زندگی گذاشت؟ آیا شما با این عقیده موافق هستید که شرایط کاری ما شیوه زندگی (Life Style) ما را تحت تاثیر قرار می‌دهد؟ آیا شما روش خاصی برای مدیریت کار و زندگی خود دارید؟

تجربیات خود را در این زمینه با دیگران به اشتراک بگذارید.

——————————————————————————————————————————————

می توانید مشترک فید مطالب این بلاگ بشوید و یا در توییتر من را دنبال کنید.

آیا می‌دانید در چه کاری بیشترین میزان موفقیت را کسب خواهید کرد؟

آیا شما در جامعه کاری خود شناخته شده و صاحب اعتبار هستید؟

جایگاه کاری شما کجاست؟

۲۶ فروردین ۱۳۹۰ ۳ دیدگاه

همیشه عوامل بیرونی و محیطی زیادی وجود دارند که ما تحت تاثیر آنها قرار می‌گیرم. همین عوامل روی باورهای ما در تصمیم‌گیری‌ها تاثیر می‌گذارد. مثلا در مطلب قبل در مورد انتخاب رشته توضیح دادم که انتخاب رشته دانشگاهی تحت تاثیر عوامل مختلفی است از جمله باورهای خانوادگی، شرایط عمومی اجتماعی و مواردی از این دست همیشه تاثیر داره.

خیلی مواقع وقتی با اشخاص در مورد تعریف‌شون از موفقیت شغلی صحبت می‌کنم، به این اشاره می‌کنند که دوست دارند جایگاه بالای مدیریتی داشته باشند، یا صاحب کسب و کار خود بشوند. اگر فرض را بر این بگذاریم که عبارت “هر کسی را بهر کاری ساخته‌اند” درست باشه، که هست، در این شرایط تعریف ما از موفقیت شغلی به سبکی که توضیح دادم اشتباه خواهد بود. در واقع این نوع تصور از پیشرفت و ارتقای شغلی به دلیل وجود همون باورهای محیطی شکل می‌گیره. کم نیستند افرادی که متخصص‌های فوق‌العاده‌ای بودند و یا توسط محیط کار و یا بر مبنای تصمیم خودشون، جایگاهشون از متخصص به مدیر ارتقاء یافته و این اتقاق نه تنها باعث پیشرفت آنها نشده، بلکه باعث سقوط شغلی‌شان هم شده.

باور درست در این زمینه همین هست که “هر کسی را بهر کاری ساخته‌اند”. واقعیت اینه که براساس توانایی‌هایی که داریم، می‌توانیم کارهای متفاوتی را انجام بدهیم. ممکن است شخصی سال‌ها در جایگاه کارشناسی باقی بماند و موفق‌تر باشد تا در جایگاه مدیریتی. بودن در جایگاه یک مدیر توانایی‌های ویژه‌ای نیاز دارد که ممکن است  در بعضی افراد وجود نداشته باشد. در چنین شرایطی شخص با ماندن و تقویت توانایی‌های خود در جایگاه کارشناس می‌تواند پیشرفت قابل ملاحظه‌ای بدست بیاورد. بسیاری از مواقع به دلیل همین باوری که در جامعه وجود دارد، ما فرصت پیشرفت را از خودمان می‌گیریم. اگر بدونیم که توانایی‌ها و نقطه قوت‌های ما بیشتر در چه زمینه‌ای است، می‌توانیم جایگاه شغلی مناسب را برای خود انتخاب کنیم.

نادر خرمی راد عزیز درباره همین موضوع مطلب بسیار خوبی با عنوان کارشناس یا مدیر نوشته‌ که پیشنهاد می‌کنم مطالعه کنید.

——————————————————————————————————————————————

می توانید مشترک فید مطالب این بلاگ بشوید و یا در توییتر من را دنبال کنید.

آیا می‌دانید در چه کاری بیشترین میزان موفقیت را کسب خواهید کرد؟ مشاوره شغلی به شما کمک خواهد کرد که به توانایی‌های خود آگاه شوید.

اگر قرار باشد تخصص و دانش شما محصول شما باشد، چطور آن را عرضه می‌کنید؟ آیا شما در جامعه کاری خود شناخته شده و صاحب اعتبار هستید؟