تهران، طهران

20111228-095207.jpg

هوای آلوده، خیابان‌های شلوغ، دیوارهای رنگ و رورفته. سرگردانی این شهر بین فضای سنتی و مدرن و گرانی. همه این‌ها کافیست برای اینکه بگویی لحظه‌ای در این شهر لعنتی نمی‌مانم. جمع کنی همه زندگی را و بروی به یک گوشه دنیا که تکلیفش با خودش معلوم است.
اما در نهایت می‌بینی که دلت برای آن روزهای کمیابی که تهران هوای کاملا صاف و تمیز و آبی دارد و دماوند از پشت‌بام خانه‌ات معلوم است، تنگ می‌شود.
برای روزهایی که می‌توانی در کافه خانه هنرمندان یا هر کافه دیگری بنشینی یک قهوه را به اسم فرانسه و اسپرسو بخوری تنگ می‌شود. برای اینکه یک کنسرت یا تئاتر را در سالن‌های قدیمی تئاتر شهر و تالار وحدت ببینی تنگ می‌شود. برای اینکه فیلم خوب را سینما آزادی و فرهنگ ببینی تنگ می‌شود. و شب سری به بام بزنی و پیاده‌روی کنی و از آنجا به چراغهای روشن خانه‌های تهران زل بزنی تنگ می‌شود.
دلت تنگ می‌شود چون تهران، طهران است.

1 دیدگاه در “تهران، طهران

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>