مطلب قبل - ماجرای شرکت عصر دانش افزار – هم بحثهای زیادی در بلاگ و خارج از بلاگ داشته هم بازدید بسیار بالایی. اما در این مطلب می خوام کمی عمیق تر با موضوع برخورد کنم. البته بدون شک نظر من درباره عصردانش افزار بر اساس تجربیات من در آن شرکت است و من در آن زمان کارشناس شرکت بودم و شاید از بسیاری از تصمیمات لایه مدیریت بی اطلاع بودم. پس این مطلب بر اساس مشاهدات من است و تجربیاتی که در این چند سال اخیر در کارم کسب کرده ام و مقایسه ای که همیشه بین عصر دانش و دیگر شرکتها داشته ام.
۱- عصر دانش دقیقا چه کاری انجام می داد؟
برای اینکه به پاسخ این سوال برسیم، این سوال را مطرح می کنم: همکاران سیستم چه کاری انجام می دهد؟ پارس آنلاین چطور؟ موضوع اینجاست که عصر دانش افزار در زمینه خاصی تمرکز نکرده بود و تقریبا در هر زمینه ای که مربوط به صنعت IT بود وارد می شد. فعالیتهای عصر دانش گاه موازی انجام می شد. مثلا برای اجرای پروژه های شبکه، شرکت الیسون تاسیس شده بود در حالیکه خود عصر دانش هم دارای تیم طراحی شبکه جداگانه بود. عصر دانش ممکن بود در هر پروژه ای بعنوان پیمانکار، مشاور، مناقصه گذار و … ظاهر شود. این عدم تمرکز و گاه عدم اطلاع از منابع و پتانسیلهای موجود در شرکت باعث اتلاف بیش از حد منابع میشد. اگر این شرایط را با شرکتهایی مثل همکاران سیستم و پارس آنلاین مقایسه کنیم، می بینیم که این شرکتها تعریف مشخصی از کار دارند چه برای خودشان و چه برای مشتریان در صورتی که در عصردانش چنین نبود.
۲- عدم سرمایه گذاری بر روی نقاط قوت
بدون شک تاسیس یک شرکت بر اساس نقاط قوت افراد موسس آن شرکت یا شناسایی یک موقعیت ناب شکل میگیرد. در عصر دانش دو نقطه بسیار ارزشمند وجود داشت که از بین رفت. اول سرمایه گذاری بر روی محصولات Oracle شامل فروش محصول از طریق نمایندگی دوبی، ارائه خدمات راهکارهای مبتنی بر Oracle و پشتیبانی محصولات. حتی برای اینکار افراد بسیار توانمندی یا بکار گرفته شده بود و یا سرمایه گذاری روی منابع انسانی انجام شده بود تا آنها تبدیل به متخصصین Oracle شوند. مورد دوم تمرکز بر محصولات سیسکو بود. فکر می کنم برای این دو مورد عصر دانش زمانی شروع بکار کرد که یا رقیبی در بازار نداشت یا رقبا ضعیف بودند. اما عدم تمرکز عصردانش بر حوزه تخصصی و عدم سرمایه گذاری بر روی توانایی های خود باعث شد تا این مزیتها در طول زمان کمرنگ شوند.
۳- رویای پرواز با بالهای خیالی
زمانی با مدیر یک شرکت تقریبا کوچک در صنعت برق صحبت می کردم که پروژه های بسیار بزرگ انجام می داد. به من گفت هر کس تا موفقیت تنها سه قدم فاصله دارد اما در همین سه قدمی موفقیت آدمها طمع می کنند و همه چیز خراب می شود. شکی نیست که بلند پروازی باید از ویژگیهای یک مدیر و یک رهبر باشد تا بتواند به سازمان شور و هیجان حرکت بدهد. اما برای بلند پروازی باید ابزار مناسب داشت. نمی توان تصور کرد که دارای بال هستی و از بلندی یک صخره به پایین بپری. این بلندپروازی ها در عصر دانش و این حس برتری جویی در زمینه های مختلف نه تنها به شرکت کمک نکرد، بلکه باعث شد تا توان شرکت تحلیل برود و عملا استراتژیها بر اساس رویا شکل بگیرد تا واقعیت. این ضرباهنگ سریع در رشد باعث شد تا شرکت به یکباره دچار توقف شود. کاملا بخاطر دارم که زمانی که عصر دانش مجوز PAP را با رقمی میلیاردی دریافت کرد، پارس آنلاین در حال فروش کارت اینترنت بود. اما اکنون شرایط کاملا معکوس شده.
۴- پروژه ۹۰ روز
تاریخ عصر دانش را باید به قبل و بعد از پروژه ۹۰ روز تقسیم کرد. همانطور که بیژن در نظرات مطلب قبلی گفت، مشکلات شرکت، قبل از پروژه ۹۰ روز شروع شده بود و با اجرای آن همه چیز از بین رفت. اما حقیقت اینه که همانطور که در همان مطلب اشاره کردم تغییر به معنای کلمه با آنچه که در ذهن مدیران شرکت بود، متفاوت بود و این پروژه تغییر بجای موثر بودن تبدیل شد به یک شو. ساری گلین در همان مطلب قبل اشاره کرده که تغییر در یک سازمان از تغییر در تفکر مدیریت شروع می شود، اما این اتفاق نیافتاد. شرکت با همان تفکرات خود به استقبال پروژه تغییر رفت.
۵- تغییرات سیاسی
یکی از بزرگترین مشکلات عصر دانش وقتی در حال تبدیل شدن به یک غول IT در ایران بود، این بودکه سرمایه گذاری زیادی بر روی ارتباطات خود در دستگاه های مختلف کرده بود که با تغییرات سیاسی، این سرمایه گذاری عملا از بین رفت. اگرچه همه ما می دانیم و می شنویم که ارتباطات نه در ایران که در همه جای دنیا حرف اول را در پیشبرد اهداف و کارها می زند اما محدوده این ارتباطات باید با شرایط محیطی یک جامعه هم سنجیده شود. تکیه بیش از اندازه بر ارتباطات نه تنها کمکی نمی کند بلکه باعث تزلزل هم خواهد شد. پس ممکن است بدون تکیه تمام و کمال بر ارتباطات رشد یک شرکت کندتر شود، اما مطمئن تر خواهد بود.
۶- چهره انسانی
در بحثهای روابط عمومی، همیشه این موضوع مطرح می شود که شرکتها باید بتوانند چهره ای انسانی از خود بسازند. در چنین شرایطی یک مجموعه می تواند همراهی بسیاری را جلب کند و شرایط بحران را می تواند بخوبی و با کمک حامیان انسانی خود پشت سر بگذارد. اما آنچه که درباره عصردانش در آن زمان می گفتند، نمایشگر تصویر منفی این شرکت در بازار بود. عصر دانش پیش همکاران خود چهره ای غیر انسانی داشت و از طرفی پرسنل این شرکت در شرایطی بسیار بد از این شرکت جدا می شدند و اخبار منفی را از شرکت منتقل می کردند. این چهره بیرونی عصر دانش باعث شد تا در زمان بحران کسی از افول این شرکت ناراحت که نشود هیچ بلکه باعث خوشحالی هم بشود.
۷- منابع انسانی
تقریبا بیشتر کسانی که طی سالهای ۸۱ و ۸۲ وارد این شرکت شدند، در اولین مصاحبه ها با توصیف شرایطی از طرف مدیران شرکت روبرو شدند که دورنمای زیبایی داشت. هنگام ورود به شرکت شما داستان موفقیت افرادی را می شنیدید که بعنوان یک کارشناس معمولی وارد شرکت شده اند و اکنون دارای مدارک بین المللی و مسئولیتهای مدیریتی هستند. دورنمای کار اینگونه بود که از آنجایی که ما درحال تبدیل شدن به یک شرکت جهانی هستیم پس شما موقعیت کار در سطح بین المللی را خواهید داشت. برای هرکس بسته به موضوع کار سرابی نمایش داده می شد که شخص بعد از ورود به محیط واقعی کار با شرایطی متفاوت روبرو میشد. از طرفی عصردانش محیطی بسیار مناسب برای کسب تجربه شده بود، به همین دلیل بسیاری از افرادی که روی آنها سرمایه گذاری شده بود، درست در زمان بهره برداری مجموعه را ترک کردند.
پی نوشت:
در مطلب بعدی حتما نظرات خوانندگان عزیز را بررسی خواهم کرد و سعی می کنم آنها را تحلیل کنم.