در مطلب قبلی درباره یک دلیل مهم از نظر خودم در مورد خرید iPad نوشتم. اما بعد از گذشت چند روز از معرفی iPad و از بین رفتن هیجان معرفی یک محصول جدید از Apple بیشتر به مطالبی که در این خصوص در بلاگهای مختلف نوشته شده توجه کردم. اینطور که به نظر می رسه، برعکس اون چیزی که انتظار می رفت این محصول به جای اینکه مورد استقبال قرار بگیره و تحصین بشه در حال نقد شدن است و بیشتر معایب آن مورد توجه قرار گرفته. معایبی که استفاده از این دستگاه را زیر سوال می برد.
عدم وجود درگاه USB، عدم نمایش Flash در وب سایتها وعدم Multitask بودن این محصول بزرگترین معایب iPad هستند. عدم وجود دوربین روی iPad را نیز بسیاری بعنوان عیب این دستگاه مطرح کرده اند که به شخصه چنین عقیده ای ندارم. به نظرم وجود یک دوربین روی یک صفحه بزرگ امکان بی استفاده ای است.

مقایسه iPad و کتیبه

iPad vs Kindle & Rock
مطالب مرتبط با این موضوع در بلاگهای مختلف:
اپل آی پد و پرسش و پاسخهای موجود!
هشت اشتباه بزرگ در ساخت iPad
حاشیه معرفی محصولات جدید اپل
چرا iPad نخواهم خرید ؟
The iPad provides ultimate browsing experience
iPad vs Netbook
Apple iPad VS. Amazon Kindle Chart
Apple iPad: The niftiest product you won’t buy
Twelve Reasons I won’t buy iPad
iPad is a Huge step backward

معرفی iPad توسط استیو جابز
در این دو سه روز اخیر توجه بیشتر بلاگها و سرویسهای خبری در زمینه تکنولوژی به Apple iPad معطوف شده. اگر ویدئوی دموی iPad توسط استیو جابز را دیده باشید، فکر می کنم به اندازه کافی دچار وسوسه خرید شده اید. برای من اما شرایط شاید جور دیگری بود. چند وقتی بود که تو فکر خرید یک eBook Reader بودم و خیلی روی مدلهای مختلف تحقیق کردم تا ببینم کدام را بخرم. حتی با اینکه از مدل Nook محصول Barnes & Noble خوشم اومده بود اما با توجه به کارایی در ایران تصمیم داشتم مدلSony PRS900 را بخرم. اما چند مورد برای وجود داشت. یکی هزینه زیادی که باید برای خرید این دستگاه پرداخت می کردم. با توجه به نوع تکنولوژی این تجهیزات که نوری از صفحه شان منتشر نمی شود برای مطالعه در تاریکی باید یک چراغ اضافی هم خرید که باز به نسبت هزینه اش بالا است. سرعت این دستگاه ها هم خیلی بالا نیست. ورق زدن صفحات کمی کند است. و موارد دیگر. اخباری هم وجود داشت که Ebook Reader های جدید با قابلیتهای بالاتر امسال به بازار خواهند آمد که باعث شد تصمیم بگیرم فعلا صبر کنم.
حالا با معرفی iPad و وجود امکان کتابخوان الکترونیک علاوه بر دیگر امکانات و با توجه به قیمت عرضه $۴۹۹ تصمیم گرفته ام تا احتمالا بعد از دو ماهی که محصول در بازار جهانی عرضه شد، یک iPad بخرم. گزارش کامل از معرفی iPad را می توانید در سایت نارنجی بخوانید.
این کاریکاتور هم حکایت من است:

امروز جلسه ای با مدیرعامل یک مجموعه بزرگ در صنعت برق داشتم که باعث شد بسیار هیجان زده بشم. با احترام به تمام مدیران باید این نکته را عرض کنم که سطح آشنایی مدیران با تکنولوژی چیزی نزدیک به صفر است. بخصوص اگر صنعت مورد مدیریت ارتباطی به دنیای کامپیوتر و نرم افزار و سخت افزار نداشته باشد. که چه بسا مدیران IT هم دیده شده که به مرور زمان اصطلاحاتی را یاد گرفته اند و با همانها کارشان را پیش می برند. (البته این موضوع را در اندازه تجربیات خودم می گم و ممکنه که تجربه من محدود باشه اما خوب گاهی شده تصویری ببینی که مدیر ماوس را دو دستی حرکت می دهد.)
یکی از بزرگترین مشکلات همیشه این است که بخواهی یک نرم افزار را یا بطور کلی یک خدمت مبتنی بر IT را به یک شرکت که مدیر ارشدش آشنایی با کامپیوتر ندارد بفروشی. اینجا باید از تاریخچه چرتکه و سیر تکاملش تا کامپیوترهای لامپی و … را بگویی و با هزار مثال و نمونه سازی توضیح بدهی که دقیقا محصول خودتان چطور دوای درد مدیر است. به همین دلیله که وقتی با مدیری برخورد می کنی که یک مجموعه ۸۰۰-۹۰۰ نفری را اداره می کند و نه تنها تکنولوژی را می شناسد بلکه عقیده دارد که در دوره فعلی کارکنانی که مدام در حال حرکت هستند باید تبدیل شوند به Mobile Users . و بعد در طول جلسه صدای آلارم های Outlook را که یا ایمیل می رسید یا آلارم یادآوری تقویم بود را می شنیدی. بعد که کار می رسه به شیرپوینت می بینی شیرپوینت را بهتر از خودت از دیدگاه مدیریتی می شناسد. چنین شرایطی هیجانی شدن هم داره از بس که ندیدی یه مدیر ارشد امکانات موبالش را درک کنه و حداقل بدونه فعالیتها و جلساتش را می تونه تو Outlook تنظیم کنه. حالا نکته جالب اینجاست که خیلی از مدیرها هم هستند که پسوردشان دست منشی است. مثلا محصول را دمو می کنی و بعد از آن منشی همه کارها را انجام خواهد داد. مدیر فرصت استفاده از کامپیوتر را ندارد اگرچه کامل ترین ست پی سی را می توانی در اتاق مدیر پیدا کنی. البته این مشکل شاید بیشتر برای مدیران قدیمی پیش بیاید. افرادی که عادت به انجام کار به شیوه سنتی دارند که ایرادی هم به این گروه وارد نیست. به طور قطع هم بخش عمده این مشکلات با حصور نسل جوانتر مدیران حذف خواهد شد کما اینکه اکنون مدیران جوان تر را می شود دید که همیشه لپ تاپشان همراهشان است.
اما نکته ای که در این جلسه نظرم را جلب کرد ویژگی های شخص مدیر مذکور بود. فردی با دقت و با ایده یادگیری. آنقدر به جایگاه کاری خودش اشراف داشت و شرح وظایفش را درست می دانست که بخوبی می توانست ابزارهای مورد نیازش برای رسیدن به اهدافش را شناسایی کند. نقاط قوت و ضعف سازمان را بخوبی می شناخت. این مسئله ای است که شاید در بسیاری از سازمانها وجود نداشته باشد و آن اینکه مدیر نمی داند کجای سازمانش درد می کند و حتی بدتر اینکه گاهی فکر می کند تب دارد در حالیکه سلولهای سرطانی در تمام سازمان پخش شده اند.

Injured people sit along a road the day after the earthquake struck Port-au-Prince, Haiti, (AP Photo/Jorge Cruz)
رسانه اجتماعی یا همان Social Media مفهومی است که بعد از مفهوم Web 2.0 شکل گرفت. رسانه اجتماعی رسانه ای است که محتویاتش توسط افراد بروز می شود و مجموعه ای از متون، عکس و تصاویر ویدئویی می تواند باشد. مفهوم رسانه اجتماعی فرآیند اطلاع رسانی را در دنیا به کلی تغییر داد بطوریکه افراد عادی می توانند با دسترسی به اینترنت، مردم را در دیگر نقاط دنیا در جریان اتفاقات و وقایع قرار دهند. خبرگزاری CNN از دو سال پیش اقدام به راه اندازی سرویسی بنام iReport کرده که در این سرویس افراد اخبار و تصاویر ویدئویی خودشان را به سایت CNN ارسال می کنند و بعنوان یک فرد خبرنگار فعالیت می کنند. چنین حرکتی انقلابی در اطلاع رسانی ایجاد کرده است.
توییتر نیز با توجه به سادگی کاربردش بعنوان یکی از سایتهای پیشرو در این زمینه شناخته می شود. شاید انفجار هتلی در بمبئی اولین واقعه ای بود که مطرح شدنش در توییتر تبدیل به یک اتفاق جهانی شد و بعد از آن گزارش وقایع اخیر ایران. اکنون با وقوع حادثه وحشتناک هایتی نقش رسانه های اجتماعی بیش از پیش پررنگ شده است. بخش iReport در سایت CNN در یک روز به بازدید ۱٫۴ میلیون صفحه رسیده است. روزنامه گاردین یک بلاگ اختصاصی برای پوشش وقایع مرتبط اختصاص داده. سایت TwitterFeed تمام توییتهای مرتبط با زلزله را جمع آوری می کند که در صفحه ای اختصاصی در گاردین می توانید توییتها را ببینید.BBC هم یک بلاگ اختصاصی برای پوشش روند کمک رسانی ایجاد کرده است. مجموعه ای از ویدئوها در Youtube وجود دارد که بعضی هاشان صحنه های تکان دهنده ای از زلزله را نشان می دهند. مجموعه ای از ویدئوهای مرتبط را اینجا می توانید ببینید. و این هم صفحه اختصاصی گوگل است برای کمک به زلزله زدگان هایتی.
در محیط بلاگستان فارسی خودمان هم من سه مطلب پیدا کردم در مورد زلزله هایتی که نوشته محمد آقا زاده در این مورد خواندنی است. همچنین حامد سعیدی فرد مطلبی را نوشته که چطور می توان کمک کرد و بلاگ IE + IT هم مطلبی در این مورد دارد.
پی نوشت:
داشتم فکر می کردم که ما خودمان درد کشیده ایم. همین زلزله بم که آمد یادمان هست که دنیا چطور کمکمان کرد. این خطر هر روز ما را تهدید می کند. فقط اگر کمی به جامعه جهانی نزدیک تر بودیم، می توانستیم پاسخ آن کمکها را بدهیم. فقط اگر کمی خودمان را از دنیا جدا نمی کردیم و می فهمیدیم که آدمها در هر جای دنیا آدمند و مثل ما احساس دارند و همه مناسبات انسانی درگیر بازیهای سیاسی می تواند نباشد.
از هفته قبل شروع کردم به تحقیق و بررسی درباره شرکتهایی که بلاگ سازمانی دارند. برعکس بسیاری از شرکتهای خارجی که اکنون حداقل دارای یک وبلاگ هستند شرکت ایرانی را پیدا نکردم که درباره محصولات و خدماتش بلاگ داشته باشد. در حال حاضر تنها دو شرکت را می شناسم که دارای بلاگ هستند. شرکت رادمان که من افتخار آشنایی نزدیک با این مجموعه را ندارم. و شرکت آقای آواژ (بنا به گفته خود آقای آواژ که گاهی بهساد را آواژ می گویند). هدفم از اینکه گفتم شرکت آواژ این بود که بیشتر مشخص کنم که این نوع بلاگ نویسی در همین دو شرکت بیشتر وابسته به تفکر افراد و گردانندگان شرکت است و بخشی از استراتژی ارتباطی شرکت نیست.(یا شاید نبوده و اکنون باشد).
موار دیگری که در این زمینه وجود داشته وبلاگ شرکتی نبوده بلکه اعضا و یا مدیران شرکتهایی هستند که بلاگ شخصی دارند مثل بلاگ آقای غانم زاده. بعضی از شرکتها که بیشتر در زمینه فروش محصولات فعال هستند هم از سرویسهای رایگان بلاگ بعنوان سایت شرکتی یا بلاگ استفاده می کنند. به نظرم استفاده از سرویسهای بلاگ رایگان برای بلاگهای شرکتی یک اشتباه استراتژیک است. چراکه بجای هدایت ترافیک مورد نظر به سایت شرکت برای معرفی هرچه بهتر محصولات و خدمات تمام این ترافیک (دارایی) به سمت سایتهای دیگر می رود.
به نظرم نوشتن بلاگ سازمانی اگر بتواند نمایانگر فرهنگ و طرز فکر سازمان باشد و به افراد کمک کند تا در حوزه های مرتبط به فعالیت شرکت اطلاعات بروز مفید کسب نمایند، در ناخودآگاه مشتریان تاثیر مثبت برای انتخاب خواهد داشت.
پی نوشت:
- از آقای آواژ بخاطر همفکری و کمک در رابطه با موضوع بلاگ شرکتها تشکر می کنم.
- این مطلب را خیلی با عجله نوشته ام و فکر می کنم خیلی جسته گریخته شد. از آنجایی که دو پروژه در همین رابطه در دست دارم (و امیدوارم به نتیجه برسد) سعی می کنم در این خصوص بیشتر مطلب بنویسم.
- در صورتیکه بلاگی در رابطه با موضوع این مطلب می شناسید لطفا آن را معرفی کنید.

عنوان این مطلب برگرفته از این توییت است که چند روز پیش در توییتر نوشتم: “فرق پروژه های ما با پروژه های آنها اینست که ما پروژه ملی تعریف می کنیم و به جایی نمیرسیم، آنها پروژه دانشجویی تعریف می کنند و دنیا را تکان می دهند.“
ماجرا هم از اینجا شروع شد که در این چند وقت اخیر مجموعه ای از پروژه های ملی در حال شروع است یا شروع شده است. به لینکهای زیر نگاه کنید (البته اگر حوصله اش را داشتید چون عنوانها به اندازه کافی گویا هستند):
مسئله قابل تامل درباره این پروژه های اینست که تمام این پروژه ها ریشه دولتی دارند. پروژه های دولتی که مثل سیستم عامل ملی که بعد از گذشت ۸ سال بلاتکلیف است. یا پروژه ایمیل ملی که به گفته خودشان الگو برداری از روسیه است، در شرایطی که خدمات سایتهای Yahoo، Google و Hotmail برای تمام کاربران جا افتاده است. مرکز داده ملی در شرایطی قرار است شروع بکار کند که این هزینه صرف تقویت مراکز داده موجود نمی شود. حال شما مقایسه کنید این پروژه ها را با پروژه های دانشجویی در دیگر کشورها که حمایت شده اند و معروفترین هایشان همین Google، Facebook و Twitter است.
وقتی می ایستیم و از دور به این جریانات نگاه می کنیم، می فهمیم که کاربرد تکنولوژی در دنیا در جهت باز حرکت می کند. یعنی هر کسی می تواند بر بخشی از تکنولوژی که به تخصص و علاقه اش نزدیکتر است متمرکز شود و آن را گسترش دهد و نتیجه آن می تواند در اختیار کل مردم دنیا قرار گیرد. اما شرایط در کشور ما به سمت بسته تر شدن می رود. داریم سعی می کنیم خلاف جهت رودخانه حرکت کنیم. پروژه هایی را بعنوان پروژه های بزرگ و ملی مطرح می کنیم و آنچنان پیشرفتشان را (در واقع ظاهر سازی پیشرفت را) در بوق و کرنا می کنیم که این بزرگترین پروژه ها اندازه متوسط ترین پروژه های دیگر کشورها نیست. با این شرایط کم کم باید منتظر اینترنت ملی باشیم. اینترنت ملی شبکه ای است که گستره اش به اندازه ایران خواهد بود، پشتش مرکز داده ملی است، پرکاربردترین سرویس در آن ایمیل ملی خواهد بود (بازگشت به نسل Web 1.0) . در مرکز داده ملی تنها سایتهای دولتی فعالیت خواهند کرد. مجموعه های خصوصی برای داشتن سایت باید کلی کاغذ بازی کنند و خبری از شبکه های اجتماعی و بلاگها نخواهد بود. برای تولید محتوا باید از چندین وزارتخانه و اداره مجوز داشت.
بدین صورت ما در جزیره خود از ابتدا چرخ را اختراع خواهیم کرد و هیجان زده خودمان را تحسین می کنیم که خودکفا شده ایم.

ظاهرا گوگل ویو متولد نشده، کاربرد گسترده ای پیدا کرده و وارد ماجراهای جنایی پلیسی شده.
ماجرا از این قراره که در واشنگتن یک مرد مضنون به شلیک به چهارافسر پلیس بوده و متواری شده و به همین دلیل جستجوی گسترده ای در تمام ایالت برای پیدا کردن این مرد آغاز شده. این موضوعی کاملا عادی است اما با این تفاوت که اینبار گوگل ویو نقش مهمی در پیشبرد این هدف داشته است. روزنامه سیاتل تایمز با ایجاد یک ویو عمومی به خوانندگان، روزنامه نگاران و افسران پلیس این امکان را داده تا اطلاعات مرتبط با این موضوع که ممکن است منجر به دستگیری این فرد شود را ارسال نمایند.
این ویو شامل تصویر مضنون، اطلاعات مرتبط با وسیله نقلیه، اطلاعات شاهدان ماجرا و گزارشات از بیسیم پلیس بوده است. همچنین سیاتل تایمز یک نقشه گوگل ایجاد کرده که در آن مناطق جغرافیایی که در آن جستجو انجام شده و یا اطلاعات مرتبط در آن وجود دارد مشخص گردیده.
پی نوشت:
به لطف یکی از دوستان گودری چند وقتیه به ویو دعوت شدم و دارم با گوگل ویو سر و کله می زنم. اما اونطور که تو ویدئوی دموی اولیه دیدم جذبم نکرده. شاید به این دلیله که هنوز کاربرد مشخصی براش پیدا نکردم و هنوز تعداد کمی از افراد در ویو وجود دارند. حدود ۳۰ اینوایت دارم که اگر علاقه مند هستید تا دعوتتون کنم در همین مطلب مشخصات خود و آدرس ایمیلتان را بگذارید تا دعوت را برایتان بفرستم. معمولا یکی دو روز بعد از ارسال دعوتنامه شما ایمیلی از طرف گوگل ویو دریافت خواهید کرد.