بالاخره به لطف یکی از دوستان بسیار خوب، ایبوک ریدر Nook محصول شرکت Barnes & Noble به دستم رسید. اطلاعات کامل در مورد این ایبوک ریدر را اینجا ببینید.
نوک از سیستم عامل آندروید استفاده می کنه و تنها ایبوک ریدر مبتنی بر آندروید است. قبلا ایبوک ریدر Sony PRS-600 و iRiver رو تست کرده بودم اما نوک نسبت به آنها سریعتر کار می کنه. البته وقتی روشن میشه تا بوت بشه کمی زمانبر هست اما سرعت تعویض صفحات خوبه. کیفیت و وضوح بسیار عالیست و باز به نظرم نسبت به سونی شرایط بهتری داره. با امکان Wi-Fi میشه به راحتی به اینترنت وصل شد. یک مرورگر ابتدایی وجود داره که شما می تویند از طریق اون به سایتهای مختلف وصل بشید. همچنین یکسری محتوای مرتبط را خود نوک از سایت Barnes & Noble دانلود می کنه و نمایش می ده. از نظر وزن و اندازه هم به مناسبه و برای کتاب خوندن به نظرم مزیت قابل توجهی داره نسبت به ابزاری مثل iPad. عدم وجود Backlight از خستگی چشم جلوگیری می کنه و البته همین مورد باعث میشه که مثل کتاب شما امکان مطالعه آن در تاریکی را نداشته باشید. به همین دلیل من ترجیح دادم که Lyra Light رو هم تهیه کنم که به مطالعه در تاریکی هم کمک می کنه.
نمایشگر پایین نمایشگر اصلی هم جایی است که تمام کارها باید از طریق آن انجام شود. یک صفحه کاملا لمسی که در شرایط مورد نیاز صفحه کلید QWERTY روی آن ظاهر می شود. البته نباید حساسیت این صفحه را با موبایلهای آندروید مقایسه کرد اما به اندازه یک گوشی نوکیا ۵۸۰۰ حساسیت دارد و مشکلی برای کار کردن ایجاد نمی کند. بزرگترین ایراد نوک و البته ایبوک ریدرهای دیگر اینست که از فارسی پشتیبانی نمی کنند و تنها فایلهای فارسی را نشان می دهند که فونت در آن فایلها Embed شده باشد که این برمی گردد به نحوه ساخت فایل PDF یا ePub. در نهایت اینکه این موضوع برای من مشکلی ایجاد نمی کند چون من این دستگاه را برای مطالعه کتابهای انگلیسی گرفتم که روزبه روز تعدادشان زیادتر می شد. فکر می کنم استفاده از این دستگاه تجربه خوبی باشه.
ویدئوی زیر در مطلبی با عنوان وب معنایی: چیست و چرا مهم است؟ در سایت Mashable منتشر شده است. یک ویدئوی ۱۵ دقیقه ای درباره نسل جدید تکنولوژی وب یا همان وب ۳٫ اما نکته جالب در این مستند کوتاه نقدهایی است که به این مفهوم شده است. در این مستند آدمهای شناخته شده دنیای وب نظرات خودشان را در مورد وب معنایی ارائه می دهند.
پی نوشت: محمد عزیز در توضیح که در قسمت نظرات داشت، اشاره کرده که ترجمه بهتر برای Semantic Web وب معنایی است و نه وب مفهومی. به همین دلیل عنوان مطلب را تغییر دادم.
در مطلب قبلی درباره یک دلیل مهم از نظر خودم در مورد خرید iPad نوشتم. اما بعد از گذشت چند روز از معرفی iPad و از بین رفتن هیجان معرفی یک محصول جدید از Apple بیشتر به مطالبی که در این خصوص در بلاگهای مختلف نوشته شده توجه کردم. اینطور که به نظر می رسه، برعکس اون چیزی که انتظار می رفت این محصول به جای اینکه مورد استقبال قرار بگیره و تحصین بشه در حال نقد شدن است و بیشتر معایب آن مورد توجه قرار گرفته. معایبی که استفاده از این دستگاه را زیر سوال می برد.
عدم وجود درگاه USB، عدم نمایش Flash در وب سایتها وعدم Multitask بودن این محصول بزرگترین معایب iPad هستند. عدم وجود دوربین روی iPad را نیز بسیاری بعنوان عیب این دستگاه مطرح کرده اند که به شخصه چنین عقیده ای ندارم. به نظرم وجود یک دوربین روی یک صفحه بزرگ امکان بی استفاده ای است.
در این دو سه روز اخیر توجه بیشتر بلاگها و سرویسهای خبری در زمینه تکنولوژی به Apple iPad معطوف شده. اگر ویدئوی دموی iPad توسط استیو جابز را دیده باشید، فکر می کنم به اندازه کافی دچار وسوسه خرید شده اید. برای من اما شرایط شاید جور دیگری بود. چند وقتی بود که تو فکر خرید یک eBook Reader بودم و خیلی روی مدلهای مختلف تحقیق کردم تا ببینم کدام را بخرم. حتی با اینکه از مدل Nook محصول Barnes & Noble خوشم اومده بود اما با توجه به کارایی در ایران تصمیم داشتم مدلSony PRS900 را بخرم. اما چند مورد برای وجود داشت. یکی هزینه زیادی که باید برای خرید این دستگاه پرداخت می کردم. با توجه به نوع تکنولوژی این تجهیزات که نوری از صفحه شان منتشر نمی شود برای مطالعه در تاریکی باید یک چراغ اضافی هم خرید که باز به نسبت هزینه اش بالا است. سرعت این دستگاه ها هم خیلی بالا نیست. ورق زدن صفحات کمی کند است. و موارد دیگر. اخباری هم وجود داشت که Ebook Reader های جدید با قابلیتهای بالاتر امسال به بازار خواهند آمد که باعث شد تصمیم بگیرم فعلا صبر کنم.
حالا با معرفی iPad و وجود امکان کتابخوان الکترونیک علاوه بر دیگر امکانات و با توجه به قیمت عرضه $۴۹۹ تصمیم گرفته ام تا احتمالا بعد از دو ماهی که محصول در بازار جهانی عرضه شد، یک iPad بخرم. گزارش کامل از معرفی iPad را می توانید در سایت نارنجی بخوانید.
امروز جلسه ای با مدیرعامل یک مجموعه بزرگ در صنعت برق داشتم که باعث شد بسیار هیجان زده بشم. با احترام به تمام مدیران باید این نکته را عرض کنم که سطح آشنایی مدیران با تکنولوژی چیزی نزدیک به صفر است. بخصوص اگر صنعت مورد مدیریت ارتباطی به دنیای کامپیوتر و نرم افزار و سخت افزار نداشته باشد. که چه بسا مدیران IT هم دیده شده که به مرور زمان اصطلاحاتی را یاد گرفته اند و با همانها کارشان را پیش می برند. (البته این موضوع را در اندازه تجربیات خودم می گم و ممکنه که تجربه من محدود باشه اما خوب گاهی شده تصویری ببینی که مدیر ماوس را دو دستی حرکت می دهد.)
یکی از بزرگترین مشکلات همیشه این است که بخواهی یک نرم افزار را یا بطور کلی یک خدمت مبتنی بر IT را به یک شرکت که مدیر ارشدش آشنایی با کامپیوتر ندارد بفروشی. اینجا باید از تاریخچه چرتکه و سیر تکاملش تا کامپیوترهای لامپی و … را بگویی و با هزار مثال و نمونه سازی توضیح بدهی که دقیقا محصول خودتان چطور دوای درد مدیر است. به همین دلیله که وقتی با مدیری برخورد می کنی که یک مجموعه ۸۰۰-۹۰۰ نفری را اداره می کند و نه تنها تکنولوژی را می شناسد بلکه عقیده دارد که در دوره فعلی کارکنانی که مدام در حال حرکت هستند باید تبدیل شوند به Mobile Users . و بعد در طول جلسه صدای آلارم های Outlook را که یا ایمیل می رسید یا آلارم یادآوری تقویم بود را می شنیدی. بعد که کار می رسه به شیرپوینت می بینی شیرپوینت را بهتر از خودت از دیدگاه مدیریتی می شناسد. چنین شرایطی هیجانی شدن هم داره از بس که ندیدی یه مدیر ارشد امکانات موبالش را درک کنه و حداقل بدونه فعالیتها و جلساتش را می تونه تو Outlook تنظیم کنه. حالا نکته جالب اینجاست که خیلی از مدیرها هم هستند که پسوردشان دست منشی است. مثلا محصول را دمو می کنی و بعد از آن منشی همه کارها را انجام خواهد داد. مدیر فرصت استفاده از کامپیوتر را ندارد اگرچه کامل ترین ست پی سی را می توانی در اتاق مدیر پیدا کنی. البته این مشکل شاید بیشتر برای مدیران قدیمی پیش بیاید. افرادی که عادت به انجام کار به شیوه سنتی دارند که ایرادی هم به این گروه وارد نیست. به طور قطع هم بخش عمده این مشکلات با حصور نسل جوانتر مدیران حذف خواهد شد کما اینکه اکنون مدیران جوان تر را می شود دید که همیشه لپ تاپشان همراهشان است.
اما نکته ای که در این جلسه نظرم را جلب کرد ویژگی های شخص مدیر مذکور بود. فردی با دقت و با ایده یادگیری. آنقدر به جایگاه کاری خودش اشراف داشت و شرح وظایفش را درست می دانست که بخوبی می توانست ابزارهای مورد نیازش برای رسیدن به اهدافش را شناسایی کند. نقاط قوت و ضعف سازمان را بخوبی می شناخت. این مسئله ای است که شاید در بسیاری از سازمانها وجود نداشته باشد و آن اینکه مدیر نمی داند کجای سازمانش درد می کند و حتی بدتر اینکه گاهی فکر می کند تب دارد در حالیکه سلولهای سرطانی در تمام سازمان پخش شده اند.
Injured people sit along a road the day after the earthquake struck Port-au-Prince, Haiti, (AP Photo/Jorge Cruz)
رسانه اجتماعی یا همان Social Media مفهومی است که بعد از مفهوم Web 2.0 شکل گرفت. رسانه اجتماعی رسانه ای است که محتویاتش توسط افراد بروز می شود و مجموعه ای از متون، عکس و تصاویر ویدئویی می تواند باشد. مفهوم رسانه اجتماعی فرآیند اطلاع رسانی را در دنیا به کلی تغییر داد بطوریکه افراد عادی می توانند با دسترسی به اینترنت، مردم را در دیگر نقاط دنیا در جریان اتفاقات و وقایع قرار دهند. خبرگزاری CNN از دو سال پیش اقدام به راه اندازی سرویسی بنام iReport کرده که در این سرویس افراد اخبار و تصاویر ویدئویی خودشان را به سایت CNN ارسال می کنند و بعنوان یک فرد خبرنگار فعالیت می کنند. چنین حرکتی انقلابی در اطلاع رسانی ایجاد کرده است.
توییتر نیز با توجه به سادگی کاربردش بعنوان یکی از سایتهای پیشرو در این زمینه شناخته می شود. شاید انفجار هتلی در بمبئی اولین واقعه ای بود که مطرح شدنش در توییتر تبدیل به یک اتفاق جهانی شد و بعد از آن گزارش وقایع اخیر ایران. اکنون با وقوع حادثه وحشتناک هایتی نقش رسانه های اجتماعی بیش از پیش پررنگ شده است. بخش iReport در سایت CNN در یک روز به بازدید ۱٫۴ میلیون صفحه رسیده است. روزنامه گاردین یک بلاگ اختصاصی برای پوشش وقایع مرتبط اختصاص داده. سایت TwitterFeed تمام توییتهای مرتبط با زلزله را جمع آوری می کند که در صفحه ای اختصاصی در گاردین می توانید توییتها را ببینید.BBC هم یک بلاگ اختصاصی برای پوشش روند کمک رسانی ایجاد کرده است. مجموعه ای از ویدئوها در Youtube وجود دارد که بعضی هاشان صحنه های تکان دهنده ای از زلزله را نشان می دهند. مجموعه ای از ویدئوهای مرتبط را اینجا می توانید ببینید. و این هم صفحه اختصاصی گوگل است برای کمک به زلزله زدگان هایتی.
داشتم فکر می کردم که ما خودمان درد کشیده ایم. همین زلزله بم که آمد یادمان هست که دنیا چطور کمکمان کرد. این خطر هر روز ما را تهدید می کند. فقط اگر کمی به جامعه جهانی نزدیک تر بودیم، می توانستیم پاسخ آن کمکها را بدهیم. فقط اگر کمی خودمان را از دنیا جدا نمی کردیم و می فهمیدیم که آدمها در هر جای دنیا آدمند و مثل ما احساس دارند و همه مناسبات انسانی درگیر بازیهای سیاسی می تواند نباشد.
عنوان این مطلب برگرفته از این توییت است که چند روز پیش در توییتر نوشتم: “فرق پروژه های ما با پروژه های آنها اینست که ما پروژه ملی تعریف می کنیم و به جایی نمیرسیم، آنها پروژه دانشجویی تعریف می کنند و دنیا را تکان می دهند.“
ماجرا هم از اینجا شروع شد که در این چند وقت اخیر مجموعه ای از پروژه های ملی در حال شروع است یا شروع شده است. به لینکهای زیر نگاه کنید (البته اگر حوصله اش را داشتید چون عنوانها به اندازه کافی گویا هستند):
مسئله قابل تامل درباره این پروژه های اینست که تمام این پروژه ها ریشه دولتی دارند. پروژه های دولتی که مثل سیستم عامل ملی که بعد از گذشت ۸ سال بلاتکلیف است. یا پروژه ایمیل ملی که به گفته خودشان الگو برداری از روسیه است، در شرایطی که خدمات سایتهای Yahoo، Google و Hotmail برای تمام کاربران جا افتاده است. مرکز داده ملی در شرایطی قرار است شروع بکار کند که این هزینه صرف تقویت مراکز داده موجود نمی شود. حال شما مقایسه کنید این پروژه ها را با پروژه های دانشجویی در دیگر کشورها که حمایت شده اند و معروفترین هایشان همین Google، Facebook و Twitter است.
وقتی می ایستیم و از دور به این جریانات نگاه می کنیم، می فهمیم که کاربرد تکنولوژی در دنیا در جهت باز حرکت می کند. یعنی هر کسی می تواند بر بخشی از تکنولوژی که به تخصص و علاقه اش نزدیکتر است متمرکز شود و آن را گسترش دهد و نتیجه آن می تواند در اختیار کل مردم دنیا قرار گیرد. اما شرایط در کشور ما به سمت بسته تر شدن می رود. داریم سعی می کنیم خلاف جهت رودخانه حرکت کنیم. پروژه هایی را بعنوان پروژه های بزرگ و ملی مطرح می کنیم و آنچنان پیشرفتشان را (در واقع ظاهر سازی پیشرفت را) در بوق و کرنا می کنیم که این بزرگترین پروژه ها اندازه متوسط ترین پروژه های دیگر کشورها نیست. با این شرایط کم کم باید منتظر اینترنت ملی باشیم. اینترنت ملی شبکه ای است که گستره اش به اندازه ایران خواهد بود، پشتش مرکز داده ملی است، پرکاربردترین سرویس در آن ایمیل ملی خواهد بود (بازگشت به نسل Web 1.0) . در مرکز داده ملی تنها سایتهای دولتی فعالیت خواهند کرد. مجموعه های خصوصی برای داشتن سایت باید کلی کاغذ بازی کنند و خبری از شبکه های اجتماعی و بلاگها نخواهد بود. برای تولید محتوا باید از چندین وزارتخانه و اداره مجوز داشت.
بدین صورت ما در جزیره خود از ابتدا چرخ را اختراع خواهیم کرد و هیجان زده خودمان را تحسین می کنیم که خودکفا شده ایم.