لازم نیست که بگم زمان مثل برق و باد می گذره. همه می دونیم و لمس می کنیم. معیارهای مختلفی هم برای اینکه بفهمیم همه چیز زود می گذره وجود داره. مثلا سالگرد تولد یکی از این معیارهاست. برای خیلی چیزای دیگه هم سالگرد می گیرم که باز به خودمون یادآوری کنیم. حالا به همه یاد آورها برای من، سالگرد تاسیس این بلاگ هم اضافه شده.
The Coach اولین بلاگ من نبوده. بلاگ نویسی را از سال ۸۰ فکر می کنم شروع کردم و بلاگهایی که داشتم بیشتر در زمینه ادبیات، داستان کوتاه و فیلم بوده. اولین بلاگم آبی بزرگ نام داشت که مثل خیلی ها که تازه شروع به بلاگ نویسی می کنند محتویاتش نوشته های شخصی بود.
اما از سال گذشته احساس کردم که دیگر مرزی بین علاقه و کارم وجود نداره و همه آنچه که انجام می دهم همان علایقم است پس خیلی بدیهی بود که همین علاقه تبدیل بشه به این بلاگ. این بلاگ هم در این یکسال پیشرفت داشته و از این بابت خوشحالم. تمام سعیم اینست که آنچه که اینجا می نویسم نتیجه اش تولید محتوا باشد و فقط به ترجمه ختم نشود. همه می دانیم که تولید محتوا کردن یعنی فکر کردن و زمان گذاشتن که گاهی کار سختی می شود. اما نوشتن در این بلاگ مزایای بسیاری برایم داشته که می توانم به موارد زیر اشاره کنم:
یادگیری یادگیری یادگیری: نوشتن در اینجا باعث شده تا با مباحث جدیدی آشنا بشم. نظرات خوانندگان هم بسیاری از مواقع دوباره مرا به فکر انداخته و باعث شده تا مطالب جدید بر اساس سوالات و نظرات آنها بنویسم.
آشنایی با افراد جدید: به واسطه نوشتن در این بلاگ با افراد جدیدی آشنا شدم که به شکلی شگفت آور توانسته ام از نظرات و تجربیاتشان بهره بگیرم. در این مورد اصلا فکر نمی کردم که چنین اتفاقی بیافته. افرادی که هیچگاه ملاقاتشان نکردی اما تبادل نظرات، تجربیات و دانش بسیار موثری با آنها داری.
اعتبار شخصی: نوشتن در اینجا باعث شده تا بسیاری از مشتریان که مطالب اینجا را دنبال می کنند با طرز فکر و نگاه من آشنا شوند و تیجه اینکه توانسته ام تعامل بهتری با افراد و مشتریان داشته باشم.
اکسیژن: حالا دیگر نوشتن در این سایت حکم اکسیژن دارد برای من. The Coach بخشی از فعالیتهای روزانه ام شده و من نمی توانم به اینجا فکر نکنم.
هنوز اهداف زیادی برای اینجا دارم و سعی می کنم محتویاتش را حرفه ای تر کنم. همه آنچه که می دانم اینست که هنوز راه درازی باقی مانده. راهی طولانی…
پروژه سخن روز به هیچ وجه اتفاق جدید و کار عجیبی نیست. هدف این پروژه انتشار جملات بزرگان در بلاگ، توییتر، فیس بوک، فرندفید و احتمالا دیگر سرویسهای مشابه است.
مبنای کار این سایت بسیار ساده است. مطالبی در بلاگ وارد می شوند و مطابق زمانبندی مشخصی منتشر می گردند. سپس این مطالب بصورت خودکار در دیگر سایتها بروز می شوند. بازدیدکنندگان می توانند با دنبال کردن آی دی Sokhanerooz در توییتر و فرند فید و یا عضویت در صفحه فیس بوک بصورت روزانه جملات بزرگان را دریافت کنند.
همکاری
در صورتیکه علاقه مند باشید می توانید در هر یک از موارد زیر به سخن روز کمک کنید.
طراحی گرافیکی
ورود محتویات و مطالب
در صورتیکه علاقه مند به همکاری می باشید لطفا به آدرس sokhanerooz[at]thecoach[dot]ir ایمیل بزنید و نوع همکاری خود را اعلام نمایید.
تغییر تم بلاگ نیازمند زمان مناسب بود که من هرچه صبر کردم زمان مناسب از راه نرسید، به همین دلیل تصمیم گرفتم که بخشی از کارها و درگیری هایی که تمامی ندارند را کنار بگذارم و کار را با درست کردن یک لیوان هات چاکلت کاملا حرفه ای و پای سیب شروع کنم.
تغییر ظاهر سایت برام مثل این بود که موهای خیلی بلند راا کوتاهشون کنی. تم قبلی سایت خیلی شلوغ و نامرتب بود و امکانات کمی هم داشت که اجازه انجام خیلی از کارها را نمی داد. بعد از کلی گشت و گذار و امتحان کردن تمهای مختلف به این نتیجه رسیدم که تم فعلی (iNov) که مشخصات طراح و فارسی کننده اش در پایین سایت قرار داره، بهترین تمی است که نیازهای من را جواب خواهد داد.
اما درباره بنر. این بنر قطعا تغییر خواهد کرد. این نوع تغییرات را دوست دارم. ترجیح می دهم بر حسب حال و هوای خودم و محتویات بلاگ، هر از چند گاهی تغییراتی در ایجاد کنم. اما مسئله تغییر نه فقط شامل حال این بلاگ می شود بلکه شامل حال خودم هم باید بشود. به نظرم آدم در زندگی، دوره های مختلفی رو تجربه می کنه. این دوره ها در زمانی عمرشان به پایان می رسه که اگر این پایان را درک نکنیم دچار مشکلات اساسی خواهیم شد. در پایان هر دوره باید دست به یک تغییر اساسی زد. به تغییری که همه چیز را برایمان نو می کند.
با خودم تکرار می کنم که زندگی همین مسیری است که می رویم و تغییر به این مسیر رنگ تازگی می دهد.
این مطلب را برای دوستانی نوشته ام که از طریق فید ریدرها مطالب سایت را دنبال می کنند. در صفحه اصلی سایت نظر سنجی با عنوان همین مطلب قرار دارد که اگر دوست داشته باشید می توانید در آن شرکت کنید. اگر فکر می کنید که افراد دیگری هم ممکن است به این موضوع علاقه مند باشند این مطلب را در اختیار آنها قرار دهید.
می توانید دو مطلب قبل در مورد مدیریت زمان را نیز مطاعه کنید:
ده سال از زمانی که تغییر قرن تهدیدی جدی برای دنیای کامپیوترها و تجهیزات الکترونیکی محسوب می شد گذشت. سال ۲۰۰۰ اینترنت هنوز در ایران فراگیر نشده بود و خطوط Dial-up با قیمتی بالا عرضه می شد. اما بسیاری از مراکزی که از Main Frameهایی قدیمی IBM استفاده می کردند نگرانی زیادی از بهم ریختن سیستمهایشان احساس می کردند. با اینکه سال ۲۰۰۰ اوایل زمان شروع کاری من بود اما بخاطر دارم که در خیلی از سازمانهای ایرانی اقداماتی برای پیشگیری از عواقب احتمالی انجام شده بود.
خاطرم هست که شب ورود به قرن بیست و یک از طریق یک خط Dial – up نامحدود (اون زمان برای خودش آخر تکنولوژی بود) به اینترنت وصل بودم و داشتم سایت یاهو را برای پیدا کردن اطلاعات جدید بالا پایین می کردم که پدر آمد و گفت: ”می گن برا کامپیوترها امشب مشکل پیش میادو همه چیز بهم میریزه. کامپیوترت خراب نشه؟” من خندم گرفته بود اما اون جو و دلهره اون زمان کار خودش رو کرد. کامپیتر رو خاموش کردم. پدر گفت: “بهتر نیست دو شاخه اش را هم از برق هم بکشی بیرون؟” همین کار رو کردم و بعد از اینکه چند دقیقه ای از ساعت دوازده و ورود به قرن جدید گذشته بود برگشتم و کامپیوتر را روشن کردم. تقویم سال ۲۰۰۰ را نشان می داد. به اینترنت وصل شدم. مشکلی نبود. آدرس یاهو را تایپ کردم. سایت باز شد و ورود به قرن جدید را تبریک گفته بود. همه چیز سر جای خودش بود.
عنوان این مطلب برگرفته از این توییت است که چند روز پیش در توییتر نوشتم: “فرق پروژه های ما با پروژه های آنها اینست که ما پروژه ملی تعریف می کنیم و به جایی نمیرسیم، آنها پروژه دانشجویی تعریف می کنند و دنیا را تکان می دهند.“
ماجرا هم از اینجا شروع شد که در این چند وقت اخیر مجموعه ای از پروژه های ملی در حال شروع است یا شروع شده است. به لینکهای زیر نگاه کنید (البته اگر حوصله اش را داشتید چون عنوانها به اندازه کافی گویا هستند):
مسئله قابل تامل درباره این پروژه های اینست که تمام این پروژه ها ریشه دولتی دارند. پروژه های دولتی که مثل سیستم عامل ملی که بعد از گذشت ۸ سال بلاتکلیف است. یا پروژه ایمیل ملی که به گفته خودشان الگو برداری از روسیه است، در شرایطی که خدمات سایتهای Yahoo، Google و Hotmail برای تمام کاربران جا افتاده است. مرکز داده ملی در شرایطی قرار است شروع بکار کند که این هزینه صرف تقویت مراکز داده موجود نمی شود. حال شما مقایسه کنید این پروژه ها را با پروژه های دانشجویی در دیگر کشورها که حمایت شده اند و معروفترین هایشان همین Google، Facebook و Twitter است.
وقتی می ایستیم و از دور به این جریانات نگاه می کنیم، می فهمیم که کاربرد تکنولوژی در دنیا در جهت باز حرکت می کند. یعنی هر کسی می تواند بر بخشی از تکنولوژی که به تخصص و علاقه اش نزدیکتر است متمرکز شود و آن را گسترش دهد و نتیجه آن می تواند در اختیار کل مردم دنیا قرار گیرد. اما شرایط در کشور ما به سمت بسته تر شدن می رود. داریم سعی می کنیم خلاف جهت رودخانه حرکت کنیم. پروژه هایی را بعنوان پروژه های بزرگ و ملی مطرح می کنیم و آنچنان پیشرفتشان را (در واقع ظاهر سازی پیشرفت را) در بوق و کرنا می کنیم که این بزرگترین پروژه ها اندازه متوسط ترین پروژه های دیگر کشورها نیست. با این شرایط کم کم باید منتظر اینترنت ملی باشیم. اینترنت ملی شبکه ای است که گستره اش به اندازه ایران خواهد بود، پشتش مرکز داده ملی است، پرکاربردترین سرویس در آن ایمیل ملی خواهد بود (بازگشت به نسل Web 1.0) . در مرکز داده ملی تنها سایتهای دولتی فعالیت خواهند کرد. مجموعه های خصوصی برای داشتن سایت باید کلی کاغذ بازی کنند و خبری از شبکه های اجتماعی و بلاگها نخواهد بود. برای تولید محتوا باید از چندین وزارتخانه و اداره مجوز داشت.
بدین صورت ما در جزیره خود از ابتدا چرخ را اختراع خواهیم کرد و هیجان زده خودمان را تحسین می کنیم که خودکفا شده ایم.
توی لیست فعالیتهایی که تو Outlook دارم عنوان مطالبی که می خوام اینجا بنویسم را یادداشت کردم. امروز هر چقدر این لیست رو بالا پایین کردم دیدم حوصله مطلب جدید نوشتن و فکر کردن و تحقیق و این چیزا رو ندارم. بخاطر همین رفتم سراغ وبگردی و گودر بازی. این وسط دو سه تا موضوع جالب پیدا کردم که فکر کردم اینجا بذارم.
اولین موضوع مربوط می شه به ساخت یک میز لپ تاپ برای روی تخت. این میز از جای طرفی مدل IKEA ساخته شده. یعنی اگر همچین جای ظرفی در منزل دارید می تونید تبدیلش کنید به میز لپ تاپ. اصل مطلب را اینجا بخوانید.
مورد بعدی ویدئوی است از یک گروه موسیقی که از iPhone به جای ساز استفاده می کنند. با این iPhone دیگه همه کار می شه کرد.