بایگانی

بایگانی سپتامبر

کسب درآمد از بلاگ

۳۱ شهریور ۱۳۸۹ ۵ دیدگاه

چند وقتی است که بحث کسب درآمد از بلاگ در بلاگستان راه افتاده و بلاگرهای مختلف در این مورد نوشته اند. من هم توسط بلاگ مایا به این بحث دعوت شدم و نظرات خودم را مطرح می کنم.

در این مطلب سعی می کنم بصورت خلاصه مواردی که به نظرم مهم هستند رو شرح بدهم.

۱- انواع درآمد از بلاگ

به نظرم کسب درآمد از بلاگ رو باید در دو دسته ببینیم. درآمدهای مستقیم و درآمدهای غیرمستقیم. درآمد مستقیم، شامل انواع تبلیغات می شود. یعنی بلاگر برای قرار دادن انواع تبلیغات در بلاگ خود یا برای دریافت سفارش نوشته در مورد موضوعی خاص پول دریافت کنه.

درآمد غیر مستقیم یعنی بلاگر بر روی موضوعهای تخصصی کار خود متمرکز بشه و در این مورد مطلب بنویسه و اظهار نظر کنه تا بعنوان کارشناس شناخته بشه و از این طریق بتونه خدماتش رو بفروشه. در این شرایط بلاگر به شکل مستقیم پولی دریافت نکرده اما نتیجه کارش می تواند به درآمد برسد.

۲- شناخت ابزار بازاریابی

برای اینکه به کسب درآمد از بلاگ برسیم باید کمی با مفاهیم بازاریابی (Marketing) آشنا باشیم. برای بازاریابی ابزارهای زیادی وجود داره که یکی از آنها می تونه بلاگ باشه. یعنی یک شرکت برای فروش محصولات و خدمات خود همانطور که می تواند از تلفن، تیزرهای تلویزیونی، بروشور و بیلبورد استفاده کند می تواند از بلاگ هم استفاده کند. اما چطور؟ در این زمینه مفهومی وجود دارد با عنوان Content Marketing که مفهموم به نسبت تازه ایی است. Content Marketing یعن تولید محتوا برای رسیدن به اهداف تجاری. مثلا شرکت نایک تعدادی لوازم ورزشی بصورت رایگان در اختیار بلاگرها قرار می دهد و از آنها می خواهد تا تجربیات خودشان را چه مثبت و چه منفی از آن لوازم بنویسند. این کار چند مزیت دارد. اول اینکه نایک می تواند یک گروه آزمایش کننده داشته باشد و کیفیت محصولات خود را در شرایط واقعی بسنجد و اشکالات احتمالی را بهتر رفع کند. دوم اینکه راه افتادن هرگونه بحث چه مثبت و چه منفی در مورد محصولات نایک، آن را در مرکز توجه قرار می دهد.

موضوع Content Marketing بحثی است که در ایران کاملا ناشناخته است و کسی تا کنون روی آن سرمایه گذاری نکرده.

۳- شناخت مخاطب

مورد بعدی که باید بررسی کنیم شناخت مخاطب است. چه کسانی مخاطب دسته های مختلف بلاگها هستند؟ قبلا، هم من در این مورد نوشته ام و هم بلاگرهای دیگر. بلاگ در ایران بیشتر به عنوان یک دفترچه یادداشت شخصی شناخته می شه تا ابزار کار. به همین دلیل این نوع رسانه نه از طرف ایجادکنندگان و نه از نظر خوانندگان جدی گرفته نمی شه. هرچی مطالب یک بلاگ انتقادی تر، سیاسی تر و یا تفریحی تر باشند مخاطب بیشتری جذب می کند و هرچقدر آموزشی تر و با هدف تر بنویسد مخاطب کمتری خواهد داشت.

از طرفی به تبلیغات تلویزیونی مثلا برای بانکها توجه کنید. گاهی آنقدر یک موضوع پیش پا افتاده را با شعر و آهنگ به شکلی بدیهی مطرح می کنند که همه ما کلافه می شویم و انتقاد می کنیم که این چه وضع تبلیغ است. اما باید بگم که این ما هستیم که اشتباه می کنیم. اتفاقا آنها مخاطبان خود را بخوبی می شناسند. هنوز تعداد زیادی از مردم این کشور برای استفاده از دستگاه های خودپرداز دچار مشکل جدی هستند و باید به ساده ترین شکل ممکن با آنها صحبت کرد. در نتیجه هنوز در کشور ما رسانه ای مثل تلویزیون برد تبلیغاتی بیشتری دارد. در صورتیکه در کشورهای دیگر اینترنت به اندازه تلویزیون همگانی است. پس از دید صاحبان کسب و کار باید جایی تبلیغ کرد که بیشتری شانس دیده شدن را داشته باشد و در کشور ما اینترنت رسانه مناسبی برای اینکار نیست.

به نظر من تنها مجموعه هایی می توانند از این نوع تبلیغات استفاده کنند که کسب و کارشان فعلا بیشتر معطوف به خود اینترنت است. مثلا فروشگاه اینترنتی البسکو که چند وقتی است این کار را انجام می دهد. یا مثلا بانکها روی شناساندن خدمات اینترنتی شان می توانند از قدرت بلاگها استفاده کنند و موارد از این دست.

پس نتیجه اینکه هنوز نه مخاطب انتظار دارد اگر می خواهد محصولی بخرد در بلاگها دنبال نظرات افراد در این مورد بگردد و نه شرکتها به دلیل محدود شدن مخاطبشان روی این بستر سرمایه گذاری می کنند.

۴- قداست نوشته

ما یک تفکری داریم که هرچیزی که نوشته میشه دچار قداست میشه و نباید ازش پول درآورد. اگر نویسنده باشیم در عین فقر زندگی می کنیم حتی اگر کتاب پرفروشی داشته باشیم. در صورتیکه نویسندگان در خارج از ایران می توانند جزو اقشار ثروتمند باشند. این احساسی است که خودمان را دچارش می کنیم. اگر من بلاگ می نویسم باید به جنبه انسانی آن فکر کنم و نه درآمد آن. به نظرم این یک اشتباه بزرگ است. به همین دلیل ما همیشه شاهد این موضوع هستیم که تعدادی بلاگ می آیند مدتی سرپا هستند و بعد از بین می روند. چون این بلاگها به شدت با حال و هوای شخصی دوره ای نویسنده گره خورده و بعد از مدتی از آن حال و هوا چیزی باقی نمی ماند. انگیزه های هم برای ادامه وجود ندارد و در نتیجه همه چیز از بین می رود.

۵- نتیجه

به نظرم با همین شرایط می توان روی مقوله Content Marketing بصورت خاص برای شرکتهایی که کسب و کارشان اینترنتی است یا مخاطبانشان از دسته افرادی هستند که بیشتر در فضای اینترنت فعال هستند تمرکز نمود. در یک دوره گذار این کار جسته و گریخته انجام خواهد شد و بعد از گذشت زمانی تبدیل به یک عادت می شود و ما شاهد نسل جدیدی از بلاگرها خواهیم بود برای کسب درآمد و نه از راه زرد، بلاگ ایجاد می کنند. برای رسیدن به همین نقطه گذار، خود بلاگرها باید در مورد Content Marketing و سرمایه گذاری روی بلاگها، بعنوان یک رسانه تولید محتوا کنند. البته باید به این موضوع هم توجه داشت که اینکار با همکاری متخصصین بازاریابی و فروش محقق خواهد شد. اینکه فقط بلاگر باشیم کفاف نخواهد داد.

۶- پیشنهاد

پیشنهاد می کنم همین بلاگرهایی که در این مورد مطلب نوشته اند یک کنسرسیوم تشکیل بدهند که وظیفه اش اطلاع رسانی در همین مورد باشه. یعنی ما یک گروه از بلاگرها باشیم که در زمینه ارزشهای تبلیغاتی از طریق بلاگها محتوا تولید کنیم و آن را به صاحبان کسب و کارها برسانیم و از این طریق بتوانیم این فرهنگ را گسترش بدهیم. اگر بلاگرهای عزیز موافق هستند، لطفا همینجا اعلام کنند تا مقدمات کار را فراهم کنیم.

مطلب دیگر در همین زمینه در دیگر بلاگها:

چرا وبلاگستان فارسی تبلیغ ندارد؟ (یک آرش)

وبلاگ نویسی و کسب درآمد: از شوخی تا واقعیت (آی کلاب)

وب و وبلاگستان و کسب درآمد (شایان شلیله)

چرا کسب درآمد از وبلاگ در ایران رونق ندارد؟ (مایا)

صادق جم – بلاگ نوشت

——————————————————————————————————————————————

در صفحه بپرسید؟ می توانید سوالات خود را در زمینه مطالبی که در بلاگ می نویسم مطرح کنید تا درباره آنها مطلب بنویسم.

می توانید مشترک فید مطالب این بلاگ بشوید و یا در توییتر من را دنبال کنید.

بلاگ سازمانی خود را ثبت کنید تا در Thecoach.ir به خوانندگان جدید معرفی شود.

خدماتی را که می توانم ارائه بدهم مطالعه کنید و در صورت نیاز با من تماس بگیرید.

بازگشت

۳۰ شهریور ۱۳۸۹ ۱۲ دیدگاه

تنکابن - عباس آباد

چند روزی را  برای استراحت به همراه خانواده رفتیم شمال. جای شما خالی سفر خوبی بود. از چالوس و متل قو و بعد رامسر و دست آخر هم از عباس آباد اومدیم کلاردشت و برگشتیم تهران. طبیعت برای من جای آرامشه، به همین دلیل بودن در طبیعت چه سبز و مرطوب و چه خشک و بی آب هردو به یک اندازه به من آرامش می ده. یادمه چند سال پیش سفری داشتم به بندرعباس و از اونجا از راه زمینی به سمت بندر لنگه رفتم. در راه مناظری را دیدم که هیچوقت تجربه نکرده بودم. از نخلستانها و روستاهای جنوبی و جاده کناره ساحل تا تپه های سرخ و عجیب و غریب.

در این سفر، هم آفتاب بود هم باران. هم شرجی هوا بود هم خنکای شب که باید با پتو می خوابیدی. در عرض یک هفته چهارفصل رو تجربه کردم. در چالوس با یک آقای شیرازی آشنا شدم که فالوده فروش بود و در مورد این شخص و موضوع پرسنال برندینگ یک ویدئو تهیه کردم که آماده بشه حتما منتشرش می کنم. البته متاسفانه نتوستم از خودش تصویر تهیه کنم چون شب دیروقت بود و فرصتی برای این کار وجود نداشت اما در مورد اینکه ایجاد تفاوت چطور می تونه به عنوان یک عامل موفقیت کاری محسوب بشه، این ویدئو را تهیه کردم.

اما در بین همه این خوبیها یک بدی وجود داشت که به هیچ عنوان از فکرم بیرون نمی ره. هرجایی که قدم می ذاری، در ساحل، در جنگل، در خیابان پر است از زباله. زباله های بیشتر پلاستیکی. این موضوع واقعا آزار دهنده است. انگار نمی دونیم داریم چی به سر طبیعت و خودمون میاریم. همه اش در این فکر بودم که این حجم پلاستیک چه بلایی سر طبیعت میاره؟ انگار هم خود ما باورمون شده که هرجایی را بجز خانه خودمون می تونیم سطل آشغال فرض کنیم و شهرداری ها هم با این موضوع کنار آمده اند. در زیباترین مکانها باید حتما با حجم زیادی از بطری های پلاستیکی و کیسه برخورد کنی. خلاصه که این موضوع آزار دهنده ترین قسمت سفر بود…

دسته هاعمومی برچسب ها:

مرخصی استحقاقی

۲۵ شهریور ۱۳۸۹ ۳ دیدگاه

از آخرین باری که برای چند روز پشت سرهم رفتم برای استراحت زمان زیادی می گذره. واقعا به خاطر ندارم که آخرین بار کی بود. حالا همه مرخصی های نرفته جمع شده روی هم و من تصمیم گرفتم برگه مرخصی استحقاقیم رو امضاء کنم. به همین دلیل در یک هفته آینده احتمالا (احتمالا) اینجا نخواهم بود.

به همین دلیل به کامنتها و ایمیلهای دریافتی بعد از یک هفته پاسخ خواهم داد. فعلا…

دسته هاعمومی برچسب ها:

خودتان را دوباره تعریف کنید!

۲۳ شهریور ۱۳۸۹ ۱۰ دیدگاه

چند وقت پیش علی نعمتی شهاب در بلاگش لیستی از بلاگهایی رو معرفی کرده بود که من هم جزوشان بودم و در توضیح معرفی من گفته بود که در زمینه IT و بخصوص شیرپوینت مطلب می نویسه. (احیانا اگر در زمینه IT کار نمی کنید باید بگم که شیرپوینت یکی از محصولات مایکروسافت است). این موضوع در حالی بود که من مدتهاست که در این زمینه مطلبی نمی نویسم و حتی شاخه کاری من هم متفاوت شده. از طرفی بسیاری از همکارهای قدیمی هنوز من رو برای مشاوره یا اجرای پروژه های در همین زمینه شیرپوینت معرفی می کنند. همین موضوعها باعث شد که دوباره به این فکر کنم که دقیقا چه کاری دارم انجام میدم. بصورت خیلی کلی همیشه می تونم بگم که در زمینه IT فعال هستم اما وقتی فکر کردم دیدم من نه برنامه نویس هستم و نه متخصص سخت افزار. بیشتر کاری که انجام میدم اینه که چطور IT می تونه به بهتر شدن کارها کمک کنه. بعد رفتم عقب تر. بیشتر به گذشته فکر کردم. به این نتیجه رسیدم که در تمام این ده سالی که از شروع کارم گذشته من همیشه یا نقش مشاور داشته ام یا نقش معلم. یعنی حتی در زمانی که فنی ترین کارها را داشتم انجام می دادم به این دلیل بوده که خواستم در بهتر شدن کاری مشاوره بدم. در غیر این صورت در حال تدریس بودم.

همین موضوع من رو به این نتیجه رساند که الان زمان مناسبی است برای تعریف دوباره برند خودم. به همین دلیل سعی کردم بیشتر فکر کنم و جنبه های مختلف رو بررسی کنم. یادم اومد که همیشه در خانواده هم برای انجام کارهای مختلف با من مشورت می کردند. از خرید کامپیوتر تا انتخاب رشته و شغل. بعد به خاطرم اومد که دیگران همیشه به من می گفتند که تو اصولا تو یاد دادن مفاهیم تبحر داری و می تونی خیلی موارد رو بصورت ساده توضیح بدی.

خلاصه که بعد از کلی بالا و پایین به این نتیجه رسیدم که برند جدیدم باید با اهدافم هم جهت باشه. درسته که در این مدت گذشته در مورد سوشیال مدیا و مدیریت و خلاقیت مطلب نوشتم اما برآیند مطالبم رو که مرور می کردم بیشتر به مباحث شغلی نزدیک تر بوده. بخصوص مطالب اخیر. همین موارد باعث شد که هم شعار زیر نوشته The Coach رو تغییر بدم و هم در صفحه درباره و خدمات تغییراتی رو بدم که بتونم پیامم رو بصورت واضح تر ارائه کنم.

اینکه هر چند وقت یکبار اهداف کاریمون رو مرور کنیم و دوباره خودمون رو بر اون اساس تعریف کنیم نکته بسیار مهمیه. وقتی قراره که شما رو با عنوانی بشناسند، این اتفاق خود به خود نمی افته و این شما هستید که باید پیام خودتون رو بسازید و آن را برای مخاطبانتان واضح کنید. این یک اصل در پرسنال برندینگ است.

——————————————————————————————————————————————

در صفحه بپرسید؟ می توانید سوالات خود را در زمینه مطالبی که در بلاگ می نویسم مطرح کنید تا درباره آنها مطلب بنویسم یا پاسخ دهم.

می توانید مشترک فید مطالب این بلاگ بشوید و یا در توییتر من را دنبال کنید.

بلاگ سازمانی خود را ثبت کنید تا در Thecoach.ir به خوانندگان جدید معرفی شود.

خدماتی را که می توانم ارائه بدهم مطالعه کنید و در صورت نیاز با من تماس بگیرید.

دسته هاپرسنال برندینگ برچسب ها:

راجع به کارهایتان با کسی حرف نزنید!

۲۱ شهریور ۱۳۸۹ ۱۶ دیدگاه

دیدید می گن اگه می خوای فلان کار رو انجام بدی راجع بهش چیزی نگو مردم چشم می زنن. حسود زیاده. بعضی ها چشمشون شوره. دهنت رو ببند، برو کارت رو انجام بده و بعد بگو انجام دادم. Derek Sivers در TED Talk در رابطه با همین موضوع بصورت علمی صحبت می کنه. مدت ویدئو ۳:۱۶ است.

——————————————————————————————————————————————

در صفحه بپرسید؟ می توانید سوالات خود را در زمینه مطالبی که در بلاگ می نویسم مطرح کنید تا درباره آنها مطلب بنویسم.

می توانید مشترک فید مطالب این بلاگ بشوید و یا در توییتر من را دنبال کنید.

بلاگ سازمانی خود را ثبت کنید تا در Thecoach.ir به خوانندگان جدید معرفی شود.

خدماتی را که می توانم ارائه بدهم مطالعه کنید و در صورت نیاز با من تماس بگیرید.

دسته هاموفقیت شغلی برچسب ها:

چطور در حرکت نظم کاریمان را حفظ کنیم

۲۰ شهریور ۱۳۸۹ ۵ دیدگاه

این ویدئو اینقدر جالب درست شده که تصمیم گرفتم اینجا منتشرش کنم. مسئله در حرکت بودن و دسترسی به اطلاعات بودن حالا با انواع تکنولوژی بیسیم روی موبایل و لپ تاپ و با وجود سرویسها و سایتهای مختلف اینترنتی امکان پذیره. Gina Trapani پدید آورنده بلاگ Lifehacker در این ویدئو که در سایت مجله Fast Company به راهکاری خلاصه در مورد حفظ نظم کاری و برنامه مند بودن در زمان حرکت و سفر و جابجایی توضیح میده.

یک نقشه ذهنی (Mind Map) هم برای این موضوع درست کرده که می توانید دانلود کنید.

+اصل مطلب +دانلود ویدئو

ظاهرا کد Embed این ویدئو کمی مشکل داره به همین دلیل دوبار در صفحه نمایش داده میشه و من نتونستم درستش کنم.

در گودر هم اگر این ویدئو رو نمی بینید لطفا وارد بلاگ بشوید.

——————————————————————————————————————————————

در صفحه بپرسید؟ می توانید سوالات خود را در زمینه مطالبی که در بلاگ می نویسم مطرح کنید تا درباره آنها مطلب بنویسم.

می توانید مشترک فید مطالب این بلاگ بشوید و یا در توییتر من را دنبال کنید.

بلاگ سازمانی خود را ثبت کنید تا در Thecoach.ir به خوانندگان جدید معرفی شود.

خدماتی را که می توانم ارائه بدهم مطالعه کنید و در صورت نیاز با من تماس بگیرید.

 

بحث و گفتگو: آیا حرفه ای بودن به معنی رد شدن از سنتهاست؟

۱۸ شهریور ۱۳۸۹ ۱۵ دیدگاه

کشتی در میان همه ورزشهای حرفه ای در ایران، هنوز هم بیشتر از بقیه رشته ها سنتی مانده. اینکه دلیلش چیست، هدف مطلب من نیست. موضوع اینه که ما در شرایطی به نقطه ای می  رسیم که باید بین سنت ها و نیازهای مدرن یکی را انتخاب کنیم. سامان طهماسبی کشتی گیر اسبق تیم ملی ایران این روزها به واسطه قبول تابعیت آذربایجان خبر ساز شده. طهماسبی شاید تنها کسی بوده که پا را از خط مرام پهلوانی آنطرف تر برده و برای تامین زندگی اش از همه سنتها گذشته. قصد این را هم ندارم که در مورد کار او قضاوت کنم، اما قصد دارم در این مورد بحث کنیم. این موضوع بهانه ای شد برای اینکه یک یادآوری باشد که ما در کار و حرفه خود هم علاوه بر زندگی خصوصی در مرز عبور از سنتها هستیم. محیطهای کاری ما در حال حاضر چیزی بین تعارفات سنتی و صراحت های حرفه ای است. ما با پشتوانه سنتی، تصمیم های حرفه ای می گیریم و این گاهی ما را در شرایط سخت قرار می دهد. سامان طهماسبی مسیر بزرگان را طی نکرد. سنت می گوید که یک قهرمان کشتی باید مرام پهلوانی خاصی داشته باشد اما او این موضوع را پشت سر گذاشت.

شما چطور فکر می کنید؟ آیا شما تصمیم سامان طهماسبی را حرفه ای می دانید؟ آیا اکنون حرفه ای بودن به معنی رد شدن از همه سنتها است؟ ما چقدر و چگونه در کار و در انتخابهای حرفه ای مان می توانیم اخلاق و سنتها را حفظ کنیم؟

قبل از اینکه مطلب را تمام کنم یاد فیلم آخرین سامورایی افتادم. ژاپن و ژاپنی ها به نظرم سمبل سنت و مدرنیته هستند. سنت سامورایی بخشی از تاریخ این کشور بوده و حالا اخلاق سامورایی وارد محیط کار شده. به نظرم شاید دقت در اخلاق کاری ژاپنی ها بتونه برای ما هم درسهایی داشته باشه. در این مورد حتما سعی می کنم بیشتر مطلب بنویسم.

آلگرن (تام کروز) در پایان فیلم آخرین سامورایی و بعد از کشته شدن کاتسوموتو در برابر پادشاه ژاپن می گوید: “این شمشیر کاتسوموتو است. او می خواست که این شمشیر به دست شما برسد. او می خواست تا با مرگ خود باعث شود تا اجدادتان را که این شمشیر را داشتند بیاد بیاورید و بدانید که آنها برای چه مردند. امیدوارم که نیروی سامورایی همیشه همراه شما باشد.

——————————————————————————————————————————————

در صفحه بپرسید؟ می توانید سوالات خود را در زمینه مطالبی که در بلاگ می نویسم مطرح کنید تا درباره آنها مطلب بنویسم.

می توانید مشترک فید مطالب این بلاگ بشوید و یا در توییتر من را دنبال کنید.

بلاگ سازمانی خود را ثبت کنید تا در Thecoach.ir به خوانندگان جدید معرفی شود.

خدماتی را که می توانم ارائه بدهم مطالعه کنید و در صورت نیاز با من تماس بگیرید.