ماجرای یک شرکت ایرانی: ADA
پست مهمان علی نعمتی شهاب (+) با عنوان درسهایی از اینفوسیس (+) که به معرفی شرکت اینفوسیس هند و ارائه آن بعنوان یک الگو برای شرکتهای ایرانی پرداخته بود بحثهای زیادی به راه انداخته. پیشنهاد می کنم نظرات خوانندگان این مطلب (+) را دنبال کنید.
مجید تهرانی عزیز که برایم همیشه بعنوان یک استاد و راهنما بوده و پایه بسیاری از تفکراتم را مدیون راهنمایی های بجای او هستم دیدگاه جالبی را درباره موفقیت شرکتهای ایرانی، شرایط سیاسی و اقتصادی ایران برای رشد و نوع نگاه به آینده مطرح کرده و در انتهای آخرین دیدگاهی که نوشته اشاره کرده به شرکت عصر دانش افزار. نمی دونم چرا در این مدت به فکرم نرسیده بود که درباره عصر دانش افزار بعنوان نمونه یک شرکت ایرانی با بلندپروازی های خاص خودش و شکست سنگینش مطلبی را بنویسم.
اما این مطلب را دنبال کنید فکر می کنم این داستان برای خیلی ها جالب توجه باشد.
سال ۸۰ وقتی در یک شرکت کوچک ۱۴-۱۵ نفره کار می کردم درست در طبقه بالای سالنی که غرفه کوچک و خالی شرکت ما قرار داشت با غرفه بزرگ شرکتی با نام اختصاری ADA برخورد کردم که تمام نفرات حاضر در آن غرفه با ترکیب لباس نارنجی و سفید و بسیار تاثیرگذار (برای آن زمان) به مراجعه کنندگان پاسخ می دادند. در کنار غرفه سمینارهایی درباره ORACLE برگزار می شد و من بعنوان یک تازه کار هیجان کار کردن در این شرکت را داشتم. شاید کمتر از یکسال شرایطی پیش آمد که در این شرکت مشغول بکار شدم و آن رویا حقیقی شده بود.
شرکت در زمانی که من وارد آن شدم نزدیک ۲۰۰ نفر پرسنل داشت و تا سال ۸۳ این تعداد به چیزی حدود ۵۵۰نفر (اگر اشتباه نکنم) رسید و بعد مثل یک حباب که بترکد همه چیز از بین رفت. در طول زمان کار در شرکت، هر روز اخبار و اتفاقات جالبی می افتاد. خرید یک شرکت فعال در زمینه IT در فرانسه. قرارداد همکاری با آلکاتل. طرح ویزای الکترونیکی و اتصال تمام سفارتخانه های ایران به یک شبکه. طرح شهر الکترونیک، دولت الکترونیک و انواع و اقسام پروژه های ملی. حتی خوب بخاطر دارم که کارشناسانی از شرکت Wipro هند که جزو قویترین شرکتهای مشاوره در هند و دارای اعتبار بین المللی است به شرکت آمدند و به همراه مدیران شرکت به وزارت امور خارجه رفتیم تا دموی محصول ERP شرکت Wipro را که فکر می کنم در دولت هند بکارگرفته شده بود به آقای خرازی وزیر وقت امور خارجه ارائه نماییم. در خبرنامه داخلی شرکت تصویر مدیرعامل در کنار رئیس جمهور و شخصیتهای شناخته شده منتشر میشد. دفتر دوبی شرکت با قدرت کار خود را انجام می داد و قرار بود دفتر هند هم راه اندازی شود.
این حباب هرچقدر بزرگتر می شد ساز و کار اداره آن به شکلی سنتی و تقریبا بدون نظم به کار خود ادامه می داد تا مدیران شرکت تصمیم به راه اندازی پروژه تغییر (Change) با نام پروژه ۹۰ روز گرفتند. برای این کار سه یا چهار نفر از اساتید ایرانی هاروارد و شخصی که معاون تکنولوژی سیسکو بود و اتفاقا ایرانی بود (اسامی را درست بخاطر ندارم) برای اجرای این پروژه و همانند سازی ADA با شرکتهایی مثل سیسکو و مدلهای موفق سیلیکون ولی به ایران دعوت شدند. سمینارها شروع شد و بنا بر این بود که برای کل پرسنل شرکت، تغییر به یک فرهنگ تبدیل شود تا افراد با خروج از شرایط امن خود ویژگیهای کار در محیط جدید را بپذیرند. نفرات دعوت شده با افراد و گروه های مختلف بحث و گفتگو می کردند و مصاحبه هایی را انجام می دادند تا به یک طرح برای شرکت برسند. بعد از ۹۰ روز شرکت که تا آن زمان پستهای سازمانی با عنوان معاونت نداشت دارای چند پست معاونت شد و ساختار درختی آن کامل تغییر کرد. از دید پرسنل تغییر ساختار درختی مترادف شد با تغییر فیزیکی مکان کار و کار با روسای جدید و بعضا ناشناخته در شرکت. (در آن زمان فکر می کنم پرسنل در ۵ ساختمان مستقر بودند) و این اتفاق بلافاصله بعد از تصویب ساختار سازمانی جدید رخ داد. این ماجرای جابجاییهای اجباری تقریبا باعث شد تا خیلی ها انرژی سمینارهای هماهنگی برای پروژه تغییر را فراموش کنند (از جمله خود من) و دچار یک بهم ریختگی کاری شوند. در این بین ماکت یک ساختمان عجیب و غریب که قرار بود بزرگترین ساختمان فناوری اطلاعات خاور میانه در پارک فناوری پردیس باشد هم در دفتر مدیرعامل خودنمایی می کرد. ساختمانی که اگر هم اکنون از تهران به سمت رودهن حرکت کنید و به پارک فناوری پردیس برسید اسکلت بیضی شکل و نیمه کاره آن را مشاهده خواهید کرد.
پایان پروژه ۹۰ روز آغاز مشکلات بود. یک مدل آمریکایی در یک شرکت که عموم فعالیتهایش بر اساس ارتباطات و حرکتهای سیاسی شکل گرفته بود، به اصطلاح Collapse کرد. بعد از تغییرات شرکت در پرداختهای خود دچار مشکل جدید شد. روابط عمومی شرکت سعی در آرام کردن و ارائه توضیح های قانع کننده به پرسنل بود و افراد هم انگیزه کار را از دست داده بودند. افرادی که با چشم انداز پیشرفت و کار در بزرگترین شرکت فناوری اطلاعات حداقل خاور میانه وارد این شرکت شده بودند.
بالاخره حباب ترکید و از شرکت ۵۵۰ نفره جز چند نفر و یک ساختمان خاک گرفته و خاطره ای برای ما دوستان عصردانشی که بهترین روزهای کاریمان را تجربه کردیم باقی نماند. روزهایی که در کنار سختیهایش بهترین تجربه های کاری را داشتیم. بعدها شنیدم که یکی از مشاوران پروژه ۹۰ روز از طریق ویدئو کنفرانس در سمینار مدیریت ایران سخنرانی می کرده و ماجرای ADA را تعریف کرده و گفته:
ما با شرکتی روبرو بودیم که ادعا می کرد تب دارد در حالی که سرطان داشت.
پی نوشت:
شاید این مطلب کمی احساسی شد. در هر صورت به مدت ۳ سال، جذابترین دوره کاریم را تجربه کردم. در این مطلب قصد نداشتم که دلایل این شکست را آسیب شناسی کنم اما سعی کردم مهمترین وقایع که باعث شکست این شرکت شد را بازگو کنم. بدون شک همکارانی از گذشته هستند که ممکن است این مطلب را بخوانند و نظراتی داشته باشند.
در دومطلب آینده نگاهی عمیق تر به دلایل شکست خواهم داشت و نظرات خوانندگان را هم تحلیل خواهم کرد.
سلام. دستتون درد نکنه بابت این مطلب ولی فک کنم اطلاعاتی که درباره ی این شرکت و شکست نهاییش قرار دادین یکم کم باشه حداقل من که کاملا در جریان نیوفتادم
اما در مجموع برام جالب بود که یه همچین شرکتی با این همه توفیقی که اشاره کردید بهش به خاطر یه اشتباه (اینکه قبل از اجرای این تغییر کارشناسی نکرده بود) به سادگی از هم میپاشه.
موفق باشید.
@امیر موافقم. من سعی می کنم در مطالب بعدی بیشتر به این موضوع بپردازم
سلام وب جالب با مطالب جالبی دارید
اگه با تبادل لینک موافقید خبرم کنید.
درضمن شرمندم از اینکه در قسمت دیدگاه ها تبادل لینک رو مطرح کردم چون ایمیل زدم جوابی دریافت نکردم اینجا مطرح کردم
فعلا بای
موفق باشید
تحلیل جالبی بود، همیشه بر مبنی داده ای که از بیرون از عصر دانش افزار داشتم، آن را به عنوان یک نمونه کامل از شکست شرکت های بزرگی که به صورت حبابی و به سرعت بزرگ شده اند مثال می زدم، اما نوشته شما داده های کاملتری در اختیار من قرار داد، امیدوام مدیران سابق این شرکت را با این نوشته نرنجانیده باشید …
همین!
مطلب جالبی بود. من در جریان اتفاقات عصردانش افزار بودم حتی اون پروژه وزارت امورخارجه که گفتید را بعدها یکی از دوستان من گرفت و به سرانجام رسوند و… چیزی که ما باید بدونیم اینه که شرکت ها هم مثل انسانها به دنیا میان بزرگ میشن / مریض میشن… پیر میشن و نهایتا میمیرن ولی اینکه چرا سابقه ثبت یک شرکت مثل فابرکاستل به زمان جنگهای صلیبی برمیگرده و ما در ایران کمتر پیدا میشه که یک شرکت با سابقه بیش از ۱۰۰ سال ببینیم خودش یک سوال هست که البته همش هم تقصیر صاحبان شرکت ها نیست به نظرم و برمیگرده به مسائل جهان سومی کشور ما.
موفق باشید.
@رضا شیرازی مسئله ادامه دار نبودن کسب و کارها در ایران شاید یک ریشه تاریخی داشته باشه و بر اساس یک الگوی کاری در تاریخ شکل گرفته باشه. اصولا برعکس جاهای دیگه دنیا که کسب و کارهای موفق بر اساس تولید و فروش محصول شکل میگیره در ایران این الگو بر اساس دلالی جلو میره. و بطور یقین دلالی طول عمر بسیار کمی داره و به اصطلاح یک کار فصلی است. مجموعه های تولیدی که قدمت دارند یا رستوران هستند (مثلا نایب) یا بستی فروشی. کارخانه های بافندگی قدیمی بعنوان مثال از بین رفته اند و بسیاری از تولیدیهای دیگر.
@علی اگر ناراحت شده باشند که یعنی هیچ شرایطی تغییر نکرده. قدم اول حل مشکل اذعان به مشکل است.
@امیر مهرانی
دلیل ناراحتی را از بیان مشکل انها نمی دانستم که وضعیت عصر دانش افزار و مدیران آن را تقریبا تمام صنف می دانند، بلکه دلیل رنجیدن را از افشای مطالب شاید محرمانه داخلی آنجا می دانستم که شاید کسی خارج از آن شرکت نمی دانست. شاید…
همین!
@علی البته من تمام سعیم را کردم که مسائل خصوصی را بیان نکنم. ماجرای پروژه ۹۰ روز در زمان خودش و از طریق ماهنامه عصردانش تحت اطلاع رسانی گسترده ای قرار گرفت.
خوب اگه ممکنه بگید که وضعیت الان این شرکت و مدیرهایش چگونه است؟ به نظر میرسه که هنوز بخشی از شرکت سرپا باشه.
به نظرم چیزی که تعریف کردید خیلی آشناست: پروژهی تغییر نسبتاً عجولانهای که در یک شرکت نسبتاً بزرگ شکست می خورد. فکر کنم از این موارد در مورد شرکتهای خارجی زیاد خوانده ام (ادبیات فناوری اطلاعات و مدیریت پر است از شکستهای اینگونه، مثلاً دو سوم پروژههای BPR و پروژههای ERP که مستلزم تغییرات وسیع در سازمان هستند شکست میخورند و خیلی اوقات منجر به فروپاشی شرکت میشوند). میخواهم بگویم که ظاهراً این شکست چیزی خاص ایران و شرایط ایران نداشته و دلیلی ندارد که فکر کنیم هیچ شرکت ایرانی دیگری در این راه موفق نخواهد شد.
ولی برایم جالب بود که چنین تلاشی به صورت سازمانیافته در ایران هم وجود داشته است و از خواندن این پست لذت بردم. اگر امکانش باشد توضیحی مفصلتر و علمیتر در مورد این پروژه بدهید بینهایت مفید خواهد بود. ما نیاز به خواندن موردهای متعددی از این دست داریم که در مورد شرکتهای ایرانی باشند، خیلی چیزها میشود از این موردها یاد گرفت.
البته متوجه هستم که نمیتوانید مسائل خصوصی را افشا کنید. منظورم از توضیح مفصلتر این بود که مثلاً مقالهای از مشاوران این پروژه یا متن همان سخنرانیای که بهش اشاره کردید اگر بگذارید خیلی ارزش دارد.
امیر عزیز دست رو دل خیلی ها از جمله من گذاشتی. یک نکته که بد نیست اشاره بشه اینه که پروژه دگردیسی سازمانی قرار بود در ۹۰ روز توسط آقایان دکتر بهنام تبریزی استاد دانشگاه استنفورد (در FB می تونین جزو دوستان من وی رو بیابید)، شهرام تبریزی و مهندس کاشانی انجام بشه ولی وقتی دیدند بقول شما چقدر اوضاع مریض وخیم و سرطانیه ظرف مدت ۷۵ روز ماجرا رو ختم کردند و …
غیر از پرسنلی که واقعا ً تو دردسر افتادند و شرمنده خیلی از اطرافیانشون شدند، شرکای مدیرعامل هم در دوبی تو دردسر بسیار بدی افتادند و زندانی شدند و به قید ضمانت وقتی بیرون آمدند از کعبه آمال و مدینه فاضله عصر دانش فرار کردند و بصورت مجعول به زندگی مبهم خود ادامه دادند. در زمانیکه خود من تنها آرزویم نجات آقای منتصری از بحران بود و حتی یادم رفته بود کفگیر خودم به ته دیگ سائیده، داشتم با کمک مهدی فاتحی، همسر آقای منتصری و تعدادی از پرسنل زحمتکش دیگر تلاش می کردیم بدهی بچه ها و کارفرما ها رو با پادرمیانی و خریدن وقت بپردازیم. در حالیکه آقای مدیرعامل می تونست ساختمان پردیس رو بفروشه یا دست از خرید ساختمانهای جدید برداره، سرمایه گزاری در کپسولهای سوخت و احداث خط دوم آبرسانی زرینه رود به تبریز رو فراموش کنه، دست از هزینه های سرسام آور انتخابات ریاست جمهوری برداره و مشکل مالی پرسنل رو حل کنه تا از حداقل حمایت داخلی بهره ببره، ایشان با افتخار فرمودند که حاضر نیستند آینده رو بخاطر عده ای طلبکار معاوضه کنند. وقتی به تاریخ نگاه کنیم آدمهای زیادی خواهیم دید که بخاطر جاه طلبی سیری ناپذیر خود با زندگی بسیاری بازی کردند. اون حتی به همکلاسیهای وفادارش مثل من، رضا گیتی، رامین هنرور و خیلی های دیگر هم رحم نکرد چه برسه به دیگران. افسوس از زمانیکه صرف جنگ بیهوده برای جاه طلبی آدمی گذاشتیم که جز عقب راندن و به یغما بردن انرژی و سرمایه هامون و کثیف کردن رزومه های کاریمون بهره ای نداشت. شرمندگی ماند وبس…
@محمد بله این مدلها در تمام دنیا وجود دارد و دلایل شکست هم بسیار متعدد است. من هم این مثال را بعنوان یک نمونه مطرح کردم و اصلا نگفتم که چون ایرانی بوده این اتفاق افتاده. در هر صورت در کنار مدلهای خارجی بد نیست با ایرانی ها هم آشنا بشیم.
@ahmd بخش آموزش و شرکت عصر انتقال داده ها تا اونجا که من اطلاع دارم فعال هستند.
@امیر مهرانی من احساس کردم آقای مجید تهرانی در آن نظر ذیل مطلب اینفوسیس که مثال از شرکت عصر دانش افزار زدند، تلویحاً منظورشون این بود که به خاطر شرایط خاص ایران این بلا سر آن شرکت آمده است. شاید هم اشتباه میکنم.
به هر حال ممنون. امیدوارم شما و سایر کسانی که رسانه و وبلاگ دارند از این Case Studyهای ایرانی باز هم منتشر کنید، واقعاً آموزنده هستند.
@محمد البته که این پروژه ها همه جای دنیا شکست می خورند اما ممکنه دلایلش در جاهای مختلف متفاوت باشه و اینکه به نظر خودم احتمال شکستش در ایران بیشتر از جاهای دیگه است.
اول تشکر میکنم از این پست جناب مهرانی و تشکر ویژه از دوستانی که برای این مطلب کامنت گذاشتند.
وقتی از گودر خود پست رو خواندم ناخودآگاه یا مهندسی مجدد یا همان BPR افتادم که محمد عزیز به درستی اشاره کرده اند که در اکثر مواقع به شکست میخورد. وقتی سراغ ویکی پدیا رفتم اولین چیزی که در نقد مهندسی مجدد نوشته شده به نظرم گویای حال این پروژه باشد:
It never changed management thinking, actually the largest causes of failure in an organization
وقتی توضیحات دوست دیگرمان شهاب محوی را خواندم زوایای این مسئله بیشتر آشکار شد و نشان دادند که تغییر تفکر لازمه مهندسی مجدد در سازمانها هست.
مسئله در رشد شرکت های بزرگ در ایران وجود دارد که به نظرم در این نوشته خیلی کوتاه با عنوان دلالی از روی آن گذشته شده و لازم است بیشتر روی این مسئله نوشته شود. پروژه های بزرگ آی تی چگونه واگذار میشوند؟ واگذاری هر یک از پروژه های بزرگ به تنهایی میتواند تعداد کارمندان یک شرکت را به عددهای نجومی ذکر شده در این پست برساند. اگر شرکت ها براساس توانایی های خود رشد میکردند آیا باز هم حباب ها را شاهد خواهیم بود؟
امیر مهرانی عزیز از نوشته هایت ممنونم. همیشه نوشته هایت را دنبال میکنم و استفاده میکنم
موفق و پایدار باشی و شاهد پست های اینجنی بیشتری از شما باشیم
سلام
اولین بار است که من اینجا نظر میدم.
من در تبریز در شرکتی بودم که نماینده adsl عصر دانش افزار بود.من هم هن نابسامانی ها رو در تبریز احساس کردم یه هم ریختگی انچنان شده بود که معلوم نبود کی به کی یه روز یه یوزر باز می شود نیم ساعت دیگه یکی دیگه دستور بستن ان را میداد ما می موندیم با کلی مشکل اینجاجوری شده بود اعتبار شرکت ما کاملا رفته بود زیر سئوال .داشت روی شرکت ما هم عصر میذاشت.اگه درایت مدیریت شرکت نبود صدماته جبران ناپذیری می خوردیم.الانه هم وقتی میرم مخابرات تجهیزات شرکت عصردانش می بینم و افسوس انهمه دردسر برای نصب تجهیزات می خورم .انصافا خانم تهرانی خیلی زحمت کشیده بودند .حیف شد یه تصمیم اشتباهچه بلای سر شرکت به ان بزرگی اورد.
آقای مهرانی، خیلی خوب میشود اگر بحث را ادامه دهید و مثلاً عوامل شکست این پروژهی تغییر رو از بین عواملی که جاهای مختلف گفته شده شناسایی کنید یا اصلاً تحلیل خودتان را ارائه دهید. مثلاً کدام یک از عوامل ذکر شده در اینجاها فکر میکنید نقش داشته است:
http://www.managingchange.com/bpr/bprcult/a1hammer.htm
https://www.msu.edu/course/prr/371/Odd%20and%20Ends%20References/Change%20Failures.html
http://www.lindaedgecombe.com/Organizational-change-failure.php
http://www.trainingpressreleases.com/newsstory.asp?NewsID=4177
http://www.robinsonleadership.com/learning/change-initiatives.php
http://www.strategies-for-managing-change.com/failure.html
برداشت من از ارسال شما و نظرات دوستان این است که علل شکست اینها بوده: مدیریت عصر دانشافزار عجله به خرج داد، سخت بودن تغییر را دست کم گرفت، به اندازهی کافی کارکنان شرکت را درگیر و علاقمند نکرد، و سعی کرد ناگهانی تغییر ایجاد کند.
اولش خوشحال شدم که شرکت هایی با این برنامه و هدف جهانی شدن دارن تو ایران فعالیت می کنن.اما از اینکه بخاطر اینکه تغییر ساختارش شکست خورد ناراحت شدم و دلم براشون سوخت.
آخرش هم که دیگه داشتم دیوونه می شدم وقتی اون نامرد رفت اونور و گفت ما با سرطانی ها سروکار داشتیم.(در صورتی که دانش افزار فقط می خواست ساختار مدیریتیش رو بهبود بده)
ممنون از این نوشته عبرت انگیز
مرسی امیر، امیدوارم با نظریات همه دوستان و همکاران از این موضوع بشه یه پرونده خوب جمع کرد.
اولین نکته ای که می خوام بگم اینه که در مطلبت شروع مشکلات شرکت رو در آغاز پروژه ۹۰ روز و بعد از اون دونسته بودی در صورتیکه فکر می کنم از ابتدای تابستان سال ۸۳ مشکلات شرکت اعم از مالی و غیره کم کم شروع شده بود.
سرمایه گذاری سنگینی که بر روی جند پروژه نظیر adsL و و … انجام شد شروع اولیه مشکلات بود که در این زمینه امیدوارم مدیران مجموعه تمایل به اظهار نظر داشته باشند.
@محمد البته فکر کنم شما اشتباه برداشت کردید مفهوم سرطانی بودن را. چرا که این جمله نشانه این بود که شرکت خودش را دردمند نمی دانست یا به مشکلی که داشت آگاه نبود.
مطلبی نوشتم که نگاه عمیقتری به این موضوع داره و روز سه شنبه منتشر میشه
سلام امیر جان.
خیلی مطلب جالبی بود. من لازم میدونم چند نکته دیگه هم به موارد گفته شده توسط شما و سایر دوستان اضافه کنم. لیست خدمات قابل ارائه شرکت عصر دانش افزار تقریبا به صورت روزانه تغییر میکرد. ولی شرکت هنوز برای این حجم جدید خدمات تجهیز نشده بود. مثلا یک روز قول نرم افزاری به یک مشتری داده میشد و اولویت ۱ داشت اما فردای همان روز توسط پروژهٔ نیمه تمام دیگری به اولویت ۳-۴ تبدیل میشد. این عدم ثبات در خدمات باعث پائین آمدن کیفیت کار و نیز سرخوردگی نیروهای پروژهها میشد که به تدریج به صورت ۱ عادت خطرناک سازمانی در لایههای کارشناسی تبدیل شده بود. به طوریکه پروژههای بسیاری کلید خورده اما هیچ گاه به پایان نمیرسید. بلند پروازیهای مدیران ارشد سازمان باعث اتلاف سرمایه و کاهش اعتماد مشتریان/کارمندان شده بود. طبیعتأ در چنین محیطی لایههای مدیریت اجرایی مجبور به رویارویی با حجم عظیمی از مسائل درون سازمانی بودند که دیگر مجالی برای پیشبرد پروژهها باقی نمیگذاشت. این فرایند زنجیر وار به شدت روی کیفیت کار و رضایت کارمندان/مشتریان اثر گذاشت. شاید اگر شرکت تلاش خودشو روی به سر انجام رسوندن پروژههای جاری میگذاشت تا بلند پروازیهای بیجا، هنوز خیلی از ما اونجا مشغول به کار بودیم. و متأسفانه مدیریت زمانی به این نکته پی برد که دیگه خیلی دیر شده بود و تلاش پزشکان و شیمی درمانی ۹۰ روزه مشاوران درمانی به همراه نداشت.
@کیانوش به نکته های خیلی خوبی اشاره کردی. من در مطلب بعدی که سه شنبه صبح منتشر میشه اینارو مطرح کردم تا حدی.
مطلب جالبی بود. ممنون. ولی من هنوز دلیل شکست رو متوجه نشدم. یکی از همکارانم که قبلا اونجا بود می گفت با مخابرات به مشکل خوردن. خوشحال میشم اگه علل شکست رو لیست کنین. و منتظر تحلیل عمیق تر:(
عارضهیابی شکست دارای چارچوبهای متعددی است که اگر کسی به صورت تخصصی بخواهد با این ابزارها آشنا شود میتواند بسیاری از آنها را در این لیست (http://www.npd-solutions.com/bok.html) پیدا کند. من شخصا استفاده از تولکیت عارضه یابی کسب وکار بانک جهانی را ترجیح می دهم (http://www.ifc.org/ifcext/sme.nsf/AttachmentsByTitle/BEEGood+Practices+for+Business+Inspection/$FILE/Bus+Inspect+Book.pdf) که این اجرای این تولکیت مستلزم همکاری خود شرکت عصر دانشافزار برای در اختیار قراردادن اسناد است.
لذا در حال حاضربیشک اگر بخواهیم حرفهایی که در مورد عصر دانشافزار میزنیم از حوزه حدس و گمان و تحلیل از منظر و دیدگاههای شخصی فراتر برود باید از خود آقای مهندس منتصری خواهش کنیم که اطلاعاتی را در حوزههای بازار، مالی و اعتباری، سرمایهانسانی ، رقبا و قراردادها در اختیار ما قراردهند تا بتوانیم بر اساس یک متدولوژی علمی عارضهیابی ، دلایل شکست را مشخص نمائیم.
لذا صحبتهای من نیز در حد دیدگاههای شخصی است و پدیدهای را که توصیف میکنم مدلی است که از تحلیل و مشاهدات خودم بدست آوردم و مطلبی نیست که در یک چارچوب علمی تااین لحظه مدون شده باشد. شاید اگر توفیقی بود درآینده آن را مدون و علمی کنم. اصل ایده یک جمله ساده است:افت ایمنی شرکت با ضعف در ایمنی اقتصاد یعنی انحلال.
۱- گزاره اول : شکست یک کسب و کار مانند یک بیماری پنهان است، همواره در حال حمله به ماست و در مرحله اول باید سیستم ایمنی شرکت جلوی آن را بگیرد.مشکلات با اثر دومینو پخش می شوند درست مانند مصیبتهای فیلمهای هندی.
مراد از سیستم ایمنی شرکت یعنی تطبیق مداوم چهار محور زیر با راهبردهای شرکت(بر اساس مدلی مثلاً مانند Balanced Scorecard) و تطبیق پروژه ها با راهبرد ها (بر اساس مدلی مثلاً مانند QSM+Strategies)
• Financial;
• Customer;
• Internal Processes;
• Innovation and Learning;
دوستانی که تجربه کار در عصر دانش افزار داشته اند و یا تجربه ایجاد وتوسعه یک شرکت رادارند به خوبی لمس کردهاند که اثر دومینو در نشر و انتقال یک مشکل از هر یک از چهار حوزه فوق به سایر حوزهها به خوبی وجود داشته و عمل میکند.
همکاران عصر دانش افزار یادشان هست که چگونه مشکلات از یک حوزه به حوزه دیگر منتقل می شدند.به عنوان مثال:
در حوزه مالی، شرکت زمانی که به بحرانهای مالی می رسید چارهای جز قیمت شکنی و رقابت های حذفکننده سایر رقبا و تحریک آنها برای تلافی و کم کردن حاشیه سود نداشت. در واقع supplier ها و یا فرایند طراحی خدمات نبودند که این قیمتشکنی را تحمل میکردند بلکه حاشیه سود شرکت بود که با وجود درگیری منابع سرمایه ای سود کافی را از فعالیتها به دست نمی آورد و کاهش مییافت.مدیریت مالی مقتدری وجود نداشت برعکس حسابداری امینی وجود داشت که به جز برخی از افراد وفادار و زحمت کش اصلی ها با چک اول امانتداری را نیز عدم افشای اطلاعات فراموش کردند.
در حوزه مشتریان، نظارت و پایش خوبی برای حفظ و نگهداشت همین مشتریانی که با این قیمتهای استثنائی یک پیمانکار پر انگیزه رایافته بودند وجود نداشت. دوستان فراموش نکرده اند که درهمان نمایشگاهی که آقای مهندس مهرانی نژاد اشاره فرمودند پس از ورود اطلاعات مراجعه کنندگان به سیستمها دیگرنه از اطلاعات مشتریان خبری شد (ظاهرا به علت باگ نرم افزار جمع آوری اطلاعات مشتریان) نه از برگه های کاغذی (ظاهرا به امید سیستم) و نمایشگاه فقط شد یک کارگاه دشمن تراشی. برای حاسدان. می دانید که حسود کسی است که آرزوی داشتن چیزی که مال شخص دیگری است را داشته باشد. این را بگذارید در کنار مدل پنج عاملی پورتر (http://en.wikipedia.org/wiki/Porter%27s_5_forces) ببینید رقبا در دوران ضعف با مشتریان و نیروی انسانی یک شرکت چه خواهند کرد.
در حوزه فرایندهای داخلی و آموزش و نوآوری و تحقیق و توسعه هم کافیست اشاره کنم به آنکه علیرغم سرمایه گذاری عمیق و تلاش آقایان صفار و امیری، خدمات بخش عظیمی از شرکت که حامل دانش تولید نرمافزار بود برای تخفیف یا بونوس پروژههای شبکه و تجهزات به مشتری ارائه میشد. این کار به علت حل مشکلات نارضایتی مشتریان و یا بازاریابی انجام می شد و البته ریشه در مشکلات مالی داشت و اثر آن هم تشدید مشکلات مالی بود. حال آن آموزشها و سرمایهگذاری بر نیروی انسانی هم اثر عکس دارد. دوستان قدیمی توهین یکی از افرادکلیدی یک پروژه میلیاردی را به بستگان درجه اول یکی از اعضای هیئت مدیره را به یاد دارند که چاره ای جز فروخوردن غضب و سکوت در برابر این رفتار غیر حرفه ای در شرکت، راهکار عاجل دیگری برای مدیرانش وجود نداشت.
تا اینجا مشکل طبیعی است ما از یک تعداد مهندس با انگیزه انتظار نداریم که مانند مدیران حرفهای کار کنند انتظار داریم که بفهمند مشکل دارند و فهمیدند. ورود پروفسور نبیل بایدون برای حل مشکلات مالی ویا ورود آقایانی که از استنفورد آمدند برای اصلاح فرایندها و سازماندهی پیرامون راهبردها نشانهای از این درک مدیران آن موقع از جهل خود بود. اما حالا که سیستم ایمنی شرکت ضعیف است و بیمار شده وظیفه یک سیستم فراتر است که ازکسب وکار مراقبت کند.
۲- گزاره دوم : چنانچه ایمنی شرکت نتوانست مشکلات را در موقع خود حل و فصل کند باید ایمنی اقتصادی جامعه به کمک کسب وکار بشتابد.
پس ازناتوانی سیستم ایمنی شرکت باید سیستم ایمنی اقتصادی جامعه به داد کسب وکار برسد. که عدم وجود این سیستم عملاً آن شرکت موفق را تبدیل به یک حباب کرد. اصل بحث من این بود که این سیستم ایمنی از اولی مهمتر است. در زیر کارکرد این سیستم را شرح می دهم:
الف- تسهیل خدمات مالی
اولین نقش در عادلانه بودن ارائه خدمات مالی به کارآفرینان، تبدیل میکرو ارگان ها به SME است. این اولین وظیف یک دولت است که باایجاد entrepreneurial finance و trade finance ، SME هارا افزایش دهد. برای درک بیشتر این پدیده حتما زحمت مطالعه سندرم میانه مفقود را از سایت مدرسه امور حاکمیت کندی در دانشگاه هاروارد را به خود بدهید (http://www.hks.harvard.edu/centers/cid/programs/entrepreneurial-finance-lab/the-missing-middle)
بهعبارت دیگرامروزه کسی در مورد نقش تسهیل finance در توسعه اقتصاد توسط بخش خصوصی شکی ندارد، :
http://www.brookings.edu/papers/2007/03development_de_ferranti.aspx
http://www.sciencedirect.com/science?_ob=ArticleURL&_udi=B6VCY-4K9C5BP-1&_user=10&_rdoc=1&_fmt=&_orig=search&_sort=d&view=c&_acct=C000050221&_version=1&_urlVersion=0&_userid=10&md5=bc35610c4e7ca9a980717e26eda04cca
نه تنهاچنین تسهیلاتی به شرکت ارائه نشد که حتی برای ایران خودرو هم باید با پا درمیانی رهبر و رئیس جمهور چنین تسهیلاتی را دریافت کرد.
اساسا دور زدن همین سیستم فاسد بانکی برای کسب منابع مالی لازم برای توسعه مشکلات امنیتی منجر به فرو پاشی شرکت را درست کرد.
ب – خدمات حمایتی قانونی
دوستان همکار من که از عدم دریافت حقوق خود نا امید شدند و یا انتظاراتشان برای دریافت عادلانه منافع جمعی محقق نشد چه کردند؟ من این بخش را باز نمی کنم ولی همین قدر میگویم که در وزارت کار حکم کارفرما از قبل صادر شده است: کارفرما محکوم! در تامین اجتماعی حکم کارفرما از قبل حاضر شده است: کارفرما محکوم است!. در تشکیلات قضایی هم حکم کارفرمای شاکی از مدیرانش معلوم است: کارفرما ول معطل است! در تشکیلات قضایی حکم پیمانکار شاکی از کارفرمای دولتی نیز مشخص است: پیمانکار شاکی…خل است!در امور مالیاتی هم از پیش حکم شرکت ها مشخص است: شرکت دزد است! در تشکیلات امنیتی هم حکم مشخص است:………………………….
شماببینید دربحران مالی اخیر چه کمکهایی که به شرکتهای ورشکسته از وام بلاعوض تا خرید وتملک شرکت که توسط دولت ها انجام نشد. (http://en.wikipedia.org/wiki/Financial_crisis_of_2007%E2%80%932010#Responses_to_financial_crisis)
ما عکس این کمک ها را هر هشت سال یکبار در آغاز جابجایی قدرت بین دولتها شاهد هستیم.
دوستان از اینکه به علت کمبود وقت مراجع را ساماندهی نکردم یا در تشریح مطالب کم فروشی کردم پوزش می خواهم اما هدف بیان این نکته بود که محیط نیز در توفیق کسب وکار اهمیت دارد و اگر یک کسب وکار ایمنی کافی نداشته باشد ایمنی اقتصادی میتواند نجاتش دهد. برای تفکر بیشتر از خود یک سوال بپرسید:
اگر دو دانشجوی مثلا دانشگاه صنعتی شریف بهترین معماری را برای نوشتن یک search engine در زمانی که روی تز فوق لیسانس خود کار میکردند پیدا می کردند آیا می توانستند شرکتی مانند google بسازند؟ چه زیرساختها وفرایندهایی این دو دانشجو را تبدیل به Brin (http://en.wikipedia.org/wiki/Larry_Page) و Page(http://en.wikipedia.org/wiki/Sergey_Brin) می کند؟
آیا آنها الان داشتند از سر کلاس تدریس خود از دانشگاه تهران با افتخار به اینکه هیئت علمی شده اند با پژوی ۴۰۵ خود بر می گشتند تا در مورد اقساط آپارتمان خود راهکاری پیدا کنند؟ یا هریک یازده میلیارددلارثروت شخصی داشتند؟
من زمانی ازاین شرکت جدا شدم که شرکت در اوج قدرت بودو کسی خواب آن را هم نمیدید که شرکت یکباره با چنین بحران عظیمی مواجه شود. با آقایان مهندس منتصری و امیری هم در روش اختلاف سلیقه بسیار عمیقی داشتم و زمینه ساز خروج من نیز تفاوت سبک کاری من با برخی از همکاران بود ولیکن یاد این کارآفرین برجسته و همکاران خود را علیرغم همه اختلاف سلیقه ها به عنوان کارآفرینان برتر گرامی میدارم و ضمن آرزوی شکوفایی مجددشان به اینکه زمانی در آن شرکت فعالیت می کردم مفتخر هستم. امیدوارم همکاران قبلی که ماشا الله از دانشگاههای معتبر مدارک علمی مدیریتی هم علاوه بر مدارک مهندسی خود دریافت کرده اند تحلیل های خود را برای پربار شدن این مطالعه موردی خودمانی ارائه دهند.
برداشت من این است که مشکل اصلی عصر دانش افزار این بوده که برای رسیدن به هدفهایاش فازبندی نکرده و تلاش کرده خیلی سریع خودش را به هدف نهاییاش برساند. این طور بوده امیر جان؟
مرسی،خیلی مطلب جالب و به درد خوری بود ولی من آخرش نفهمیدم که چی باعث شکست شد!!؟پروژه تغییر یا مسائل دیگر مثل مالی؟
به نظرم اگه آخرش به detail تر بررسی می شد بهتر بود!
@madjidt از کامنت پربار شما استفاده بردم. همگی میدانیم که یکی از مشکلات اصلی اقتصاد ایران سختی کسب و کار است. در چنین شرایطی کارآفرینان ایرانی باید این را به عنوان یک واقعیت بپذیرند و با ترتیباتی، نگذارند کار به سیستم ایمنی جامعه برسد. پیشفرضها و عملکرد کارآفرینان و مدیران ما باید متفاوت از گوگل باشد چرا که شرایط محیطی ما متفاوت است. ما باید روشهای مدیریتی متناسب با محیط خودمان را با الهام از کشورهای دیگر، به خصوص کشورهای مشابه به وجود بیاوریم. نمونههای موفق موجود در ایران نشان میدهد که این کار ممکن است (هرچند شاید نه در حد گوگل یا اینفوسیس، البته فعلاً). تجربیات موفقیتها و شکستهای شرکتهای ایرانی میتواند حکم طلا را در این راه داشته باشد و باید آنها را پیدا کرد و بازتاب داد.
حتی میتوان به ترتیباتی فکر کرد که شرایط کسب و کار را در ایران از طریق ارتباط سازمانیافته با مسؤولان دولتی و نمایندگان مجلس بهبود داد. ما باید درخواست برای بهبود فضای کسب و کار را به فضای عمومی جامعه و رسانهها بیاوریم و آن را به یک دغدغهی عمومی تبدیل کنیم چرا که در حال حاضر این امر دغدغه نیست و بنابراین فشار کافی روی مسؤولان برای بهبود وجود ندارد. غصه خوردن و دیگران را ناامید کردن دردی را دوا نمیکند.
محمد عزیز از اینکه با ورود به شاخص،کمی بحث را از حالت کیفی به کمی متمایل کردید سپاسگذارم. ابتدا با توجه بههمان شاخصی که معرفی کردید در مورد مقایسه ایران وهند که مطلع صحبتها بود(نوشتار آقای علی نعمتی شهاب) باید گفت که همانجور که قطعاً دقت کردید از ده زیر شاخص تشکیل دهنده شاخص انجام کسبوکار، ایران از نظر رتبهبندی در جهان دقیقا در پنج شاخص از هند عقبتر است و این پنج شاخص همانهایی هستند که من به صورت توصیفی و خودمانی به برخی از آنها اشاره کردم:
۱- استخدام (حقوق کارفرما)
۲- ثبت دارایی (مالکیت)
۳- اخذ اعتبار بانکی
۴- محافظت از حقوق سرمایهگذار
۵- تجارت خارجی
شما اگر ضریب همبستگی این شاخصها را با تولید ناخالص داخلی(GDP)، شاخص کارامدی لجستیک(LPI)، شاخص تامین مالی تجارت (TFI) را محاسبه کنید خواهید دید که همبستگی بسیار بالای مستقیم (بین ۰٫۸ تا ۱) وجود دارد. اگر میخواهید صحت عرض مرا بررسی کنید اکثر این شاخصهای مزتبط با اقتصاد و کارآمدی آن را میتوانید از (http://data.worldbank.org/indicator?display=default) بردارید.
به هرحال همین پنج تا تفاوت کوچولو تفاوتهای بزرگی را ایجادمیکند و نمیتوان آن را فقط با کلمه دشواری کسبوکار توصیف کرد. اینها تقریباً همه چیز لازم برای تبدیل دوتا دانشجو به دارندگان گوگل یاتبدیل شرکت از همپاشیدهای مانند عصردانشافزار به اینفوسیس یا ویپرو است. اقتصاد کلان ناپایدار و زیرساخت نامتناسب با توسعه (مانند دادگاه و قانون نامناسب یا اصالت مالکیت) را نمیتوان چیزی دانست که با دقت و مراقبت و دوراندیشی از کنار آن آهسته رد شد و بی نیاز به ایمنی اقتصادی بود، توسعه کسبوکاردانش محور در ایران مانند شنا کردن در خمیر است باآسه رفتن و آسه آمدن ازشاخ گربه درامان نخواهید ماند.
حرف ازناامیدی نیست، صحبت ازآن است که اولویتهای جامعه فناوری اطلاعات و ارتباطات درایران همانطور که شما بهدرستی اشاره کردید متفاوت است و مشکلات آن از سیستمهای فرادست آن به آن ارث رسیده است. قصد من هم ناامید کردن نیست بلکه میخواهم کسبوکارهای کوچک و نو شکوفا خود را بادیگران مقایسه نکنند بلکه در حال بهبود مستمر وتعالی در مقایسه خودبا خود باشند زیرا هیچ مدلی از توسعه و تطبیق فناوری اطلاعات با نیازهی توسعه ای در جهان وجود ندارد که شرایط فعلی ایران رااز مناظر اکونومتریک و سایکومتریک توصیف کند وما باید به فکر توسعه مدلهای خودمان برای ارتقاء فرصتهای اقتصادی واجتماعی خودبااین ابزارباشیم و از همه مهمتر نقصهای فردی واجتماعی خود را برای تشکیل کسب وکارهای موفق وبزرگ در آیتی بشناسیم وجدی بگیریم. ” هرچند که پیر و خسته و ناتوان شدم” ولیکن به باب امیدکه میرسیم باید گفت “هرگه که یاد روی تو کردم جوان شدم.”یادمان نرفته است دکتر صنعتی در زمانی زرنگار را در ایران فراگیر کرد که بیل گیتس هنوز ورد را در آمریکا فراگیر نکرده بود.
با تشکر از آقای مهرانینژاد که این بحث را ایجاد ومدیریت کردند آرزوی توفیق مستمربرای همهشما عزیزان .
@madjidt البته در مورد مربوط به ثبت دارایی منظور دارایی ملکی است. در مورد اِعمال قراردادها اتفاقاً رتبه ایران خیلی هم بد نیست (۵۳).
در کل که نظرات من و شما مخالفتی ندارند، دو روی یک سکه هستند. اما یک گلهی کلی دارم که چرا متخصصان ما به جای پراکندن و صحبت کردن در مورد تجربیات موفق و ناموفق برای کمک به افزایش موفقیتها، روی مشکلات و نیمه خالی لیوان تمرکز میکنند، آن هم معمولاً با لحنی بازدارنده و ناامیدکننده که خواننده را از فعالیت باز میدارد و او را پیش از تلاش به شکست متقاعد میکند. من فرضیهای دارم و آن این است که بخش بزرگی از عدم موفقیتها، از جمله در صنعت فناوری اطلاعات ما، به خاطر این جو ناامیدی است که افراد را از تلاش جاهطلبانه و در عین حال عالمانه -که یگانه عنصر حیاتی هرگونه موفقیت بزرگ است- باز میدارد. فضای کسب و کار هند از ایران بهتر است ولی تصور نمیکنم اگر هندیها با استناد به نقاط ضعفشان (مثل همین معیار Enforcing Contracts که فکر نمیکنم کماهمیت باشد) تأسیس شرکت موفق را ناممکن میدانستند، شرکتی مثل اینفوسیس پدید میآمد. فراموش نکنیم که ویژگی ممتاز انسان قابلیت تطابق با هرگونه شرایط محیطی است. انسانها تجربه میکنند، یاد میگیرند، فکر میکنند، خلاقیت به خرج میدهند، روشهای خودشان را ابداع میکنند و کاستیهای محیط را جبران میکنند. این قابلیتها را در خودمان دست کم گرفتهایم.
نظرات ابراز شده در مورد این نوشته، به اندازه نوشته اصلی سودمند و پربار اند…
اما در پاسخ به @محمد عزیز باید اشاره کنم به عنوان یک فعال نرم افزاری و کسی که خودش چندسالی است شرکت داری می کند باید بگویم ما نمی خواهیم جو ناامیدی را گشترش دهیم،بلکه می خواهیم دوستان دیگر را آگاه کنیم که ایجاد و گسترش یک کسب و کار نرم افزاری به سادگی آنچه در برخی کشور ها می گذرد نیست که شما از گاراژ خانه خود شروع کنید و ظرف چندین سال یک شرکت بزرگ بین المللی داشته باشید. ماجرا همان است که آقای تهرانی در یک پاراگراف به ان اشاره کرده اند “در وزارت کار حکم کارفرما از قبل صادر شده است: کارفرما محکوم! در تامین اجتماعی حکم کارفرما از قبل حاضر شده است: کارفرما محکوم است!. در تشکیلات قضایی هم حکم کارفرمای شاکی از مدیرانش معلوم است: کارفرما ول معطل است! در تشکیلات قضایی حکم پیمانکار شاکی از کارفرمای دولتی نیز مشخص است: پیمانکار شاکی…خل است!در امور مالیاتی هم از پیش حکم شرکت ها مشخص است: شرکت دزد است! در تشکیلات امنیتی هم حکم مشخص است:………………………….”
وقتی شرایط حمایتی اینگونه است، وقتی قوانین رعایت حقوق مولف یا حمایت از صادرات به آن شکل است، وقتی همه قوانین در ضد آن است که شما بزرگ شوید، وقتی …. همه هنر شما آن می شود که در چندین سال نهایتا یک شرکت کوچک یا متوسط داشته باشید که بلندترین برنامه آن سه ماهه یا حداکثر یک ساله باشد….
همه اینها مربوط به زمانی است که شما یک شرکت “تولید کننده” نرم افزار باشید وگرنه واسطه گری و یا واردات و خرید و فروش سخت افزار وضع به مراتب بهتری دارند.
در این اوضاع چگونه انتظار دارید صحبت از امید باشد و تشویق دیگران به خطایی که کرده ایم…
اگر چه د این آشفته بازار، نمونه های موفق هم هستند اما شرکتهای مانند عصر دانش افزار کم نیستند، شرکتهای نرم افزاری که یا نتوانسته اند بزرگ شوند و یا اگر بزرگ شده اند، طول عمر کوتاهی پیدا کرده اند.
همین!
@علی آیا واقعاً در کشورهای دیگر واقعاً شرکت زدن به همین راحتی است؟ «شروع کردن از گاراژ» نباید ما را گول بزند. جایی خواندم که سالانه دو میلیون شرکت در آمریکا ورشکست میشوند و جای دیگری خواندم که تنها ۱۰ درصد شرکتها پنج سال پس از تأسیس زنده میمانند، ما فقط شرکتهای باقیمانده مثل گوگل و مایکروسافت را میبینیم نه شرکتهای ورشکست شده را (که اتفاقاً خیلیهایشان ماجرایی بسیار مشابه عصر دانش افزار دارند). شرکتهایی هم که باقی میمانند تلاشی فراتر از حد تصور از خود نشان میدهند: در مصاحبهای از بیزنسویک با ملیسا مهیر مدیر محصول گوگل خواندم که در سال ۱۹۹۹ که گوگل هنوز نوپا بود مدتی هفتهای ۱۳۰ ساعت!! کار میکردند!
هند هم تا قبل از دههی ۹۰ اقتصادی شبهسوسیالیستی داشت و مثل ما قوانین دست و پاگیر و جلوگیریکننده از شرکتهای بزرگ زیاد داشت. این در حالی است که موفقیت صنعت نرمافزار هند از همان دههی ۸۰ شروع شد.
فرمودید که نمونههای موفق هم هستند اما نمونههای ناموفق زیادند. خب چرا تجربیات این دو گروه را بازگو نکنیم تا دیگران از اشتباهاتی که ناموفقها مرتکب شدهاند بازبداریم و به الهامگیری از موفقها تشویق کنیم؟
ببینید صحبت من این نیست که امید واهی بدهیم. این که خودش نقض غرض است. باید «امید واقعبینانه و عالمانه» بدهیم. یعنی دیدن موفقها و ناموفقها با هم، با این نیت که موفقیت موفقهایی مثل همکارانسیستم را -که با وجود همین قوانین دست و پاگیر و محیط سخت موفق شدهاند- تکرار کنیم. ولی این که مرتب ناله سر دهیم و انرژی و روحیهی کارآفرینان بالقوهی آینده را -که یکی از مهمترین سرمایههای آنهاست- از آنها بگیریم، نتیجهای جز استمرار وضع فعلی صنعت نرمافزار نخواهد داشت. یادگیری از شکستهای گذشته باید برای عدم تکرار در آینده باشد نه برای پاک کردن صورت مسأله.
به عنوان نمونهای از «امید واقعبینانه و عالمانه» دادن، به کتاب «عبور از طوفان: راهنمای کاربردی شرکتهای نوپا در ایران» اشاره میکنم. این کتاب پر است از هشدارهایی در مورد سخت بودن کارآفرینی و این که اکثریت شکست میخورند و … ولی در عین حال گفته که اگر آمادگی این را دارید ادامهی کتاب را بخوانید. این شیوه هم امید واهی نمیدهد و هم کسانی را که تواناییاش را دارند از روشهای حل مشکلات آگاه و تشویق به فعالیت میکند.
دوستان اگر نمونه های موفق یا ناموفق ایرانی میشناسید، معرفی کنید من آماده ام که مارجرای این شرکتها و کارآفرینی ها رو بصورت مصاحبه یا خود نوشت اینجا بازگو کنم.
@محمد
مشکل عصر دانش مشکلی سیستمی است و مربوط به نوع تفکرات مدیران اصلی سازمان است که شرکت را شکل دادند و زمانی که سازمان بر اساس رانت(طرحهای رفع شکاف اطلاعاتی) و نه رقابتهای محیطی رشد قارچی میابد در حالیکه حتی قوانین ساده هنوز پا نگرقته طبیعی است که هر دستکاری در این چرخه منجر به سفوط خواهد شد. برای اصلاح قبل از تغییر باید مدیریت را به تیمی که دارای تفکر استراتژیک است سپرد تا مشکل را بدرستی تشخیص دهد سپس در پی درمان ان باشد این گونه مشکلات در کشور ما بسیارند متلا رشد حبابی تولید خودرو در مقابل نبود زیر بسترهای تردد خودرو منجر به ترافیک الودگی هوا افزایش امراض کاهش انگیزه کار و……..
این مطلب را بخوانید: http://thecoach.ir/?p=887
دکترهایی که از آکسفورد و … بدون دانستن اطلاعات لازم،تجویز کرده اند،بی سواد بودند.بی سوادتر مدیر شرکتی که یا اطلاعات غلط داده یا نمی دانسته در شرکتش چه خبر است.
در نهایت این قضیه آدم رو یاد زدن سنگ بزرگ میندازه … .