خانه > جامعه هنر و زندگی > در هر رگم به تپش قلب من کنون

در هر رگم به تپش قلب من کنون

سال نو مبارک

سال نو مبارک

88 خیلی سخت بود. حرف خودم نیست. به هرکی که می رسم همینو می گه. می گه عجب سال … بود. در هر صورت نمیشه این سختی رو انکار کرد. دلم نمی خواد منفی بنویسم. اما با حقیقت چه کنم؟ هرکاری که می کنم، هر چقدر که می خوام خوبی های روزهای گذشته را بیاد بیارم، باز هم سختی ها خودشون رو نشون می دن. اما همه آنچه که می دونم اینه که در بدترین لحظه هایی که در سال ۸۸ داشتم، در بدترین روزهایی که بخشی از این روزها برای همه ما مشترک بود، هنوز امید داشتم. تمام نوشتن در اینجا، فکر کردن به اهداف، برنامه ریزی برای آنها حتی اگر عملی نشد، همه بخاطر امیدی بود که داشته ام و من را به اینجا رسانده. شک ندارم، شک ندارم و شک ندارم که ۸۹ را متفاوت آغاز خواهم کرد. در ۸۸ به اندازه چند سال تجربه بدست آوردم. تمام سختیها باعث شد تا بیشتر خودم را بشناسم و بیشتر به این فکر کنم که من از زندگی چه می خواهم. اما ۸۹ را متفاوت آغاز خواهم کرد. مخصوصا که در این سال، دهه سوم زندگی ام هم به پایان خواهد رسید. پایان ۸۹ باید زمانی باشد که من بتوانم برگردم و به ۱۰ سال گذشته خودم نگاه کنم.

در تمام روزهای خستگی ۸۸ این شعر شاملو را زمزمه کرده ام و باز ایستاده ام. بگذارید این شعر، هدیه ای باشد برای همه کسانی که خسته بودند و امید داشتند و می خواهند ۸۹ را آغاز کنند. نوروز ۱۳۸۹ همگی مبارک.

من فکر می کنم
هرگز نبوده قلب من
این گونه
گرم و سرخ:
احساس می کنم
در بدترین دقایق این شام مرگزای
چندین هزار چشمه خورشید
در دلم
می جوشد از یقین؛
احساس می کنم
در هر کنار و گوشه این شوره زار یاس
چندین هزار جنگل شاداب
ناگهان
می روید از زمین.
***
آه ای یقین گمشده، ای ماهی گریز
در برکه های آینه لغزیده تو به تو!
من آبگیر صافیم، اینک! به سحر عشق؛
از برکه های آینه راهی به من بجو!
***
من فکر می کنم
هرگز نبوده
دست من
این سان بزرگ و شاد:
احساس می کنم
در چشم من
به آبشر اشک سرخگون
خورشید بی غروب سرودی کشد نفس؛

احساس می کنم
در هر رگم
به تپش قلب من
کنون
بیدار باش قافله ئی می زند جرس.
***
آمد شبی برهنه ام از در
چو روح آب
در سینه اش دو ماهی و در دستش آینه
گیسوی خیس او خزه بو، چون خزه به هم.
من بانگ بر گشیدم از آستان یاس:
(( – آه ای یقین یافته، بازت نمی نهم! ))

دسته هاجامعه هنر و زندگی برچسب ها:
  1. ۲۹ اسفند ۱۳۸۸ در ۲۰:۲۷ | #1

    به زیبایی نوشتی و به نیکویی به استقبال بهار رفتی، سال نو مبارک

  2. raminmehrani
    ۸ فروردین ۱۳۸۹ در ۰۹:۱۳ | #2

    سال ۸۸ واقعا سال پر فراز و نشیبی بود ولی ما زنده به آنیم که آرام نگیریم – موجیم که آسودگی ما عدم ماست

  1. بدون بازتاب