بایگانی

بایگانی ژانویه

پروژه سخن روز

پروژه سخن روز

پروژه سخن روز

پروژه سخن روز به هیچ وجه اتفاق جدید و کار عجیبی نیست. هدف این پروژه انتشار جملات بزرگان در بلاگ، توییتر، فیس بوک، فرندفید و احتمالا دیگر سرویسهای مشابه است.

مبنای کار این سایت بسیار ساده است. مطالبی در بلاگ وارد می شوند و مطابق زمانبندی مشخصی منتشر می گردند. سپس این مطالب بصورت خودکار در دیگر سایتها بروز می شوند. بازدیدکنندگان می توانند با دنبال کردن آی دی Sokhanerooz در توییتر و فرند فید و یا عضویت در صفحه فیس بوک بصورت روزانه جملات بزرگان را دریافت کنند.

همکاری

در صورتیکه علاقه مند باشید می توانید در هر یک از موارد زیر به سخن روز کمک کنید.

طراحی گرافیکی

ورود محتویات و مطالب

در صورتیکه علاقه مند به همکاری می باشید لطفا به آدرس sokhanerooz[at]thecoach[dot]ir ایمیل بزنید و نوع همکاری خود را اعلام نمایید.

دسته هاعمومی برچسب ها:

نقش رسانه اجتماعی در زمان بحران (اختصاصی زلزله هایتی)

Injured people sit along a road the day after the earthquake struck Port-au-Prince, Haiti, (AP Photo/Jorge Cruz)

Injured people sit along a road the day after the earthquake struck Port-au-Prince, Haiti, (AP Photo/Jorge Cruz)

رسانه اجتماعی یا همان Social Media مفهومی است که بعد از مفهوم Web 2.0 شکل گرفت. رسانه اجتماعی رسانه ای است که محتویاتش توسط افراد بروز می شود و مجموعه ای از متون، عکس و تصاویر ویدئویی می تواند باشد. مفهوم رسانه اجتماعی فرآیند اطلاع رسانی را در دنیا به کلی تغییر داد بطوریکه افراد عادی می توانند با دسترسی به اینترنت، مردم را در دیگر نقاط دنیا در جریان اتفاقات و وقایع قرار دهند. خبرگزاری CNN از دو سال پیش اقدام به راه اندازی سرویسی بنام iReport کرده که در این سرویس افراد اخبار و تصاویر ویدئویی خودشان را به سایت CNN ارسال می کنند و بعنوان یک فرد خبرنگار فعالیت می کنند. چنین حرکتی انقلابی در اطلاع رسانی ایجاد کرده است.

توییتر نیز با توجه به سادگی کاربردش بعنوان یکی از سایتهای پیشرو در این زمینه شناخته می شود. شاید انفجار هتلی در بمبئی اولین واقعه ای بود که مطرح شدنش در توییتر تبدیل به یک اتفاق جهانی شد و بعد از آن گزارش وقایع اخیر ایران. اکنون با وقوع حادثه وحشتناک هایتی نقش رسانه های اجتماعی بیش از پیش پررنگ شده است. بخش iReport در سایت CNN در یک روز به بازدید ۱٫۴ میلیون صفحه رسیده است. روزنامه گاردین یک بلاگ اختصاصی برای پوشش وقایع مرتبط اختصاص داده. سایت TwitterFeed تمام توییتهای مرتبط با زلزله را جمع آوری می کند که در صفحه ای اختصاصی در گاردین می توانید توییتها را ببینید.BBC هم یک بلاگ اختصاصی برای پوشش روند کمک رسانی ایجاد کرده است. مجموعه ای از ویدئوها در Youtube وجود دارد که بعضی هاشان صحنه های تکان دهنده ای از زلزله را نشان می دهند. مجموعه ای از ویدئوهای مرتبط را اینجا می توانید ببینید. و این هم صفحه اختصاصی گوگل است برای کمک به زلزله زدگان هایتی.

در محیط بلاگستان فارسی خودمان هم من سه مطلب پیدا کردم در مورد زلزله هایتی که نوشته محمد آقا زاده در این مورد خواندنی است. همچنین حامد سعیدی فرد مطلبی را نوشته که چطور می توان کمک کرد و بلاگ IE + IT هم مطلبی در این مورد دارد.

پی نوشت:

داشتم فکر می کردم که ما خودمان درد کشیده ایم. همین زلزله بم که آمد یادمان هست که دنیا چطور کمکمان کرد. این خطر هر روز ما را تهدید می کند. فقط اگر کمی به جامعه جهانی نزدیک تر بودیم، می توانستیم پاسخ آن کمکها را بدهیم. فقط اگر کمی خودمان را از دنیا جدا نمی کردیم و می فهمیدیم که آدمها در هر جای دنیا آدمند و مثل ما احساس دارند و همه مناسبات انسانی درگیر بازیهای سیاسی می تواند نباشد.

از تغییر ظاهر بلاگ تا…

تغییر تم بلاگ نیازمند زمان مناسب بود که من هرچه صبر کردم زمان مناسب از راه نرسید، به همین دلیل تصمیم گرفتم که بخشی از کارها و درگیری هایی که تمامی ندارند را کنار بگذارم و کار را با درست کردن یک لیوان هات چاکلت کاملا حرفه ای و پای سیب شروع کنم.

تغییر ظاهر سایت برام مثل این بود که موهای خیلی بلند راا کوتاهشون کنی. تم قبلی سایت خیلی شلوغ و نامرتب بود و امکانات کمی هم داشت که اجازه انجام خیلی از کارها را نمی داد. بعد از کلی گشت و گذار و امتحان کردن تمهای مختلف به این نتیجه رسیدم که تم فعلی (iNov) که مشخصات طراح و فارسی کننده اش در پایین سایت قرار داره، بهترین تمی است که نیازهای من را جواب خواهد داد.

اما درباره بنر. این بنر قطعا تغییر خواهد کرد. این نوع تغییرات را دوست دارم. ترجیح می دهم بر حسب حال و هوای خودم و محتویات بلاگ، هر از چند گاهی تغییراتی در ایجاد کنم. اما مسئله تغییر نه فقط شامل حال این بلاگ می شود بلکه شامل حال خودم هم باید بشود. به نظرم آدم در زندگی، دوره های مختلفی رو تجربه می کنه. این دوره ها در زمانی عمرشان به پایان می رسه که اگر این پایان را درک نکنیم دچار مشکلات اساسی خواهیم شد. در پایان هر دوره باید دست به یک تغییر اساسی زد. به تغییری که همه چیز را برایمان نو می کند.

با خودم تکرار می کنم که زندگی همین مسیری است که می رویم و تغییر به این مسیر رنگ تازگی می دهد.

دسته هاعمومی برچسب ها:

خاطرات کومودور

خواندن این مطلب اینقدر نوستالژیک بود که یاد دوران کومودور داری خودم افتادم و فکر کردم که شاید بد نباشه یکی از خاطرات مرتبطش را اینجا بنویسم.

ماجرای آشنایی من با کمودور از دوران دبستان شروع شد. همسایه ای داشتیم که همبازی من هم بود به اسم مازیار که حالا هیچ خبری ازش ندارم. شاید کلاس چهارم یا پنجم دبستان بودیم. مازیار کمودور داشت و علاوه بر اینکه با کومودور نینجا بازی می کردیم، مازیار می تونست دستوراتی تایپ کنه و روی صفحه شکلهایی بکشه که این برای من به منزله قدرت بی نهایت مازیار بود. از اونجا بود که فهمیدم زبانی به اسم بیسیک وجود داره و دستور POKE یکی از کاربردی ترین دستوراتی است که توی کمودور استفاده می شه. اما اینکه دقیقا به چه درد می خورد رو نمی دونستم. همین باعث شد که برم و کتاب برنامه نویسی بیسیک بخرم و شروع کنم به خوندن که طبیعتا چیزی ازش نفهمیدم. در دوره راهنمایی در محل کار مادرم یک PC 386 Olivetti آورده بودند که وقتی اولین بار پشتش نشستم یکی از دستورات بیسیک را تایپ کردم و PC به من جواب داد: Bad Command or Filename. تازه فهمیدم که این PC با کومودور فرق داره و برنامه ای به اسم DOS روی این PC کار می کنه.

به دبیرستان که رسیده بودم، اول دبیرستان احتمالا، یکی از اقوام بود که اصلیتی آلمانی داشت بنام گونتر هلوگ و نزدیک به ۲۰ سال در ایران زندگی کرده بود. اسمش رو میارم و براش طلب آمرزش می کنم چون سالهاست که از دنیا رفته و در ایران به خاک سپرده شد و صحبتهای دست و پا شکسته فارسی اش برایم بسیار انگیزه بخش بود. شاید در یک مطلب جداگانه درباره اش بنویسم. آقای هلوگ که ما گونتا صدایش می کردیم رو اولین بار توی یک مهمونی دیدم که یک کتاب قطور انگلیسی مطالعه می کرد که روی کتاب نوشته شده بود C Programming یا چیزی مشابه همین نام. اونوقع که اسم زبانهای برنامه نویسی مثل C و Pascal و زبان ماشین Assembly را شنیده بودم فهمیدم که گونتا هم در زمینه کامپیوتر کار می کنه. در واقع گونتا طراح CNC بود.من هم که خوره بودم و در رویای کامپیوتر داشتن. خلاصه با هزار خجالت و به واسته پدرم ازش پرسیدم که چه کتابی می خونه و اون هم گفت که مرتبط با کامپیوتره و من هم دستورات بیسیک که بلد بودم را بهش گفتم و همینطور اینکه می دونم C یک زبان برنامه نویسی است که از BASIC خیلی قویتره. گونتا که انتظار نداشت من با این موضوع آشنا بشم شروع کرد صحبت با من و گفت که یک دستگاه کمودور داره که می تونه بده به من.

بعد از کلی بالا پایین قرار شد کومودور ۱۲۸ گونتا با مانیتور، دیسک درایو، تیپ درایو، پرینتر، کلی کارتریج، بالای صد نرم افزار روی دیسکت های ۵٫۱/۴ و کلی مدار الکترونیک، کارتهای ارتقاء حافظه و تعداد زیادی کتاب به زبانهای انگلیسی و آلمانی در مورد کمودور، برنامه نویسی در محیط کمودور و طراحی گرافیکی و … را از گونتا بخریم.

اونزمان روی کمودور برنامه ای داشتم که محیط کاربری کمودور را مثل ویندوز ۳٫۱ می کرد و می شد با ماوس کارها را انجام داد. با این کمودور زندگی می کردم. مدتها کارم این بود تا تمام فلاپی هایی که گرفته بودم را دونه دونه کشف کنم و ببینم چی روشون بود. یکی از کارهایی که به شدت علاقه داشتم وصل کردن کمودور از طریق پورتی که داشت به دستگاه های مختلف بود. به همین دلیل تصمیم گرفتم کمودور را به زنگ در وصل کنم تا وقتی زنگ می زنند روی مانیتور نوشته ای یا شکلی ظاهر شود و من با زدن یک کلید در را باز کنم.

پروژه شروع شد و مثل همیشه رامین که شش سال از من کوچکتر بود دستیار من می شد. مثلا اگر می خواستم کیت درست کنم، رامین سریع وسایلها را آماده می کرد، کد رنگی مقاومتها را می شناخت، با خازن و آی سی آشنا بود. همه چیز را آماده می کرد تا کار را شروع کنیم. با یک اهم متر و تعدادی مقاومت و چراغ LED به این نتیجه رسیدم که اگر مداری با قرار دادن تعدادی مقاومت بین کومودور و زنگ در درست کنم می توانم فرمان صحیح به کمودور بفرستم. روی یک مدار چاپی بورد را آماده کردم، مقاومتها سر جایشان قرار گرفتند و لحیم شدند، سیمها وصل شدند و آماده آزمایش شدیم. یک سر مدار به کمودور و یک سرش به زنگ در. به رامین گفتم پایین برود و زنگ بزند، رامین رفت، زنگ زد، کرسر کمودور شروع به حرکت کرد و دیگر هیچگاه نایستاد. این آخرین باری بود که از کمودورم استفاده کردم.

ویدئوی زیر تبلیغ کومودور است که دیدنش خالی از لطف نیست. در صورتیکه ویدئو نمایش داده نشد اینجا کلیک کنید.

پیش بینی هایی برای شرایط کار در سال ۲۰۱۰

بحران اقتصادی سال ۲۰۰۹ باعث شد تا شرکتهای بسیاری برای کاهش هزینه ها کارمندان خود را اخراج نمایند. اما راه حل مسئله کاهش هزینه ها تنها اخراج نیروی کار نیست. شرکتها برای مدیریت بهینه هزینه ها سعی می کنند تا زمان کار کارمندان خود را بهینه کنند. اتخاذ چنین استراتژی از جانب شرکتها بصورت طبیعی باعث می شود تا افرادی که جویای کار هستند نیز تصمیماتی برای حفظ حاشیه امنیت کاری خود بگیرند. پنج مورد زیر، نکاتی است که در سایت Harvard Business Review بعنوان پیش بینی شرایط کار در سال ۲۰۱۰ مطرح شده است:

۱- دو شغله بودن : با توجه با شرایط پیش آمده در سال ۲۰۰۹ و ناپایداری شرایط کاری، افراد تصمیم می گیرند تا در بیش از یک شغل فعال شوند. این شرایط افراد را از مزایای کار ثابت در یک شرکت محروم می کند اما افراد ترجیح خواهند داد تا پشتیبانی برای کار خود داشته باشند. چنین شرایطی برای کسانی که در شغلهای دانش محور فعال هستند بیشتر رخ خواهد داد . چنین افرادی بیشتر به سمت کارآفرینی خواهند رفت.

۲- کاهش زمان کار : با توجه به رشد امکانات ارتباطی و چند ملیتی بودن بسیاری از شرکتها، مفهوم ساعت کار و محل کار نسبت به سالهای گذشته کم رنگ تر شده است. از طرفی چند شغله شدن افراد باعث خواهد شد تا متوسط زمان کاری که یک نفر برای یک شرکت صرف می کند کاهش یابد.

۳- افزایش رقابت و اهمیت تواناییهای انسانی : برای موفق بودن و حفظ جایگاه کاری در سازمان، مدیران بیشتر به تواناییهای اضافه کارمندان توجه خواهند کرد. انجام کار بصورت یکنواخت و محدود توسط کارمندان در شرکتها مورد پسند مدیران نیست و افرادی که تواناییهای همکاری تیمی، مشارکت و خلاقیت بالا خواهند داشت می توانند در تصاحب موقعیتهای کاری و یا تثبیت جایگاه کاری خود موفق تر باشند.

۴- ترکیبهای کاری متنوع : پیش بینی می شود از سال ۲۰۱۰ شکل کار شرکتها و کارمندان تنوع بیشتری خواهد داشت و شرکتها از شرایط سنتی استخدام نیروی کار عبور خواهند کرد. این تنوع بسته به توع تخصص، خصیصه های کاری کارمندان و نگرش مدیران متفاوت خواهد بود. در سال ۲۰۱۰ فضاهای کاری مجازی بیشتر مورد اقبال شرکتها خواهد بود.

۵- تشکیل جوامع درون سازمانی مشارکتی کارکنان : تاکنون شرکتها الگوهای مشخص برای تعریف قوانین کار داشته اند و کارکنان در هر شرکتی ملزم به پذیرش این قوانین بودند. اما سال ۲۰۱۰ سالی خواهد بود که قوانین کاری بیشتر بر اساس ویژگی های افراد تعریف می شود. در چنین شرایطی افراد در جوامع اطلاعاتی درون سازمانی (شبکه های اجتماعی درون سازمانی) می توانند نظرات و پیشنهادات خود را به اشتراک بگذارند و از این طریق انتخابهای بیشتری برای ایجاد شرایط بهینه کاری در اختیار داشته باشند.

آیا باید شرکت خودمان را داشته باشیم؟

خیلی وقتها پیش میاد که از خودم می پرسم آیا اینکه شرکت تاسیس کردم و خواستم که برای خودم کار کنم تصمیم درستی بوده یا نه؟ از خودم می پرسم آیا انجام اینکار ارزش تحمل این همه فشار را داشته یا نه؟

سوال امین محمودیان در گوگل ویو باعث شد تا این مطلب را بنویسم. موضوع تاسیس شرکت برای کسانی که در زمینه IT فعالیت می کنند شاید بیشتر از رشته های دیگه مطرح باشه چراکه با امکانات به نسبت کم هم می توان پروژه های نرم افزاری انجام داد و البته کسب توانایی فنی باعث می شه تا وسوسه تاسیس شرکت افزایش پیدا کند. اما موضوع شرکت داری ورای تواناییهای فنی و انجام پروژه هاست. نکات زیر مواردی است که به نظرم رسیده و برای کسانی مناسب است که تصمیم دارند که اکنون یا در آینده شرکت تاسیس کنند و باید آنها را مد نظر قرار دهند.

۱- آیا شما کار آفرین هستید؟ این سوال را باید در ابتدای کار از خودتان بپرسید. منظورم از کارآفرینی آنچه که امروزه در جامعه با تعریف شده و برایش رشته دانشگاهی هم تشکیل شده نیست. کارآفرینی یک روحیه است. افراد کارآفرین همیشه برنامه های بلند مدت دارند و می توانند راه کارهای خلاقانه برای مسائل روزمره بدست آورند. افراد کارآفرین توانایی فعالیتها تیمی بالا دارند و می توانند افراد را در رسیدن به اهداف مورد نظر هدایت کنند.

۲- آیا شما فروشنده خوبی هستید؟ برای تاسیس شرکت مهمتر از محصولات و خدماتش وجود مشتریان است. شما اگر یک لیست از مشتریان بالقوه داشته باشید و اگر فروشنده باشید هر چیزی را می توانید بفروشید. چه محصولات نرم افزاری باشد چه لوازم آرایشی و بهداشتی. توانایی فروش یک علم است که باید فراگرفته شود.

۳- آیا شما با مفاهیم مدیریت مالی آشنا هستید؟ چقدر می توانید منابع مالی موجود را کنترل کنید؟ چطور می توانید متوجه شوید که در کار خود سود می کنید یا ضرر؟ داشتن دانش مالی در تصمیم گیری به شما کمک می کند. خرید یک میز با یک کامپیوتر شاید امری ساده باشد اما اگر با مفاهیم مدیریت مالی آشنا باشید می توانید تصمیم بگیرید که بهترین زمان و بهترین شیوه تهیه این ملزومات چه موقع و چگونه است.

۴- آیا ارتباطات قوی دارید؟ طبیعی است که در بدو تاسیس یک شرکت مشتریان اولیه شما از دایره افرادی خواهند بود که با شما آشنایی دارند. پس هرچقدر این دایره ارتباطات قوی تر باشد امکان سپری کردن دوران اولیه شرکت داری آسان تر خواهد بود. (البته در کشور ما پس از طی دوران اولیه شرکت داری که دوران سختی است کماکان ارتباطات است که مسیر پیشرفت شرکت را باز می کند.)

۵- چقدر در کار خود تجربه دارید؟ در فرهنگ کسب و کار سنتی ما اینطور است که شخصی که قرار است وارد بازار شود، فعالیت خود را از پایین ترین سطوح (پادویی) آغاز می کند. آشنایی با انواع تکنولوژی ها و حرفه ای بودن در کار یک بخش است. داشتن تجربه کار در شرایط گوناگون و آشنا شدن با چم و خم کار یک بخش دیگر. شرکت داری هم به همین گونه است. بهتر است مسیر مستقل شدن از پادویی شروع شود. تنها در این شرایط است که شما می توانید با آگاهی کامل مطلع شوید که خون چطور در رگهای شرکتتان می چرخد. عدم آگاهی از شرایط کار باعث می شود شرایط کار کارشناس را درک نکنید. حرف مشتری را نفهمید. نیاز بازار را اشتباه تشخیص دهید و در نهایت به این نتیجه برسید که شما فقط یک محل فیزیکی با یک عنوان در اختیار دارید و دیگر هیچ.

۶- چند سالتان است؟ مسئله سن یک حقیقت است. مدیران و مشتریان علاقه دارند که با افراد جا افتاده کار کنند و بتوانند بصورت کاملا حرفه ای ارتباط برقرار کنند. معمولا قرار گرفتن یک مدیر عامل بسیار جوان در راس شرکت باعث می شود تا بخشی از اعتبار شرکت از بین برود. (البته این حرف همیشه صادق نیست اما می تواند موردی تاثیر گذار باشد.) به همین دلیل اگر زیر ۳۰ سال هستید تاسیس شرکت را توصیه نمی کنم. هرچقدر که شما به عنوان یک کارشناس خبره جوان دارای اعتبار باشید، بعنوان یک مدیر عامل اعتبار نخواهید داشت. (باز هم تاکید می کنم که این نکته همیشه صادق نیست و افرادی هستند و یا کسب و کارهایی هستند که موضوع سن در آنها اهمیت چندانی ندارند.)

۷- چقدر از رهبری و مدیریت می دانید؟ شرکت داری یعنی مدیریت کردن منابع. منابع مالی و انسانی. پس آگاهی از مفاهیم مدیریتی در بخشها و موضوعات مختلف یک الزام بی چون و چراست. اگر شما توان مدیریت نداشته باشید خیلی زود از صحنه شرکت خود حذف خواهید شد.

۸- آیا شرایط اقتصادی را سنجیده اید؟ بدون شک شرایط تاسیس یک شرکت وابسته به شرایط اقتصادی است. عدم آگاهی از شرایط اقتصادی برای شروع کسب و کار جدید شما را با چالش جدی در پوشش هزینه های ثابت مواجه خواهد کرد. قبل از شروع کار باید بخوبی از شرایط اقتصادی جامعه آگاه شد.

واضح است که غیر از مواردی که من اینجا نوشته ام بسیار موارد دیگر هم وجود دارند که باید آنها را مد نظر داشت. فعلا همین ها به ذهنم آمد.

Invictus – شکست ناپذیر

همیشه نمی شه فقط از مطالب کاری نوشت و جدی بود. حداقل من اینجوری نیستم. دیدن فیلم و تئاتر یکی از علاقه های اصلی همیشگی ام بوده که باعث می شه از فضای جدی کار و خستگی هایش دور بشم. بعضی از فیلمهای که می بینم ماهیتی انگیزشی دارند. این فیلمها شاید از بابت ارزشهای هنری در سطح عالی نباشند اما دیدنشان به شدت انگیزه بخش است و گاهی حتی لازم. سعی می کنم از این پس چنین فیلمهایی را هم معرفی کنم و گاهی فضای اینجا را تغییر دهم.

یکی از فیلمهای این چنین کار آخر کلینت ایستوود با نام Invictus است. این فیلم نسبت به آثار دیگر ایستوود در سطحی پایین تر قرار دارد به نظر من،اما فیلمی است که دارای دیالوگهای به شدت قابل تامل است. ماجرای فیلم، داستان ماندلا است که در شرایط بد آفریقای جنوبی تصمیم می گیرد با حمایت از تیم راگبی کشورش که غیر از یک بازیکن دیگران سفید پوست هستند، شادی را به کشورش بیاورد و روحیه اتحاد و همدلی را تقویت کند.

نام فیلم برگرفته از شعری کوتاه از شاعری انگلیسی با نام ویلیام ارنست هنلی است که در سال ۱۸۸۵ نوشته شده است. متن این شعر را در انتهای این مطلب آورده ام. در صحنه ای از فیلم ماندلا (مورگن فریمن) و فرانسیس (مت دمون) کاپیتان تیم راگبی به گفتگو می پردازند و چشمه هایی از رهبری هوشمندانه و انگیزه بخش در چنین صحنه ای دیده می شود.  این فیلم به نظرم یک درس کامل برای رهبری و مدیریت است و نقش انگیزه را در تحقق غیر ممکنها مشخص می کند. اگر خسته هستید و مقداری ناامید، دیدن این فیلم توصیه میشود.

Out of the night that covers me,
Black as the pit from pole to pole,
I thank whatever gods may be
For my unconquerable soul.

In the fell clutch of circumstance
I have not winced nor cried aloud.
Under the bludgeonings of chance
My head is bloody, but unbowed.

Beyond this place of wrath and tears
Looms but the Horror of the shade,
And yet the menace of the years
Finds and shall find me unafraid.

It matters not how strait the gate,
How charged with punishments the scroll,
I am the master of my fate:
I am the captain of my soul.

پی نوشت:

  • شاید نشستن در کافی شاپ موسسه کارنامه و فضای اینجا بیشتر باعث شده تا این مطلب را بنویسم.
دسته هاجامعه هنر و زندگی برچسب ها:,