چند وقت اخیر همیشه در تمام گفتگوها، جلسات و کلاسها این موضوع را مطرح کرده ام که چرا اپل و گوگل موفق می شوند؟ چرا گوگل زمانی موفق شد که کسی نمی توانست تصور کند شرکتی جایگزین Yahoo در جستجوی اینترنتی شود؟ یا چرا اپل زمانی موفق شد که مدت زیادی از عرضه پخش کننده های MP3 توسط شرکتهای مختلف در بازار گذشته بود؟ هنوزم که هنوزه شرکتهایی مثل Creative، Samsung، Sony و دیگران محصولات خود را ارئه می دهند و حتی قابلیتهای این محصولات از iPod بالاتر است اما کماکان Apple محبوبیت بیشتری دارد.
اگر در نوع کار شرکتهایی مثل Apple و Google دقت کنیم، درمیابیم که این شرکتها به شدت در ارائه محصولات و خدمات خود به سادگی اعتقاد دارند و این در حالی است که از تکنولوژی پیچیده ای استفاده می کنند. در واقع تمام هنر این شرکتها این است که پیچیدگی محصول خود را از چشم کاربر دور نگه می دارند.
در این وب گردیهای شبانه برخوردم به تصویری که مصداق همین مطلب است. تصاویر توضیحی ندارند. فقط نگاهشان کنید!

در بسیاری از کلاسهایی که برگزار کرده ام و در بسیاری از جلسات مشاوره سوال اصلی مشتریان شیرپوینت، استفاده از این ابزار بعنوان اتوماسیون اداری است. دست آخر سوال یکی از خوانندگان این بلاگ (آقای حمید) در مورد همین موضوع در مطلب شیرپوینت سرمایه گذاری مشتری، باعث شد تا این مطلب را بنویسم.
برای اینکه به درستی یا نادرستی کاربرد شیرپوینت بعنوان ابزار اتوماسیون اداری برسیم ابتدا بهتر است مروری داشته باشیم بر شکل گیری ابزارهای اتوماسیون اداری در ایران. قبل از اینکه ابزارهای اتوماسیون اداری در سازمانها بکارگرفته شوند، بخشهایی مثل دبیرخانه و بایگانی و افرادی بعنوان نامه رسان در سازمانها دارای جایگاهی تعریف شده بوده اند. همچنین قوانینی در سازمانها برای نامه نگاری درون سازمانی و بین سازمانی نیز تعریف شده بود که مجموعه اینها بروکراسی اداری را شکل می دادند. (کماکان هم چنین شرایطی را در بسیاری از سازمانها می بینیم.) اما با کاربردی شدن کامپیوتر در سازمانها و حرکت بسوی صنعت نرم افزار، طبیعی بوده که سازمانها به سمت مفهومی با نام اتوماسیون اداری حرکت نمایند. اینکه اتوماسیون اداری چه مفهومی باید داشته باشد و اکنون چه برداشتی از آن می شود از حوصله این مطلب خارج است. اما مشخص ترین اتفاقی که افتاده این است که نرم افزارهای اتوماسیون اداری بر مبنای همان بروکراسی اداری شکل گرفته اند. در واقع مصرف کنندگان این محصولات (سازمانها) بدلیل گره خوردن با قوانین خشک خود از پذیرش نرم افزارهایی که از فراتر از بروکراسی اداری می روند سرباز می زنند.
درباره شش حوزه کاربرد شیرپوینت پیش تر اینجا نوشته ام. اگر با این موضوع آشنایی ندارید حتما به این مطلب کوتاه مراجعه کنید. اما درباره اتوماسیون اداری و شیرپوینت باید موارد زیر را در نظر داشت:
۱- دیدگاه فرآیند محور
یکی از زمینه های کاربردی شیرپوینت فرمها و فرآیندها می باشد. بدین معنی که فرآیندهای سازمان باید بخوبی شناخته و بهینه شود و همچنین فرمها به شکلی مطلوب طراحی گردند. در چنین شرایطی می توان از شیرپوینت بعنوان بستری برای برای پیاده سازی گردش کارها (Workflows) و به فراخور آن جابجایی فرمها در سازمان پرداخت. از آنجایی که در بسیاری از سازمانهای ایرانی دیدگاه فرآیند محور وجود ندارد، پیاده سازی فرآیندها در سازمان محدود به چند فرآیند ساده می شود و در نتیجه اتوماسیون اداری به معنای واقعی کلمه شکل نمی گیرد.
۲- بستر Enterprise 2.0
درباره Enterprise 2.0 پیش تر اینجا نوشته ام. این مطلب را حتما بخوانید چرا که یکی از مبانی کلیدی برای درک کابردهای شیرپوینت می باشد. در این مطلب توضیح داده ام که بعد از تثبیت تکنولوژی Web 2.0 سازمانها نیز در بکارگیری نرم افزارهای کاربردی خود به مرحله جدیدی از بلوغ رسیده اند و به بکارگیری نرم افزارهای مبتنی بر Enterprise 2.0 روی آوردند. که البته شیرپوینت را می توان یکی از پیشگامان و عاملین بوجود آمدن این مفهوم دانست. یکی از مهمترین ویژگی های نرم افزارهای مبتنی بر Enterprise 2.0 کنار گذاشتن بروکراسی اداری است. حال ما شیرپوینت – ابزاری که مبنایش فعالیت فراتر از بروکراسی اداری است – را می خواهیم محدود نماییم به قوانین خشک خودمان. (مثلن هامش نویسی در نامه ها و جابجایی آنها که استفاده از ایمیل داخلی براحتی این موضوع را حل می نماید. اما قوانین اداری پذیرای چنین ابزاری نیستند.)
۳- بستر همکاری تیمی
از کاربردهای شش گانه شیرپوینت، همکاری تیمی کلیدی ترین کاربرد می باشد. ابزارهایی که خدمات همکاری تیمی را ارئه می دهند، مبنایی باز برای درج، طبقه بندی و بازیابی اطلاعات (دانش) دارند. چنین ابزارهایی با پیشفرض در اختیار گذاشتن دانش و بازیابی آسان آن فعالیت می کنند . کل مجموعه کاری را بصورت تیمهایی که در تعامل با یکدیگر می باشند، می بینند. در چنین شرایطی یک کارشناس می تواند به راحتی با افراد هم سطح، بالادست و پایین دست خود بدون محدودیتی در تعامل و ارتباط قرار گیرد. در قوانین اداری و سیستم ها اتوماسیون اداری اما مبنای کار ساختار سازمانی و رعایت سلسله مراتب است. دیدگاه در این ابزارها همان دیدگاه خشک قوانین اداری است. این در حالی است که شیرپوینت و ابزارهای مشابه، امکان ثبت فعالیتها و تعیین سیاستهای اطلاعاتی مختلف را برای کنترل عملکرد کاربران ارائه می دهد.
۴- پورتال
اتوماسیون اداری تنها به معنی بایگانی و دفتر اندیکاتور و گردش مکاتبات نیست. کما اینکه در بسیاری از ابزارهای اتوماسیون اداری که هم اکنون در بازار پیشرو هستند امکانات اضافه تری از قبیل برنامه ریزی جلسات، مدیریت فعالیتها و ثبت مرخصی، ماموریت و … دیده می شود. در واقع ابزارهای اتوماسیون اداری از مسیری معکوس به سمت پورتال شدن در حرکت می باشند. با این تفاوت که پورتال درون سازمانی مبنایی باز دارد و اتوماسیون اداری مبنایی بسته. قابلیتهایی مثل جستجو و کنترل مدارک نیز در شرایطی به ابزارهای اتوماسیون اداری اضافه می شود.
جمع بندی
اگر بخواهیم به جمع بندی کلی برسیم که در نهایت آیا شیرپوینت ابزاری مناسب برای پیاده سازی بستر اتومایسون اداری است با خیر به جواب مشخصی نمی رسیم. در واقع این تعریف و انتظارات ما از اتوماسیون اداری است که تعیین می کند ابزاری مثل شیرپوینت برای این کار مناسب است یا نه. آنچه مشخص است و با توجه به مطالب بالا، پیاده سازی قوانین خشک اداری در ابزاری که مبنای باز و دیدگاهی متفاوت دارد کاری مشکل است. اگرچه از نظر فنی چنین امکانی وجود دارد و قابلیت سفارشی سازی بالای شیرپوینت این امکان را در اختیار می گذارد، اما باید در نظر داشت که سفارشی سازی نیز در محدوده قوانین شیرپوینت صورت می گیرد که باز یادآوری می کنم ابزاری با دیدگاه باز و ورای قوانین اداری است.
در سازمانهای فرآیند محور اما شیرپوینت می تواند بستری مناسب برای به گردش انداختن فرمها باشد. در حال حاضر شرکتهای فعال در زمینه شیرپوینت، راهکارهای اتوماسیون اداری برمبنای این ابزار را بصورت بسته ای آماده ارائه می دهند. مواردی که تاکنون از کاربردهای این ابزارها دیده ام، نتوانسته رضایت مشتریان را بصورت کامل و در مقایسه با ابزارهای تخصصی اتوماسیون اداری جلب نماید. تصمیم با شما!
ماجرای این متن از مطلب آقای غانم زاده با عنوان افسانه ی دفتر بی کاغذ شروع شد. آقای مجید آواژ هم بر این مطلب نقدی نوشته اند و نظرات خود را مطرح کرده اند که آقای غانم زاده مجدد پاسخی داده اند. از آنجایی که موضوع این بحثها مدتها ذهن من را درگیر کرده، فکر کردم بد نباشد تا من هم نظراتم را بنویسم. این مطلب ابتدا قرار بود بصورت کامنت در بلاگ آقای آواژ قرار گیرد اما حجم مطلب باعث شد تا بعنوان یک بلاگ پست منتشرش کنم.
موضوع اصلی، بحث نرم افزاها و کاربردشان در سازمان و اینکه چقدر نرم افزار به رسالت اصلی خودش پایبند است تا فرآیندهای سازمانی را به معنی واقعی کلمه مکانیزه نماید و نه فعالیتهای دستی بجای اینکه روی کاغذ باشند، در کامپیوتر ثبت شوند. شاید من نسبت به دوستان دیگه سابقه کمتری در این حوزه داشته باشم اما در ابتدای فعالیتم بخاطر دارم که اطرافیان می گفتند نرم افزار در ایران تنها فعالیتهایی که روی کاغذ ثبت می شده را در کامپیوتر ثبت می کند. نمونه اش بسیاری از نرم افزارهای حسابداری و مالی که بیشتر کار Book Keeping انجام می دهد و جای خالی خدمات تحلیلی و مدیریتی در آنها احساس می شود. یا مثلا نرم افزارهای اتوماسیون اداری که بر مبنای بروکراسی اداری شکل گرفته اند و به عقیده من از پیچیده ترین نرم افزارهای داخلی می باشند و نتیجه اش همان می شود که آقاب غانم زاده اشاره فرموده اند.
آقای آواژ در انتهای مطلب خود به مدل بلوغ اشاره کرده اند که فکر می کنم مهمترین بخشی است که در پروژه ها و در سازمانها به سادگی از آن می گذرند. مدل بلوغ، مبنایی ساده دارد. به یک نوزاد نمی توان غذای معمولی داد و باید از شیردادن ماجرا شروع شود تا …. حال این حکایت نرم افزارها و سازمانهاست. مدل بلوغ در پروژه ها، هم بر روند کار تولیدکنندگان تاثیر دارد، یعنی تولیدکنندگام نرم افزار با انجام پروژه های بیشتر و کسب تجربه می توانند استانداردهای تولیدی خود را به سطحی بالاتر ارتقا دهند و هم برای مصرف کنندگان نرم افزار. عقیده دارم در تحلیلها و نیازسنجی ها، ظرفیت سازمان برای استفاده از امکانات نرم افزاری باید بررسی شود. در بسیاری از پروژه های شکست خورده مثل پروژه های ERP که آقای غانم زاده هم به آنها اشاره کرده اند، حجم بالای امکانات و بروز تغییرات اساسی در رویه های کاری و در نتیجه در فرهنگ سازمان باعث شده تا سازمان دچار یک Collapse ناگهانی شود. از آنجایی که نسبت فاصله رشد تکنولوژی با رشد دانش افراد که بعنوان کاربرنهایی تکنولوژی شناخته می شوند در کشور ما نسبت به کشورهای دیگر زیاد است، و بسیاری از شرکتها خود را با تکنولوژی روز پیش می برند، فاصله قابلیت نرم افزار با دانش بکارگیری آن توسط کاربران زیاد می شود و در نتیجه پذیرش نرم افزار دچار چالش می گردد. اما از طرفی دیگر باید به موارد موفق هم اشاره کرد. بعنوان مثال پروژه اسقاط خودرو که در آن، متقاضیان باید ثبت نام و اخذ نوبت مراجعه به مراکز اسقاط خودرو را از طریق وب سایتی که طراحی ساده ای هم داشت و برمبنای تکنولوژی های پیچیده هم نبود به انجام می رساندند. بسیاری از کافی نت ها را دیدم که روی یک برگه انجام ثبت نام را اطلاع رسانی کرده بودند. از آنجایی که ثبت نام تنها از طریق سایت انجام می شد، مردم مجبور به استفاده بودند و این پروژه با همین مبنای ساده حجم بالایی از مراجعات و رفت آمدها را کاست.(قدم اول در مدل بلوغ.) یا پروژه مشابه برای ثبت نام مسافربرهای شخصی. یا پروژه مربوط به پیک بادپا که اکنون بیشتر شعبات پیک بصورت متمرکز کار می کنند.
به شدت عقیده دارم که سادگی عنصری کلیدی در عملیاتی سازی پروژه ها می باشد. شرکت اپل با قرار دادن یک دکمه و یک صفحه لمسی روی آی پاد توانست با تکیه بر سادگی کاربری به موفقیتی بزرگ برسد. سادگی که در پس آن تکنولوژی پیچیده وجود دارد اما کاربر نهایی درگیر پیچیدگی تکنولوژیک نمی شود. مقایسه بفرمایید با پروژه های داخلی. در بسیاری از سازمانهای دولتی، چون سازمان بزرگ است، عدد پروژه اش هم باید بزرگ باشد و چون عدد پروژه بزرگ است به اندازه عدد باید کار کرد حال بماند که فعالیتهایی که انجام می شود کاربردی خواهد بود یا خیر.
جمع بندی کلام اینکه کماکان عقیده دارم صنعت آی تی در کشورمان، صنعتی بسیار ضعیف است و برای سرمایه گذاران ویژگی جذابی ندارد. درباره این موضوع قبل تر اینجا و اینجا مطلب نوشته ام. شرایط کنونی را نمی توان صرف مثبت یا صرف منفی ارزیابی کرد. تا کنون در بسیاری از سازمانها مسیری طی شده که هرچند صدای نارضایتی بیشتر از رضایت مندی بوده. (این را در محدوده تجربه خودم عرض می کنم که به اندازه حضور در حدود شش پروژه بزرگ بوده. پروژه هایی که در سطح شهر یا کشور اجرا شده اند.) در هر صورت که ما مطابق مدل بلوغ در بسیاری از موضوعات قدم اول را طی کرده ایم و در بسیاری از موضوعات دیگر هنوز گامی برنداشته ایم. تثبیت قدمهای برداشته شده یک الزام است که باعث می شود کارکرد نرم افزار در سازمان بنیادی شود و سپس با تامل می توان به مرحله بعدی قدم گذاشت.
بعضی افراد بصورت ذاتی ویژگی های مربی گری و معلمی دارند. منظورم این نیست که موضوعی خاص را تدریس می کنند بلکه در صحبتهای عادی مخاطب را با موضوعی جدید آشنا می کنند یا او را در تجربیات خودشان سهیم می کنند و خلاصه مخاطب، بعد از حتی صحبت نیم ساعته با کلی مطلب که یاد گرفته ملاقات را به پایان می برد.
در کارهایی که بعنوان مشاور در آن فعالیت می کنم یا بطور کلی فعالیتهایی که در آنها حق انتخاب دارم (بعضی از فعالیتها و پروژه ها را باید پذیرفت. حق انتخابی وجود ندارد.) ویژگی های افراد را بعنوان یک معیار اصلی در نظرم می گیرم. چرا که عقیده دارم اگر افراد از نظر ذهنی با یکدیگر همسو نباشند، در به سرانجام رساندن اهداف به چالشهای بنیادی روبرو می شوند. (بین همسو بودن با مثل هم فکر کردن تفاوت است.) تقابل طرز فکرهای مختلف مثل تقابل فرهنگهای مختلف است. مثل تفاوت خوردن دیزی و پاستا. هرکدام برای خوردنش حال و هوا و فضای خودش را می طلبد. در یک رستوران غیر سنتی دیزی خیلی جواب نمی دهد و در رستوران سنتی پاستا. هدکدام ادبیات خودشان را دارند.
برگردم به موضوع اول که بعضی ها روحیه مربی گری و معلمی دارند. در یکی از جلسات اخیر با مدیر عامل یک شرکت که اتفاقا در دسته بندی سنی باید جزو جوانان حسابش کرد آشنا شدم. فردی که روند موفقیت را طی کرده و به سادگی از صحبتهایش می شد فرمولهای موفقیت را استنباط کرد. شاید یکی از مهمترین ویژگی های مشخصی که در چنین افرادی دیده ام تفکری باز و با دورنمایی (Vision) مشخص است. این افراد به شدت انعطاف پذیر هستند و در اشتراک گذاری دانش خود هیچ محدودیتی قائل نمی شوند. برعکس آنچه که در فرهنگ رایج می بینیم که بسیاری از افراد با آموختن موضوعی خاص و با سیاستهای عجیب و غریب تمام دانش(دارایی) را برای خود حفظ می کنند.
توی بحثی که با شخص مذکور داشتم که یکی از بهترین جلساتی بود که تا به حال در آن شرکت کرده بودم (جلسه رسمی سه نفره که خیلی زود رنگی صمیمی گرفت) روبه من گفت :” فرمول موفقیت خیلی ساده است. موفقیت در سه قدمی همه آدمهاست اما تعداد کمی به آن می رسند. خیلیها با رسیدن به یک موفقیت برای رسیدن به مرحله بعدی طمع می کنند. همین طمع کارشان را می سازد.”
در این مدتی که کار کرده ام به این نتیجه رسیده ام که طرز تفکر یک سازمان بسیار مهمتر از اندازه اش است. افرادی که در پروژه های آی تی فعالیت می کنند شاید علاقه شدیدی به فعالیت در پروژه های بزرگ که عموما مرتبط با سازمانهای دولتی است داشته باشند. اما به نظرم اندازه یک پروژه آی تی و موثر بودن آن را تفکر سازمانی اش تعیین می کند. سازمانی که من قرار است مشاورش باشم کوچک است اما بزرگ فکر می کند. کار در این محیط بسیار جدی تر است از سازمانهای دولتی که با آنها برخورد کرده ام. حتی قابلیتهای کوچک سخت افزاری یا نرم افزاری بخوبی در چنین محیطهایی عملیاتی می شوند و مورد استفاده قرار می گیرند. در چنین شرایطی افراد درگیر در پروژه به تجربه عمیقی می رسند که در شرایط دیگر به دست نمی آید.
یک روز در میدان ونک آنوقتها که هنوز ولیعصر دوطرفه بود (این را گفتم چون فکر می کنم دوطرفه بودن این خیابان و تغییر و تحول اکنونش بخشی از هویت این خیابان است. بخشی از تاریخش است.) داشتم از جنوب میدان رد می شدم، پسری را دیدم که از سر و وضعش می شد تشخیص داد که کارگر ساختمانی است. روی تی شرتش نوشته بود Think Big – Stay Small این تصویر هرگز از ذهنم پاک نمی شود.
پی نوشت:
- این ترافیکهای اول صبح و بعد از ظهر و وقت و بی وقت تهران گاهی تحمل آدم را تمام می کند. اما وقتی توی شهرستانی می روم که ساعت ۷ عصر خیابانها خالی است، هوای این ترافیک را می کنم. دست آخر آدم باید جایی که درآن زندگی می کند را دوست داشته باشد.
- منتظرم هوا سرد شود. بعد از ظهرها از در شرکت بزنم بیرون برم توی کافی شاپ آنطرف خیابان، هات چاکلت بخورم. یادداشتی بنویسم، برگردم سر کارم دوباره. هوا که گرم است حوصله این کار را ندارم. هات چاکلت هم نمی چسبد.
- بستگی دارد که موسیقی های مختلف را در چه فصلی شنیده باشی. بعضی ها می شوند برای زمستان چون اولین باری که شنیده ای شان هوا سرد بوده.

قبل از اینکه توضیح بدم Debategraph چیست و راجع به چی می خوام حرف بزنم باید بگم که آشنایی من با این موضوع برمی گرده به مطلبی که در وبلاگ چشمهایی که فکر می کنند و مطلبی که در این مورد نوشته شده. خوندن این مطلب و آشنایی با این موضوع اینقدر هیجان زده ام کرد که فکر کردم من هم مطلبی در این مورد بنویسم.
Debategraph در یک نگاه کلی نقشه ای است موضوعات مورد بحث توسط افراد. در واقع Debategraph باعث می شود تا مباحث مطروحه بصورت آنلاین از حالت عادی خارج شده و به فیگوری برسد که نمایانگر تفکر شرکت کنندگان در بحث و مناظره می باشد. پشت طراحی این سیستم درواقع تئوری هایی درباره Homophily و Group Polirization وجود دارد که البته از موضوع این مطلب خارج است.
با استفاده از سایت Debategraph شما می توانید با طرح یک سوال یک نقشه جدید ایجاد کنید و به افراد این امکان را بدهید تا در بحث و مناظره با ایجاد زیرشاخه های متصل به موضوع اصلی شرکت کنند. Debategraph امکانات مختلفی در اختیار می گذارد و شما می توانید به آن بعنوان یک سیستم نظر سنجی چند وجهی نگاه کنید. Debategraph مثل یک نقشه ذهنی است با این تفاوت که شاخه های این نقشه ذهنی را افراد مختلف با تفکرات و بنیانهای فکری متفاوت می توانند ایجاد کنند. نکته جالب توجه در این مورد اینست که هر زیر شاخه که می تواند ایده از طرف یک شخص باشد خود به چالش کشیده شود و این موضوع به شکلی نامحدود ادامه پیدا می کند.
روزنامه The Indipendent درباره مسئله هسته ای ایران از Debategraph برای تشخیص تفکر و عقاید افراد استفاده کرده است که می توانید اینجا ببینید. همچنین CNN و BBC نیز از این سرویس استفاده می کنند. مجموعه ای از کاربردها و توضیحات در سایتهای مختلف را می توانید در بخش About سایت Debategraph ببینید.
این مطلب راجع به مفاهیم خلاقیت، بنیانهای روابط اجتماعی و رابطه بین خلاقیت و روابط اجتماعی نیست. این را گفتم که همین اول بدانید که ذهنتان به مطلب پیچیده ای معطوف نخواهد شد. این مطلب راجع به اتفاقاتی است که برایم قابل توجه بوده.
۱- کنترل شرایط بحرانی
برای رسیدن به یک جلسه نسبتا مهم، کارهایم را برنامه ریزی کرده بودم تا به موقع به محل مشتری برسم. همه چیز طیق برنامه پیش رفت تا رسید به آژانسی که به موقع هم قراربود برسد. رفتم پایین توی کوچه و منتظر رسیدن آژانس شوم. اینجور مواقع خودم را از محیط کار کمی زودتر جدا می کنم تا فرصت آرامش و خارج شدن از فضایی که درگیرش بودم را به خودم بدهم. کمی بیشتر از حد معمول که منتظر ماندم، زنگ زدم و از خانم منشی خواستم دوباره با آژانس تماس بگیرد. بازهم خبری نشد. برای بار دوم هم تماس گرفته شد. وقتم داشت از دستم می رفت و به شدت استرس گرفته بودم و عصبی شده بودم و داشتم برای یک راه حل فکر می کردم که کسی صدا زد آقا شما آژانس خواسته بودید؟ رفتم به سمت راننده و نشستم توی ماشین و آماده بودم که حسابی طرف رو بازخواست کنم که فکر می کنم راننده هم می دانست الان با چه شرایطی روبرو خواهد شد. قبل از اینکه حرفی بزنم راننده شروع کرد به عذرخواهی کردن و دلیل دیر رسیدنش را توضیح داد. همین کار او باعث شد که تمامعصبانیت من یکجا فروکش کند. داشتم این آقای راننده را با افراد دیگه مقایسه می کردم که در شرایط مشابه سعی می کنند از پذیرفتن قصور خود کوتاهی کنند و تقصیرها را به گردن خود مسافر یا شخص دیگری بیاندازند. فکر می کنم کاملا آگاهانه شرایط را کنترل کرد و وقتی هم که به موقع من را به مقصد رساند، گفت: “شما می تونید بخاطر دیرکرد من کرایه ندهید!” اینجا دیگه کارم و تموم کرد و فکر کردم من می خواستم با همچین آدمی دعوا کنم.
۲- خلاقیت
نزدیک شرکت، پایین میدان محسنی یک مغازه فروش اغذیه است به اسم ۹/۱۱ (کلمه رستوران را بکار نبردم چون بسیار کوچک است و سرجمع ۳تا صندلی درش هست و ساندویچی هم نگفتم چون غذای غیر از ساندیچ هم داره). من از این مغازه خیلی خوشم میاد به چند دلیل. اول اینکه از صبح اول وقت باز می کنه و صبحانه سرو می کنه به اسم املت اسپانیایی. کیفیت غذاش کلن خیلی خوبه. با اینکه فضای فوق العاده کوچیکی داره اما اونجارو بصورت یک بوفه درست کرده که همزمان پروسه تولید غذا را شما خواهید دید. وقتی سفارش ساندویچهایی که حاوی سوسیس و کالباس است را می دهید، شما را از خوردن آنها منع می کند و پیشنهاد پیتزا یا غذاهای سالم را می دهد. اما اینجا غیر از ساندویچ و پیتزا غذای روز هم داره مثلن آش دوغ، کشک بادنجان و …
البته این مطلب را برای تبلیغ ننوشتم که البته بخواهی نخواهی تبلیغ هم می شود اما نکته جالب برایم این بود که صاحب مغازه که اتفاقا خوش برخورد و اهل شوخی و بگوبخند هم هست، از جای بسیار کوچکی با تمرکز بر روی کیفیت و با شناخت از سلیقه مشتریانش سعی کرده غذاهایی را بفروشه که طرفدار داشته باشه و به همین دلیل در این منطقه نام آشنا شده و مشتریان ثابت زیادی پیدا کرده. خودش یک دوره بازاریابی فروش و مهارت روابط اجتماعی است.
هدفم از این مطلب این بود که بگم خلاقیت محدود به کارهای پیچیده نیست. داشتم فکر می کردم که این آقای مغازه دار احتمالا اگر تو کار دیگه ای هم وارد می شد با با خلاقیتش می تونست شرایط متفاوتی رو ایجاد کنه. و در مورد راننده آژانس برخورد و کنترل شرایط بحرانی از طرف اون به نظرم یک کلاس آموزشی بود.