دکتر مجید تهرانی قبل از این‌که برای من یک دوست باشد، یک معلم است. من همیشه در 10 سال گذشته توانسته‌ام از مشاوره‌ها و راهنمایی‌های بی‌دریغ و ارزشمند او استفاده کنم. حالا که فرصتی دست داد و من افتخار انتشار مطالبی از وی را دارم خواستم به‌خاطر همه کمک‌های او تشکر کنم. مجید تهرانی به‌عنوان مشاور در پروژه‌های بزرگ IT در کشور حضور داشته و دارد.

مجموعه‌ مطالبی که منتشر خواهد شد در مورد رفتارمالی کارآفرینان و اهمیت شناخت این موضوع است. رفتار مالی کارآفرینان یک راز پنهان است که کشف آن یکی از عوامل بحرانی شکست کارآفرین را حذف می‌کند. این مجموعه در 6 قسمت تنظیم شده که به مرور منتشر خواهد شد.

“اگر خود رانمی شناسید، بازار جای گران قیمتی برای خودشناسی است” آدام اسمیت

سلام.قصدم از این یادداشت اشتراک گذاشتن دانش در مورد یکی از عوامل کلیدی موفقیت کارآفرینی است: “رفتار مالی کارآفرین” و امیدم آنست که بحث و نقد آن را بالغ کند. فعلا بالغ بر هفتاد کتاب به زبان فارسی در مورد کارآفرینی داریم و پیش بینی میکنم این تعداد تو دو سال آینده دوبرابر بشه! دو دو تا کنیم میشه گفت الان حداقل ده هزار صفحه فارسی نوشته شده در مورد یک کلمه:کارآفرینی!اگر حداقل تیراژ 1000 جلد رو هم در نظر بگیریم میشه ده میلیون صفحه کاغذ. دانشگاه تهران و دانشگاه شریف هم دست در کار آموزش دارند.اما در ایران سرفصلهای آموزشی صحبتی از این موضوعی که میخواهم با شما به بحث بگذارم تهی هستند.چرا؟

چون “رفتار مالی کارآفرین” یک راز است و کشف آن یکی از عوامل بحرانی شکست(Critical Failure Factor) را حذف میکند.

تجربه برتر(Best Practice) در کارآفرینی یک امر بومی و محلی است. فرض کنیم تجربه کارآفرینی بومی نیست یعنی اگر یک نفر در یکجای دنیا یک طرح موفق داشت این طرح با همان کیفیت همه جای دنیا قابل اجراست.مثال نقض این ادعا مثلا اگر از هشتاد و سه سال پیش، شما در آمریکا میتونستید یک مغازه را باز نگهدارید مثل کافه نادری(تاسیس 1306) الان یک برند بین المللی داشتید که استارباکس (تاسیس 1971)رو گذاشته بود جیبش.

به بیان دیگر “رفتار مالی کارآفرین” یک راز محلی و بومی است.یعنی احتمال میدهم این حرفا تو جای دیگه همین کاربردی را که الان در ایران میتونه داشته باشه را نداشته باشه.تو ایران این راز هم ناشناخته است. یک نگاه به گرایش های تحصیلی هیئت علمی دانشکده کارآفرینی دانشگاه تهران بندازید متوجه میشید که کلاً تخصص مالی کارآفرینی بومی نداریم.

بومی بودن مهم است. یادمه 17 سال پیش اولین کتاب آنتونی رابینز به ترجمه مهدی مجردزاده کرمانی به نام “به سوی کامیابی(نیروی بیکران)” تقریبا اولین کتابی بود که میشد به نوعی در خانواده روانشناسی خودیاری آن را جا زد و روی من خیلی تاثیر گذاشت و در خواندن چندین و چند باره فارسی و انگلیسی آن همت و وقت گذاشتم. یکی از نکات محوری که  در این کتاب ترویج می شود اینست که چون ما ساختار جسمی و ذهنی یکسانی داریم اگر کسی در یک جای جهان کاری را انجام داده باشد کافیست ما همان مراحل جسمی و ذهنی را عینا تکرار کنیم تا به نتیجه مشابه برسیم. یعنی موفقیت را میتوان با مدل سازی افراد موفق به دست آورد.

خب بومی بودن یعنی اینکه حداقل دو تا نکته را در نظر داشته باشیم. اول اینکه موفقیت در فرهنگ آمریکا کلاً در “داشتن/to have” ترویج شده است.”داشتن” یک رابطه، “داشتن” یک دارایی، “داشتن” یک ویژگی،..، ابزار عمده “داشتن” هم پول است.در این فرهنگ پول موجود در دستان شما شعاع دایره حرکتیتان را در دستیابی به اهداف تعیین میکند.اما در فرهنگ ما،هنوز که هنوزه، “بودن/To Be” بر داشتن ارجحیت داشته و مطلوبیت اجتماعی دارد.یعنی شما در نمایش “داشته ها” که سهل است در نمایش رویاهایتان پیرامون دارایی ها نیز باید احتیاط کنید.یادمه وقتی مجوز PAP تازه در برنامه سوم توسعه مطرح شده بود که یکی از کارآفرینان موفق وقت(آقای اردشیر منتصری موسس عصر دانش افزار) به ترویج فواید و آورده های اقتصادی دسترسی به اینترنت پر سرعت در محافل صنفی ، تخصصی و فنی پرداخت و اینکه اگر این مجوز به عصر دانش داده شود چه زیرساخت ارتباطی موثری برای بازارهای مالی خواهد شد.مثلا پانزده هزار شعبه بانک که تراکنشهای مالی را جا به جا میکنند حاضرند چه پولی بابت این خدمات بدهند و …روزی که ایشان مجوز را گرفت دوازده تا شرکت دیگر هم با ارائه یک و نیم میلیارد تومان ضمانتنامه ، مجوز گرفته بودند. عصردانش افزار یک طرح کسب و کار داشت دنبال تامین منابع مالی و آوردن تجهیزات کیفی و ارائه خدمات به قطاع هایی از بازار تقاضا بود که تقاضای مستمر و غیر قابل وقفه و به نوعی بحرانی-ماموریتی یا بحرانی –اقتصادی داشتند، اما به جرات بقیه رقبا دنبال این بودند که از عصر دانش افزار عقب نیفتند و تمرکزشان روی کاهش هزینه ها و رقابت قیمتی و سیاسی بود و فرضشان این بود که عصر دانش که اشتباه نکرده ما عقب نیفتیم. حالا تو این فضای شدید رقابتی با توجه به شتاب تغییرات این فناوری شما ببینید که چنین طرحی به چه روزی میافتد. یادمه وقتی که فهمیدم دیتا روی خطوط گاز و برق هم منتقل میشوند یا وقتی “وای مکس” اومد و مخابراتی ها میخواستند رو دکلهای موبایل تجهیزات انتقال دیتا بگذارند، یا وقتی که شرکتهای دیتای بیسیم دنبال گرفتن مجوز VoIP بودند که عملا شبکه موبایل روی شبکه دیتا راه بندازند و خلاصه تکنولوژی ارتباطی جوری مرزهایش با  NGNو تجهیزات و پروتکلهای نوین ادغام شده بود که حتی تقسیم بندی جدید سازمانی مخابرات هم بی‌معنی شده بود یعنی تفکیک دیتا و سیار و زیرساخت و شرکتهای استانی نماد عقب افتادگی بود، همش فکر میکردم پس نقطه سر به سر در یک فناوری با شتاب بالا در جایی که تنظیم بازار نیست یعنی چی؟ تو ایران حتی سلمانی ها حریم دارد.یعنی شما اگه مغازه سلمانی داشته باشی کسی حق ندارد در دویست متری شما سلمانی بازکند اما یک کارآفرین فاوا یکدفعه خودش را در بین دوازده رقیب خصوصی، چهار پنج رقیب تکنولوژیک و رقبای دولتی به علت چرخش سیاست های اجرایی میبیند.با این شرایط طرح “سر به سر” می شود؟ طرح “سر به ته” هم نمیشود در این فضا.

دوم آنکه در مدلسازی یک فرد موفق باید به منابع او هم نگاه کرد. منابع را اگر نداشته باشیم نمیتوانیم عین همان عمل و ذهن را پیاده سازی کنیم.نحوه تخصیص منابع در فرهنگ ما با آمریکا فرق دارد. اینجا یک دفعه دولت تصمیم میگیرد بیست و دو میلیارد دلار تسهیلات زودبازده را تو یکسال در جامعه تزریق کند به امید کاهش نرخ بیکاری. قبل و بعدش شما به عنوان کارآفرین در تامین منابع مالی ول معطل هستید. زمانی هم که این تسهیلات داده می‌شود هم انحراف دارد ، هم به کارآفرین واقعی نمی رسد هم در عمل نرخ بیکاری و نرخ تورم افزایش می یابد و کسی هم دنبال “چرا” نمی رود و هم سالهاپس از آن در بانک ها قفل می‌خورد. پس اینجا منابع وجود دارد ولی دسترسی به آن شیوه خاص خودش را دارد.

به عبارت ساده به عنوان یک مثال اگر این ایده رابینز را بومی کنیم میشود: شما با شبیه سازی عملکرد و ذهنیت و داشتن منابع یک فرد موفق در همان جامعه میتوانید موفق شوید.

خلاصه آنکه در این مقدمه ما درباره مدل بومی رفتار مالی کارآفرین صحبت میکنیم. برای سادگی انتقال مطلب رفتار مالی کارآفرین را به دو دسته تقسیم میکنیم: رفتار مالی در دارایی بلند مدت، رفتار مالی در دارایی کوتاه مدت. چرا تمرکز را بر دارایی گذاشتیم؟ چون کارآفرینی از نظر مالی یعنی ایجاد دارایی مولد درآمد که در میان مدت(حداکثر ده سال) مستقل از منابع کارآفرین کار کند.اینجا منظورم از منابع جسم، دانش، زمان است، به عبارت دیگه باید پس از ده سال سیستمی که کارآفرین ساخته است بدون منابع کارآفرین پابرجا باقی بماند و از تله موسس خارج شود.

در ابتدا بر دارایی جاری و رایج ترین شکل آن یعنی نقدینگی تمرکز میکنیم. یعنی فرض ما اینست که کارآفرین ما در فاوا پا به عرصه عمل گذاشته است و می‌خواهد در مورد درآمدش تصمیم بگیرد.این کارآفرین ریسک(Risk) عمل کردن را پذیرفته است و فرق ریسک و خطر(Danger) را را میفهمد.

ابتدا انواع الگوهای درآمدی و جریان نقدی را بررسی میکنیم و سپس به معرفی سوگیریهای شناختی می پردازیم و در نهایت تاثیر سوگیریها را در نحوه برخورد کارآفرین با درآمد و مدیریت دارایی جاری و مدیریت جریان نقدینگی بحث می گذاریم. عیناً همین شیوه در مورد دارایی های غیر جاری پیگیری خواهد شد.

سوگیری/Bias که به آن تورش هم گفته شده است، یک نوع اشتباه سیستماتیک در تفکر کارآفرین است.نگاهی به لیست سوگیریهای شناختی و لیست سوگیریهای مالی میتواند شما در این تصمیم که این سلسله از مباحث را پیگیری کنید یا نه یاری خواهد کرد.بحث های ما با ادبیات خودمانی، مثالهای ایرانی و به شرح خواهد بود:

  • قسمت اول- انواع مدلهای کسب و کار فاوا در ایران و جریان نقدینگی هر کدام
  • قسمت دوم- سوگیریهای شناختی و معرفی آنها(20 سوگیری منتخب)
  • قسمت سوم- رفتار مالی کارآفرین در مدیریت دارایی جاری با توجه به سوگیریهای شناختی
  • قسمت چهارم- نوع شناسی الگوی دارایی غیر جاری در مدلهای کسب و کار فاوا در ایران
  • قسمت پنجم- رفتار مالی کارآفرین در مدیریت دارایی غیرجاری با توجه به سوگیریهای شناختی
  • قسمت ششم- “ده فرمان” رفتار مالی کارآفرین
Showing 17 comments
  • پيام
    پاسخ دادن

    به نظرم يكي از مفيدترين پست ها بود. قصد گذاشتن پادكست براي نوشته هاي اينچنيني رو ندارين؟

  • مهدی
    پاسخ دادن

    خیلی خوبه.
    به همچین چیزی (نه به این صورت سیستماتیک و منظم) رسیده بودم ولی یادم نمی یاد منبعی فارسی در موردش دیده باشم. پیشاپیش بابت این شش مقاله از نویسنده تشکر می کنم

  • سید علا سبزپوش
    پاسخ دادن

    عالی بود ، بسیار سپاسگذارم

  • ahmd
    پاسخ دادن

    بسیار مفید بود، برای شما و ایشان آرزوی موفقیت می کنم.
    امیدوارم بخش های بعدی را با تاخیر کمتر منتشر کنید.

  • roho
    پاسخ دادن

    سلام
    مهندس جان مطلب مفید و خوبی رو مطرح کردی، فقط به نظرم برخی از این موارد در صورت برگزاری کلاس مربوطه و یا با ذکر مثال مخاطب سریع و راحت از این موضوع استفاده می کنه.

  • مجید تهرانی
    پاسخ دادن

    از اظهار لطف شما عزیزان متشکرم امیدوارم قسمت بعدی که امروز تحویل میشود برای آشنایی با الگوها مفید باشد.

  • A
    پاسخ دادن

    اول از همه مایلم بدی این نوشته را بگویم: تکلیف خواننده معلوم نیست که آیا این نوشته یک نوشته محاوره‌ای است یا یک نوشته کتابی. این موضوع شدیداً تمرکز را به هم می‌زند. چند بار در وسط متن (که خیلی هم طولانی نیست) خواستم خواندن را رها کنم.

    نوشته کتابی با نوشته عصا قورت داده متفاوت است. منظورم این است که می‌توان بدون پیچیده و سنگین کردن متن، به صورت کتابی هم نوشت و کتابی نوشتن می‌تواند باعث عدم خودمانی بودن متن نشود.

    اما در مورد محتوی تشکر می‌کنم.

  • محید تهرانی
    پاسخ دادن

    @A
    سپاس از نقدی که وارد هم هست. تقریبا همانچیزی را که در صحبت معمولی می گویم را در این شش قسمت نوشته ام و راستش نوشتن روان را به شیوه مطلوب نظر بلد نیستم وگرنه دریغ نمی کردم.در قسمتهای بعدی خواهید دید به علت اینکه مفاهیم از چهار رشته کارآفرینی، مالی، فناوری اطلاعات و روانشناسی در هم آمیخته شده اند مطلب ذاتا پیچیده است که در کنار شیوه نگارش من ممکن است جذابیت آن کم شود. به هرحال آقا یا خانم A حتما برای بهبود شیوه نوشتن خود در سال 90 وقت میگذارم و این را هم مدیون نقد شما هستم.

  • A
    پاسخ دادن

    @محید تهرانی

    از توجه و حسن نظر شما و اینکه صحبت‌های بنده را به عنوان نق و غر برداشت نکردید بسیار ممنونم.

    بیشتر از 10 سال است که در زمینه فنی تولید نرم‌افزار مشغول هستم و اکنون نوشته‌هایی اینچنین برایم بسیار جذاب هستند چون کم کم و با احتیاط مایل به ورود به دنیای مدیریت _درکنار کاربردی کردن هر چیزی که می‌دانم_ هستم.

    منتظر نوشته‌های شما هستم.

  • پیمان
    پاسخ دادن

    من متوجه تفاوت To Have و To Be نشدم. مصداقش را در مثالی که پس از آن آوردید هم نفهمیدم. شاید اگر برای To Have هم مثال می‌زدید بهتر بود.
    منتظر قسمت‌های بعدی هستم. ادامه دهید.

  • محید تهرانی
    پاسخ دادن

    @پیمان
    پیمان عزیز ، در این مجال شاید نتوانم فرق بین “داشتن” و “بودن” را بگویم.اما اجمالا:
    در پانزده کلاس فکری طریقت(شیعیسم، صوفیسم،ماهایانا، تراودا، تبتی ها، واجرایانا، ذن، کاتولیسم، کریستانیسم،هندویسم، جودیسم،اکالتیسم/شمنیسم،تائویسم، یوگا و راه چهارم) یک چیز مشترک به ادبیات مختلف بیان شده است: شکر‌گذاری!
    در کلاس‌های غیر معنوی موفقیت نیز بر همین مفهوم تاکید می‌شود.مثل کارهای راندا برن، اکهارت، برایان تریسی، رابینز، وین دایر، کنت بلانکارد،…
    چرا؟
    ظاهرا ، انتظار این است که موفقیت باید شکرگذاری ایجاد کند و شکرگذاری موجب موفقیت بیشتر شود.
    ولی خیلی وقتها و برای خیلی‌ها اینجوری نیست. چرا؟؟یعنی ما از نظر خود ناشکر نیستیم ولی موفقیت چشمگیری هم نداریم.
    البته دقت دارید که منظورم از شکرگذاری این نیست که آدم جمله “خدا رو شکر” را به خلق خدا تحویل دهد و در درون قاضی دادگاهی باشد که خدا در آن متهم است ها، این شکر‌گذاری نیست.شکر گذاری یک علامت ساده دارد: رضایت و شادی بلادرنگ.
    طنز ماجرا اینجاست که معمولاً انسانها برای داشتن “تقلا” می کنند ولی با “داشتن” شکرگذار نمی‌شوند و بلافاصله پس از هر دستیابی به هدفی، به دنبال یک هدف دیگر روان هستند و رضایت و شادی را درک نمی کنند و حتی گاهی آن را مانع پیشرفت می‌دانند!
    احتمالا یک توضیح برای این پدیده آنست که معمولاً انگیزش، که دارای سه رکن “انرژی”، “جهت” و “پایداری” است، در انسان ها به شیوه ناسالمی شکل می‌گیرد.به شیوه بدوی و عصر حجری.
    منظورم از ناسالم یعنی آنکه ، “جهت” برای داشتن و مصرف کردن و طرح شدن و مورد توجه قرار گرفتن و ..تعیین می شود. به عبارت دیگر “جهت” در راستای محیط و سینرژی جمعی که داخل آن هستیم تعیین می شود نه مستقل از آن. جمع مرجع و الگو و مورد پذیرش عوض شود “جهت” هم تغییر می کند
    “پایداری” براساس تشویق و امید و انتظار به اخذ نتیجه شکل می گیرد.
    و “انرژی” از رنج حاصل از گذشته و امید به آینده حاصل می شود.
    این مکانیزم انگیزشی که خیلی هم متداول است در روابط جنسی، تحصیلات، کار، خواب، تغذیه، … همه جهات زندگی تسری می‌یابد. این شیوه را ناسالم می‌نامیم زیرا باعث می‌شود که زندگی، مانع زندگی کردن بشود.زیرا این این نوع انگیزش شادی را موکول به آینده ای می کند که هرگز نمی‌رسد.
    میتوان انگیزه دار بود و احدی از مخلوقات عالم هستی هم نتواند در انگیزه خللی وارد کند و اینگونه وابسته به محیط و رنج و ترس و طمع هم نبود و شاد زندگی کرد.
    موضوع این بحث ما این مفاهیم نیست و پیشنهاد می کنم اگر علاقه مند بودید پس از آنکه همه کتابهای موفقیت را مطالعه کردید به این دو کتاب هم بپردازید: رقص زندگی(مسیحا برزگر)، نیروی حال(اکهارت تول). برداشت شما هر چی بود همان درست است.
    اجمالا برای هدف این یادداشت عرض می کنم که تفکر یعنی فرایند سیستماتیک پرسش و ارائه پاسخ و سنجش درستی آن. اما خیال پردازی چیز دیگری است. خیال‌پردازی، تفکر نیست.
    تفکر یعنی استفاده ما از ذهن حتی برای تعیین چشم انداز و دیدن فرصتهایی که برای عموم نامشهود است.
    ولی خیال پردازی یعنی استفاده ذهن از ما.
    به عبارت دیگر ما باید به گذشته و آینده “فکر” کنیم ولی اگر درباره آن خیال پردازی کنیم جز رنج نصیبی نمی بریم و انگیزش محصول خیالات و رنج میرا است.
    تقریبا 100 سال پیش به مفهوم امروز هیچ کشوری متمدن نبود. این تفکر تمدن ما را ساخته ولی من از واقعیتی صحبت می کنم که جهان هستی را که بین دور آن هفتاد میلیارد سال نوری است را ساخته است.
    انسان تا زمانی که از گذشته‌اش رنج می‌برد در لحظه حال نیست.هویتی که از رنج ساخته شده باشد هیچ‌گاه نمی تواند به شادی برسد.برای همین است هر موفقیتی منجر به تعیین اهداف دیگر می شود و انسان دوباره برای آن تقلا می کند.
    همچنین تا زمانی که تخیلاتش در آینده شناور است نیز در لحظه حال نیست.
    و انسان تا در حال نباشد شکرگذار نیست و شادی آنچه که هست را درک نمی‌کند و فقط در تقلای داشتن چیزی در بیرون خود است.
    این است که 90% آثار عامه پسند روانشانسی موفقیت(خودیاری) غرب را میتوان در یک چیز خلاصه کردن: داشتن.داشتن چیزی که دیگران آن را مهم می‌دانند.
    پول داشتن، ویلا داشتن، مدرک داشتن، معشوق داشتن، شهرت داشتن،…..
    اما لحظه‌ای که آدم به سمت درون خود برگشت سفری را آغاز میکند که در آن موفقیت پایدار و ماندگار کوچکترین محصول است و مراد من از “بودن” کشف این سرزمین بکر درون است.
    البته ناگفته نماند که تمام طبیعت درخلاف این جهت با آدمی مبارزه می‌کنند و او را به سمت داشتن سوق می دهند و برای تجربه موفقیت از جنس بودن لازمست اراده پیدا کرد. اراده بر جسم، ذهن و احساسات.احساسات تلاقی ذهن و جسم هستند و سه بعد یادگیری و شناختی و بیوشیمی دارند که مدیریت آنها تفاوتی است که موجب تفاوت می شود.
    تجربه موفقیت از جنس “بودن”، خیلی ناب است و از شما به تدریج و ناخودآگاه فردی می سازد که خودتان هستید. مثل گاندی، مثل ماندلا، مثل بیل گیتس.
    تجربه “بودن” یعنی پذیرش آنچه که هستید و رشدمستمر و بی رنج تا آخرین حد مرزهای وجودی خودتان حتی اگر شما تنها موجود زنده جهان باشید.
    تجربه “بودن” با درک لحظه “حال” آغاز می شود. یعنی رهایی از گذشته و آینده. شکر گذاری نیز رمزی برای توصیف کیفیت لحظه حال است. تجربه لحظات “عاشق شدن” در مراحل آغازین آن، نوعی تجربه لحظه حال است. موفقیت با “بودن” بسیار متفاوت از موفقیت با “داشتن” است هر چند که ممکن است دستاوردها در ظاهر یکسان باشند.در حالیکه تجربه “داشتن” بسیار سست و وابسته به بیرون انسان است.
    برای شناخت این تفاوت ، بزرگترین هدفهای خود را در نظر بگیرید و از خود بپرسید که اگر در دنیا از فردا صبح جز من هیچ بشر دیگری زندگی نمی کرد آیا بازهم این اهداف برایم مهم بودند؟
    پوزش اگر از تم اصلی موضوع یادداشت خارج شدم در عین حال وظیفه دانستم که سرنخ هایی بدهم.

  • A
    پاسخ دادن

    @محید تهرانی
    بی تعارف از این کامنت شما بیشتر از خود پست استفاده کردم. فقط یک سوال! آیا این «بودن» باعث فراموش کردن گذشته و آینده نخواهد شد؟ البته تاکید من بر آینده است. و آیا در «حال» غرق نمی‌شویم؟

    از نوشته شما این به نظرم می‌رسد که «بودن» یک مفهوم شرقی و «داشتن» یک مفهوم غربی است. البته که خود من نیز _شاید بخاطر فرهنگی که در آن بودم_ به «بودن» علاقه بیشتری دارم و مسلماً آرامش بیشتری در آن وجود دارد تا «داشتن». اما آیا همین میل به «فقط بودن» باعث نشده که جهان سوم به وجود آید؟ البته شاید بتوان جور دیگری پرسید. چه تفاوتی بین زمان شکوفایی (بعد از اسلام) ما ایرانیان در زمان دانشمندان بزرگی چون خوارزمی، ابوعلی سینا و … با زمان حال ما است؟ من فکر می‌کنم در آن زمان هم تمرکز بر «بودن» بوده نه بر روی «داشتن» درست فکر می‌کنم؟

  • محید تهرانی
    پاسخ دادن

    @A
    دوست عزیز
    در مورد سوال اول: آیا این «بودن» باعث فراموش کردن گذشته و آینده نخواهد شد؟
    برداشت من اینست که بودن و داشتن مانند xو y مختصات خودشناسی است. این دو در تضاد نیستند اما بسیاری از آدمها کیسه شان از “بودن” تهی است درحالیکه میتوان هر دو را به غایت ممکن تجربه کرد. فراموش نکنیم که در محور “داشتن” قارون و سلیمان هر دو برابر بودند ولی در محور “بودن” تفاوت داشتند .لذا “بودن” به معنی نفی “داشتن” نیست بلکه به آن معنی می‌دهد و انسان موفق در تعادلی از هر دو است.روانشناسان یادگیری را “تغییر رفتار نسبتا پایدار بر اثر کسب تجربه” تعریف کرده اند. لذا از گذشته هر چیزی که مهم باشد موجب تغییر رفتار ما و به عبارت دیگر یادگیری شده است و نشخوار کردن آن چیزی به ارزش آن نمی افزاید. هرچند میتوان همانگونه که عرض شد در مورد آینده و گذشته “تفکر” کرد. یعنی به صورت سیستماتیک به پرسش و پاسخ پرداخت. رهایی از زمان به معنی استفاده نکردن از ذهن نیست بلکه به این معنی است که ذهن از ما استفاده نکند.
    در مورد سوال دوم:آیا همین میل به «فقط بودن» باعث نشده که جهان سوم به وجود آید؟
    “جهان سوم” شدن پدیده ای نیست وجودش محصول فقط یک دلیل باشد. اقتصاد، جامع شناسی، فرهنگ،… در آن دخیل هستند و احتمالاً نفی یا اثبات “داشتن/بودن” به تنهایی جایگاه اجتماعی ما را تغییر نمی دهد. به نظر می آید دلایل تاریخی عقب افتادگی ما که در کتابهای زیر به بحث گذاشته اند مستقیما به کیفیت “خودشناسی” فردی موضوع بحث ما و محورهای “داشتن” و “بودن” نمی‌پردازد:
    1- چرا ایران عقب ماند و غرب پیشرفت کرد. نویسنده : دکتر كاظم علمدارى.
    2- ما چگونه ما شدیم. نویسنده: دکتر صادق زیباکلام
    دلایل عقب افتادگی ما در دوران معاصر نیز بیشتر ریشه در ویژگیهای اخلاقیات فردی و جمعی ما دارد که ابعاد مختلف آن در کتابهای زیر به بحث گذاشته شده است و ظاهرا کیفیت “خودشناسی” فردی شرط لازم و کافی برای پیشرفتهای اجتماعی مشابه با غرب به عنوان یک “جامعه” نیست:
    1- طبقه متوسط و تحولات سیاسی در ایران معاصر. نویسنده : محمد حسین بحرانی
    2- فرهنگ سیاسی ایرانیان. دکتر محمود سریع القلم
    3- توسعه و تضاد. نویسنده: دکتر فرامرز رفیع پور
    4- جامعه شناسی خودمانی. حسن نراقی
    در پایان باید بگویم که نظر من تا این لحظه در موردشکاف بین دوران شکوفایی ایرانیان و الان این است:
    1- “درکِ” مفهومی امکانپذیر است که همتای “دانش”، “عمل” هم با آن همراه باشد و ما در برایند جامعه، و به عنوان یک ملت، “درک” درستی از ادیان چه در ابعاد شریعت، طریقت و معرفت آن نداریم و “دانش” و “عمل” ما در تعادل نیست چه قبل و چه بعد از اسلام.
    2- کسانی را که نام بردید مانند خوارزمی و بوعلی سینا را غربی ها به ما معرفی کردند الان هم مشاهیر ما را از مولانا تا دانشمندان و کارآفرینانمان معاصرمان را غربی ها زودتر از خودمان کشف می‌کنند اکثر ما اسم بابای بابا بزرگ خودش را هم نمی داند چه برسد به اینکه تاریخ مشاهیرش را حفظ و ترویج کند.
    3- انواع انرژی های فردی و جمعی ما سرگردان و پریشان و رو به اتلاف و تخریب و زوال است و توانایی ساماندهی انرژی های فردی و جمعی را نداریم.

  • A
    پاسخ دادن

    ممنون از جواب جامع شما.

  • ناصر عباسی
    پاسخ دادن

    سلام . از متن ارسالی و همچنین دقت زیادتون در پاسخگویی به نظرات ممنونم . منتظر ادامه نوشته ها هستم.

  • محمد
    پاسخ دادن

    با سلام. ضمن تشکر از موضوعی که مطرح کرده اید مایلم نکاتی را با دوستان در میان بگذارم.
    فرموده اید: “تفکر یعنی فرایند سیستماتیک پرسش و ارائه پاسخ و سنجش درستی آن. اما خیال پردازی چیز دیگری است. خیال‌پردازی، تفکر نیست. … به عبارت دیگر ما باید به گذشته و آینده “فکر” کنیم ولی اگر درباره آن خیال پردازی کنیم جز رنج نصیبی نمی بریم و انگیزش محصول خیالات و رنج میرا است.”
    با خواندن این نقل قول به نظر می رسد(می گویم به نظر می رسد چون ممکن است اشتباه برداشت کرده باشم.) که صرفا تفکر منطقی به عنوان تنها شیوه تفکر تلقی شده است حال آن که نوع دیگری از تفکر هم وجود دارد. در یک تقسیم بندی کلی، دو نوع تفکر وجود دارد: همگرا و واگرا. تفکر همگرا یا منطقی همان روشی است که مدام در طی تحصیلات تمرین می کنیم. استدلال کردن و فعالیتهای منطقی ذهن. برعکس در طی تحصیلات مدام از تفکر واگرا(خلاقانه) دور می شویم. چرا؟ چون خلاقیت در طی نظام آموزشی سرکوب می شود! در واقع در کلاسهای خلاقیت بیشتر روی تفکر واگرا کار می شود. خلاصه آن که تفکر یک فعالیت ذهنی است که صرفا محدود به استدلال وسایر فعالبتهای منطقی نمی شود. استدلال کردن صرفا یکی از فعالیتهای ذهنی است و همه آن نیست. البته توجه داشته باشید که این نوع تقسیم بندی برای درک بیشتر است ولی واقعیت این است که در هر لحظه مجموعه ای از فعالیتهای ذهنی در فکر ما در جریان است و نه صرفا یک مورد خاص از آن.
    تفکر واگرا را به تفکر جانبی (lateral thinking) هم ترجمه کرده اند. لغت دیگری هم در ادبیات خلاقیت برای آن وجود دارد: out of box thinking. تفکر واگرای اشخاص خلاق، بسیار قوی است. اگر می بینید که استیو جابز با خلق محصولاتی بدیع تحولی در کامپیوتر ایجاد کرده است، به خاطر همین نوع تفکر است.
    به عنوان نمونه ای مشهور، در مورد واژه خیال پردازی حتی خود انشتین می گوید: تخیل از دانش مهمتر است. در واقع انشتین در عالم خیال خود را سوار بر فوتونی دید و مواردی را در ذهنش جمع بندی کرد که در نهایت به تئوری نسبیت منجر شد. بنابراین نقش تخیل را نمی شود انکار کرد.
    اما اگر منظور از خیال پردازی، حسرت بر گذشته خوردن و بیم آینده داشتن است با شما موافقم. این به نوعی نشخوار فکری می باشد که کاملا ذهن را تخریب می نماید و به نوعی زهکشی انرژی را در ما انجام می دهد! کتبی مثل زمان حال اکهارت یا دیگران که مفهوم زمان حال را مطرح کرده اند این نوع نگرش منظورشان می باشد. اینکه نشخوار فکری نداشته باشیم.
    درباره بحث بودن هم مطالب زیادی دارم که انشاا… در فرصتی مناسب به عزیزان تقدیم می کنم.

    پی نوشت: متن کامل گفته انشتین:

    Imagination is more important than knowledge. For knowledge is limited to all we now know and understand, while imagination embraces the entire world, and all there ever will be to know and understand.

  • احمد
    پاسخ دادن

    بسیار عالی ..
    نوشته‌های مرتبط با مسائل مالی در حوزه‌ی کارآفرینی بسیار جالب و جذاب هستند.
    با تشکر از شما

Leave a Comment