سریالی برای تعطیلات عید

The IT Crowd
اهل سریال دیدن هستید؟ من نه. ترجیح می دم که فیلم ببینم بجای سریال. اما از سریال The IT Crowd نتونستم بگذرم. بی نظیر بود این سریال. در صحنه هایی اینقدر خندیدم که نفسم بند اومده بود. ماجرای سریال درباره سه نفر تیم IT یک شرکت بزرگ است. کارگردان و نویسنده این سریال به شکلی هوشمندانه اخلاق های عجیب و غریب و گاه مزخرف کامیپوتریها رو به شکلی طنزگونه بیان کرده. (جسارت نباشه اما خودم هم جزو همین دسته کامپیوتریها هستم و از این اخلاقای مزخرف دارم.) تو این سریال یک نکته کاملا پررنگ داره و اون هم اینه که هیچ درک و نقطه مشترکی بین تیم IT و کاربرها وجود نداره و این موضوع همیشه مشکل درست می کنه. خیلی نمی تونم توضیح بدم، باید خودتون ببینید.
این سریال انگلیسی است و طبیعاتا لهجه هم بخشی از طنز این سریال است. تا کنون سه اپیزود از این سریال ساخته شده و اپیزود چهارم هم مثل اینکه در راهه. متوسط زمان هر قسمت هم حدود ۳۰ دقیقه است. شاید این سریال برای افرادی که در رشته کاریشان مرتبط با کامپیوتر نیست جذابیتی نداشته باشد، اما اگر برنامه نویس هستنید یا کار پشتیبانی انجام می دهید از این سریال لذت خواهید برد.
برنامه ریزی برای ۱۳۸۹
اگر خواستید برای سال جدید برنامه ریزی کنید شاید بد نباشه بعضی از مطالبی که در سال گذشته درباره تواناییهای فردی نوشته بودم را مرور کنید:
نقشه ذهنی و کاربردهای آن – Mindmapping
من کجا ایستاده ام؟

The Road I'm in
خوب تا آخر سال زمانی باقی نمونده. معمولا به این نقطه زمانی که می رسم شروع می کنم به مرور کارهایی که در طول سال انجام داده ام. شاید حدود دو سال است که ابتدای سال اهداف یکساله ام را می نویسم. اهداف کاری و اهداف شخصی. همه را می نویسم. حالا که به پایان سال نزدیک می شویم می توانم همه اهدافم را و کارهایی که می خواسته ام انجام بدهم را مرور کنم. می توانم بفهمم که چه مواردی را انجام داده ام و در چه کارهایی احتمالا شکست خورده ام. در این مدت زمانی که تا پایان سال مانده می توانم اشتباهاتم را بررسی کنم. می توانم نقاط برتری ام را بهتر شناسایی کنم. اینها همه می شوند زمینه ای برای برنامه ریزی سال آینده. وقتی که سال تحویل شد و من دفتر همیشگی ام را برداشتم (بله دفتر، این بخش هنوز از تکنولوژی فاصله دارد) شروع می کنم به نوشتن اهدافم برای سال جدید. بعد این اهداف را بصورت یک نقشه ذهنی در می آورم و زیر شاخه های مرتبط را اضافه می کنم.
حالا هم که در حال نوشتن این مطلب هستم همان نقشه ذهنی کنارم است. در حال نگاه کردنش هستم. به بعضی از اهدافم رسیده ام و بعضی هم نه.
در ابتدای سال تصمیم گرفتم که بلاگ نویسی حرفه ای را در کنار کارم شروع کنم. اگرچه قبلا هم چندین بلاگ شخصی داشته ام، اما می خواستم که بتوانم این کار را بصورت حرفه ای انجام دهم و از این طریق ارتباطات و به اصطلاح Community خودم را گسترش بدهم. دوست داشتم که در محدوده ای شروع کنم به نوشتن که به نظرم خلاء وجود داشت. اینکه تکنولوژی چطور می تواند در مدیریت و بهبود روشهای کاری کمک کند. اینکه در کنار تکنولوژی چه موارد دیگری را هم باید در نظر داشت. چه اتفاقات انسانی را باید درک کرد و به آنها توجه نمود. فکر می کنم به اندازه یکسال نوشتن در این مورد موفق بوده ام.
از طریق همین بلاگ هم موقعیتهای کاری جدید برایم ایجاد شده و هم با افرادی آشنا شده ام که از مصاحبت با آنها لذت می برم. این فعالیت باعث شده تا ایده های جدیدی پیدا کنم. بخشی از این ایده ها را بصورت پروژه هایی برای سال آینده اجرا خواهم کرد.
با همه این مسائل چه کسی می تواند بگوید که هر هدفی که در زندگی دارد فقط اهداف شخصی است. بعضی از اهدافی که پیش بینی کرده بودم، درباره خواسته های خودم نبوده بلکه درباره حمایت کردن و کمک کردن بوده که مهمترینشان فعالیت همسرم در زمینه بازیگری بوده و ما می دانستیم که مسیر زندگیمان ممکن است دستخوش تغییراتی شود. می دانم که شریک شدن در موفقیت همسرم به اندازه تمام خواسته های خودم برایم ارزشمند است. پس سعی کردم که سهم خودم را در این مسیر همواره بپردازم.
می خواستم کتاب بنویسم اما نشد. شرایط اقتصادی وسیاسی امسال خیلی ها را تحت فشار گذاشت و من هم یکی از همان خیلی ها. این باعث شد تا بیشتر تمرکزم را در به سرانجام رساندن امور شرکت بگذارم.
شاید برای سال جدید اهدافم را باید واقعی تر بنویسم. باید ببینم کجا ایستاده ام. باید ببینم قدم بعدی ام چه خواهد بود. باید ببینم در محدوده زندگی ام، در جامعه اطرافم، چقدر به اندازه سهم خودم می توانم تاثیر بگذارم و تغییر ایجاد کنم.
اینترنتِ روزهای آخر سال

The Winning Goal
مثل هر سال، وقتی به این روزها می رسیم حال و هوای همه کارها عوض میشه. مثل تیم فوتبالی که به ۵ دقیقه آخر بازی رسیده و یک گل عقبه دیگه هرکاری می کنیم تا کارهای نیمه کاره را تموم کنیم. تمام این شرایط روی ترافیک و این ور اون ور رفتنها هم تاثیر می ذاره. شاید تا چند سال پیش فقط همین موضوعهای همیشگی و شناخته شده بودند اما حالا باید تاثیر روزهای آخر سال را در فضای اینترنت هم بررسی کرد. این را من از آمار وبلاگ خود می فهمم. در این روزها بازدیدها به نسبت کمتر شده. کلماتی که افراد جستجو می کردند و به بلاگ من می رسیدند محدود شده. حتی بروز شدن بعضی از بلاگهای دیگر هم در بازه زمانی بیشتری اتفاق می افته. در همین محدوده کوچک می تونم نتیجه بگیرم که تمرکز خیلی ها در روزهای آخر سال به سمت کارهایی که “باید” انجام بدهند رفته و بلاگ خوانی و بلاگ نویسی که احتمالا جزو فعالیتهای روزانه خیلی ها بوده فعلا بطور موقت از لیست کارهای روزانه خارج شده.
چند موضوع داشتم که می خواستم مثل موضوع بلاگ سازمانی بصورت سریالی آنها را بنویسم اما فکر می کنم اگر آنها را بعد از تعطیلات عید و بعد از عادی شدن شرایط کار و زندگی بنویسم بهتر باشه. به همین دلیل فکر کردم شاید بد نباشه تا آخر سال در چند مطلب محدود کارهای سالی که در حال اتمام است را مرور کنم و اهداف سال آینده را بررسی کنم.
به نظرم الان زمانی است که کم کم باید شروع کرد به ارزیابی سال جاری و برنامه ریزی سال آینده.
همکاری ۵۵۰۰۰ نفر در اختتامیه المپیک زمستانی ونکوور
همکاری تیمی یکی از بحثهایی است که همیشه برای بهتر کار کردن و بهینه بودن مطرح میشه. محدوده همکاری تیمی هم معمولا کارهای یک سازمان و تیمهایی که اهداف مشترکی دنبال می کنند را دربرمی گیرد. اما همیشه این مسئله وجود داشته که اگر بتوانیم برای یک کار تعداد زیادی از افراد را به مشارکت دعوت کنیم می توانیم کاری بزرگتر و با نتیجه ای متفاوت تر انجام دهیم. نمونه این روش کارها را در امور خیریه و اخیرا حرکتهایی که برای جمع آوری کمک برای زلزله هایتی انجام شد دیده ایم. در واقع این نوع حرکتها و اقدامات بر اساس مفاهیم Crowd Sourcing و Collective Intelligence انجام می شود.
روز ۲۸ فوریه المپیک زمستانی ونکوور خاتمه یافت. اما این اتفاق ورزشی چه ارتباطی با تکنولوژی و مدیریت و این بلاگ داره؟
اتفاق منحصر بفردی که در مراسم اختتامیه المپیک زمستانی افتاد این بود که ۵۵۰۰۰ تماشاچی این مسابقات در برگزاری این جشن شرکت کردند. به تمام افرادی که در استادیوم مراسم حضور داشته اند بسته هایی حاوی وسایل ولباسهایی ارائه شده که در زمانهای مشخص در استادیوم از مردم می خواستند که از آنها استفاده کنند. یک نمونه بی نظیر از همکاری تیمی و استفاده از توان مردم در انجام فعالیتهای بزرگ. ویدئوی زیر توسط Lisa Bettany که یک خبرنگار مستقل است تهیه شده و پشت صحنه این رویداد را به تصویر می کشد. خودتان ببینید !
Secrets behind the Vancouver 2010 Closing Ceremonies Revealed from Lisa Bettany on Vimeo.
پی نوشت: ممنون از رضا بهرامی نژاد عزیز بخاطر معرفی بلاگ Lisa Betanny.
هوا را از من بگیر گودر را نه یا “من را با اطلاعات خفه کن!”

Information Overload
اجازه بدید مطلبم رو با این سوال شروع کنم. اگر همین الان گوگل، سرویس باز را از دسترس شما خارج کند چه اتفاقی برایتان می افتد؟ اگر دیگر توییتر، فیسبوک و فرندفید کلا سرویسهایشان را از دسترس خارج کنند چه اتفاقی خواهد افتاد؟ بخاطر دسترسی نداشتن به کدامیک از سرویسها احساس خلاء می کنید؟
به نظرم استفاده از شبکه های اجتماعی با سلیقه افراد رابطه مستقیم دارد. مثلا بعضی ها به شدت در فرندفید فعال هستند اما خیلی اهل شبکه های دیگه نیستند. همین شرایط برای دیگر شبکه های اجتماعی هم صدق می کنه. اما دلیل اینکه سوال اول مطلب به ذهنم رسید، دقیقا همین موضوع بود که خوب اگر این وسط گوگل باز وجود نداشته باشه چه اتفاقی می افته؟ برای من هیچی. راستش هرچقدر فکر می کنم و سعی می کنم که یک کاربرد جدید تو این گوگل باز پیدا کنم به نتیجه ای نمی رسم. دقیقا نقطه مقابل این شرایط گودر یا همان گوگل ریدر خودمان است. این گودر شکل دسترسی به سایتها را عوض کرده. حالا شده حکایت هوا را از من بگیر گودر را نه! وقتی فکر می کنی که دیگه چه راهی ممکن بود وجود داشته باشه که بتونی در یکساعت، بیش از ۱۰۰ سایت رو یکجا بخونی و مطالبی که مفید هستند رو انتخاب کنی و بیشتر روشون تمرکز کنی و براحتی بتونی مطالب رو شیر کنی به ابزاری غیر از گودر نمی رسی.
الان کافیه به مطالبی که دوستان شما در گودر شیر می کنند دقت کنید. گودر یکجورایی وارد زندگی روزمره افراد شده. برای گودر شعر میگن، برای گودر داستان می نویسن. احساسات گودری شده، رفتارها و قوانین گودری در حال شکل گیری است. اما این وسط یک مشکلی وجود داره و اون هم اینه که تکلیف سایتها، طراحیشان و ابزارهای و امکاناتی که در مطالب سایت یا بلاگ قرار ندارند، چیست؟ با همه این حرفها هنوز برای بودن یا نبودن باز به نتیجه ای نرسیدم.
مطلب تاملاتی در باب گودر از رضا بهرامی نژاد را بخوانید.
من را ارزیابی کنید لطفا!
من چند وقت پیش وبلاگم را در سایت The BOBS که متعلق به Deutsche Welle آلمان است ثبت کردم. THE BOBS یکی از جوایزی است که هر سال به بلاگ نویسها، پادکسترها و ویدئو بلاگها اعطا می شود و نکته جالب اینجاست که این جایزه برای بلاگهای فارسی زبان هم معتبر است. یعنی در لیست داوران، داور ایرانی هم وجود دارد و زبان فارسی هم یکی از زبانهای مورد قبول این مسابقه می باشد. حالا اگر وبلاگ دارید می توانید خودتان را در این مسابقه کاندید کنید. من بعد از حدود دو هفته وبلاگم در سایت پذیرفته شده و به این معنی است که می توانم در مسابقه شرکت کنم.
شرکت در مسابقه دو بخش دارد که یک بلاگهای برگزیده توسط هیات داوران معرفی می گردند و دو بلاگهای دیگر با رای خوانندگان آنها برگزیده می شوند. حال اگر درباره بلاگ من نظری دارید می توانید از صفر(مزخرف) تا ۵ ستاره (عالی) به این بلاگ رای بدهید. رای دادن شما نه فقط برای اینکه من وارد یک مسابقه شده ام است بلکه من از این طریق می توانم ارزیابی از فعالیت یکسال گذشته خودم داشته باشم.
پس بسیار لطف خواهید کرد اگر روی این لینک کلیک کنید و در انتهای صفحه روی لینک “ارزیابی خود را اعلام کنید” کلیک کنید و نظرتون رو در مورد این بلاگ در سایت The BOBS ثبت کنید. کمتر از ۵ دقیقه وقتتان را خواهد گرفت.
سپاس فراوان…
اگر می خواهید مطالب بیشتری درباره این جایزه سالیانه بدانید، لینکهای زیر را دنبال کنید:




